به گزارش اطلاع با ما قیمت کره بادام زمینی در بازار ایران طی ماههای اخیر از حدود ۱۰۰ هزار تومان به بالای ۴۰۰ هزار تومان رسیده است؛ یعنی رشد ۴ برابری. یکی از شهروندان در یادداشتی تکاندهنده نوشته: «روزگاری شده که قبل از رفتن به فروشگاه حتماً باید قرص زیر زبانی به همراه داشت.» او میگوید بسیاری از مردم مجبور میشوند کالاها را یکی پس از دیگری از سبد حذف کنند و خودش هم در عمل این کار را انجام داده است. سوال اصلی این است: مسئولان میدانند در بازار چه خبر است؟
احسان گل محمدی، شهروند ایرانی، در یادداشتی کوتاه اما تکاندهنده از واقعیتی نوشته که این روزها میلیونها نفر در ایران تجربه میکنند. واقعیتی به نام تورم افسارگسیخته. او میگوید: «روزگاری شده که قبل از رفتن به فروشگاه حتماً باید قرص زیر زبانی به همراه داشت.» این جمله شاید طنز تلخی باشد، اما پشت آن یک حقیقت دردناک پنهان است.
گل محمدی به عنوان یک نمونه مشخص، از کره بادام زمینی نام میبرد. محصولی که روزگاری با حدود ۱۰۰ هزار تومان قابل خرید بود، حالا قیمتش از مرز ۴۰۰ هزار تومان عبور کرده است. یعنی رشد ۴ برابری در مدت کوتاه.
او میگوید حوصله عکاسی از تمام محصولات را نداشته، اما همین یک نمونه کافی است تا ابعاد فاجعه را نشان دهد. اگر کره بادام زمینی که یک کالای غیراساسی و نسبتاً لوکس محسوب میشود، اینقدر گران شده باشد، وضعیت کالاهای اساسی به چه شکل است؟
نویسنده این یادداشت ابراز میکند نمیداند این مارپیچ تورمی تا کجا پیش خواهد رفت. اما چیزی که میداند این است که در مرحلهای، افراد مجبور میشوند از قطار پیاده شوند. یعنی دیگر توان خرید ندارند و کالاها را یکی پس از دیگری از سبد مصرفی خود حذف میکنند.
تلخی ماجرا وقتی بیشتر میشود که خود او اعتراف میکند دیگر فقط در قلم و تئوری نیست، بلکه در عمل هم مجبور شده همین کار را انجام دهد. او مینویسد: «امروز حس کردم فقط نه در قلم که در عمل باید این کار را خودم هم انجام دهم و خیلی از کالاها را عملاً اگر حذف هم نکنم قطعاً باید موقع خرید با چند ثانیه تأمل در سبد قرار دهم.»
این جملات روایتگر درد مشترک میلیونها انسان در ایران است. دیگر فقط دهکهای پایین درآمدی نیستند که توان خرید ندارند. طبقه متوسط هم به جایی رسیده که قبل از گذاشتن هر کالایی در سبد خرید، چند ثانیه مکث میکند و فکر میکند: «آیا واقعاً به این نیاز دارم؟ آیا نمیشود بدون آن زندگی کرد؟»
این مکث چند ثانیهای، نشانه فروپاشی تدریجی قدرت خرید است. وقتی یک کالا از «نیاز» به «آرزو» تبدیل میشود، یعنی یک جامعه بیمار شده است.
سوالی که در این یادداشت به صراحت پرسیده نشده اما بین سطرها موج میزند: آیا مسئولان از این وضعیت باخبرند؟ آیا میدانند مردم عادی برای خرید یک شیشه کره بادام زمینی باید یک چهارم حقوق ماهانه خود را هزینه کنند؟
ظاهراً میدانند. آمارهای رسمی تورم را اعلام میکنند. مسئولان اقتصادی هر روز جلسه میگذارند. اما فرق بین دانستن و درک کردن زمین تا آسمان است. میتوان تورم ۵۰ درصدی را روی کاغذ دید، اما فهمیدن آن یعنی تجربه کردن لحظهای که مجبوری قوطی کره بادام زمینی را پس از چند ثانیه تأمل، دوباره روی قفسه بگذاری.
این فقط یک شیشه کره بادام زمینی نیست. این نماد صدها کالایی است که قیمت آنها در ماههای اخیر چند برابر شده است. گوشت، مرغ، برنج، روغن، لبنیات، مواد شوینده، میوه، سبزیجات و هر چه دست بگذاری.
وقتی کره بادام زمینی ۴ برابر میشود، یعنی زنجیره تأمین آن از بادام زمینی گرفته تا بستهبندی و حمل و نقل، همه دچار شوک قیمتی شدهاند. و وقتی یک کالای غیراساسی این وضع را دارد، وضع کالاهای اساسی را خودتان حدس بزنید.
نویسنده یادداشت سعی کرده با لحنی طنزآمیز و تلخ، واقعیت را بازگو کند. اما طنز وقتی کارساز است که پشت آن یک امید به اصلاح باشد. وقتی نه امیدی هست و نه نشانی از بهبود، طنز هم به زخمی تلخ تبدیل میشود.
مسئولان بهتر است بدانند صبر مردم حدی دارد. قبل از اینکه تعداد افرادی که مجبور میشوند از قطار پیاده شوند به حد بحرانی برسد، فکری به حال این مارپیچ تورمی بکنند. وگرنه آن روز، دیگر قرص زیر زبانی هم درد را درمان نمیکند.
کره بادام زمینی ظرف مدت کوتاهی از ۱۰۰ هزار تومان به بالای ۴۰۰ هزار تومان رسیده است. رشد ۴ برابری. یکی از شهروندان در یادداشتی روایت کرده که قبل از هر خرید باید «قرص زیر زبانی» همراه داشت. او میگوید بسیاری از مردم کالاها را از سبد خود حذف میکنند و خودش هم در عمل چنین کاری کرده است. سوال این است: آیا مسئولان از وضعیت بازار خبر دارند؟ ظاهراً میدانند، اما آیا درک میکنند؟ آیا میدانند مردم عادی برای خرید یک شیشه کره بادام زمینی باید چند ثانیه تأمل کنند و شاید در نهایت آن را روی قفسه بگذارند و برگردند؟
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ