به گزارش اطلاع با ما ، جنگ ۱۲ روزه آتشنشانان: دوازده روز تمام، تهران در آتش و دود میسوخت و مردانی بیادعا جان خود را سپر کردند تا مردم شهرشان در امان بمانند. روایت آتشنشانانی که در قلب حادثه بودند، تصویری روشن از فداکاری، ایمان و ایستادگی در برابر مرگ است.
مجید طباطبایی، آتشنشان منطقه ۲، هنوز تصویر شبی را فراموش نکرده است که ناگهان «آسمان آتش شد» و صدای انفجار همهجا پیچید. او میگوید:
«شیشهها مثل باران میریختند و ما فقط به این فکر میکردیم که عقبنشینی یعنی خیانت. اگر عقب میرفتیم، آن خانهها و مردم پشت سرمان نابود میشدند.»
برای او، هر لحظه حضور در میدان حادثه، مرز باریک میان مرگ و زندگی بود.
مرتضی قیاسی از ایستگاه ۵۶ همان لحظهها را اینگونه به یاد میآورد:
«بچهها میدانستند هر ثانیه ممکن است آخرین باشد، اما هیچکس جا نزد. ما مردان آتشیم؛ عقبنشینی برایمان معنایی ندارد.»
او از همرزمانش میگوید که با بدنهای زخمی و صورتهای سیاهشده باز هم به دل دود زدند.
باقرزاده روایت میکند که یکی از همکارانش قرآن کوچکی همیشه همراه داشت.
«در همان شبها قرآن را باز کرد و آیهای آمد درباره شهید. لحظاتی بعد، او دیگر پیش ما نبود. این حادثه فقط جنگ با آتش نبود، امتحانی الهی بود.»
«دوازده روز تمام چیزی به نام خواب نداشتیم. نان خشک، آب و دود سهم ما بود. وقتی برگشتم خانه، ۱۲ کیلو وزن کم کرده بودم.»
برای او، این روزها مرز میان مرگ و زندگی بود؛ روزهایی که هنوز در جان و تنش سنگینی میکند.
این روایتها فقط خاطرات فردی نیستند؛ سندی هستند از ایستادگی مردانی که در سختترین شرایط، امنیت و آرامش مردم را بر زندگی خود ترجیح دادند. جنگ ۱۲ روزه آتشنشانان تهران نشان داد که قهرمان بودن همیشه در میدانهای بزرگ سیاسی یا نظامی اتفاق نمیافتد؛ گاهی در کوچههای دودگرفته شهر، با دستانی خسته و قلبی سرشار از ایمان رقم میخورد.
این دوازده روز، تنها یک عملیات اطفای حریق نبود؛ نماد حماسهای مردمی بود که در حافظه تهران و ایران ماندگار شد. روایت آتشنشانان تهران از جنگ ۱۲ روزه، یادآور این حقیقت است که قهرمانان واقعی همانهایی هستند که بیصدا میسوزند تا ما در آرامش نفس بکشیم.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ