به گزارش اطلاع با ما ، در بحث بازدارندگی ایران در برابر آمریکا، دو اهرم مهم یعنی برنامه هستهای و موقعیت راهبردی تنگه هرمز مورد توجه قرار گرفتهاند. هرکدام از این دو ابزار، ظرفیت متفاوتی برای ایجاد فشار سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی دارند؛ اما برخی تحلیلها معتقدند ترکیب این دو اهرم میتواند اثربخشی بیشتری نسبت به تکیه بر یکی از آنها داشته باشد.
در سالهای اخیر، تقابل ایران و آمریکا تنها به عرصه نظامی محدود نمانده و مجموعهای از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی در این رویارویی نقش داشتهاند. در این میان، برنامه هستهای ایران و موقعیت راهبردی تنگه هرمز دو اهرمی هستند که در تحلیلهای مربوط به بازدارندگی تهران جایگاه ویژهای پیدا کردهاند.
پرسش اصلی این است که کدامیک از این دو ابزار میتواند فشار بیشتری بر آمریکا و متحدانش وارد کند و برای ایران قدرت چانهزنی بیشتری به همراه داشته باشد؟
پرونده هستهای ایران طی سالهای گذشته یکی از اصلیترین محورهای اختلاف تهران با کشورهای غربی بوده است. مذاکرات، تحریمها و فشارهای سیاسی نیز تا حد زیادی حول همین موضوع شکل گرفتهاند.
از این منظر، فعالیت هستهای برای ایران تنها یک موضوع فنی یا علمی نیست، بلکه در معادلات سیاسی و امنیتی نیز اهمیت پیدا کرده است. هرگونه تغییر در سطح فعالیتهای هستهای میتواند بر محاسبات طرفهای مقابل و روند مذاکرات اثر بگذارد.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند برنامه هستهای همچنان یکی از مهمترین ابزارهای چانهزنی ایران در برابر غرب محسوب میشود.
در سوی دیگر، تنگه هرمز به دلیل جایگاه آن در انتقال انرژی، یک اهرم ژئوپلیتیکی بسیار مهم برای ایران به شمار میرود.
هرگونه اختلال جدی در مسیر عبور انرژی از این منطقه میتواند پیامدهایی فراتر از ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس داشته باشد و بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.
همین ویژگی باعث شده است که تنگه هرمز در محاسبات امنیتی و اقتصادی آمریکا و دیگر قدرتهای جهانی اهمیت بالایی داشته باشد.
یکی از دیدگاههای مطرح این است که قدرت بازدارندگی تنگه هرمز ممکن است با گذشت زمان کاهش پیدا کند.
استدلال این دیدگاه آن است که کشورهای مصرفکننده انرژی و تولیدکنندگان منطقهای تلاش کردهاند مسیرهای جایگزین ایجاد کنند یا ظرفیت انتقال نفت خارج از مسیرهای دریایی هرمز را افزایش دهند.
افزایش ظرفیت خطوط انتقال نفت در برخی کشورهای منطقه و تلاش برای متنوع کردن مسیرهای تأمین انرژی میتواند بخشی از آسیبپذیری بازار جهانی در برابر اختلال احتمالی در این مسیر را کاهش دهد.
با این حال، اهمیت جغرافیایی و اقتصادی تنگه هرمز همچنان باعث میشود این آبراه یکی از نقاط حساس بازار جهانی انرژی باقی بماند.
در مقابل، منتقدان اتکای بیش از حد به برنامه هستهای معتقدند این ابزار نتوانسته به تنهایی مانع افزایش تنش و برخورد نظامی شود.
از این منظر، اگر صرف وجود یک برنامه هستهای میتوانست بازدارندگی کامل ایجاد کند، اساساً امکان تشدید فشارهای نظامی و امنیتی علیه ایران باید کاهش مییافت.
همین مسئله باعث شده برخی تحلیلگران نتیجه بگیرند که برنامه هستهای به تنهایی نمیتواند تمام نیازهای بازدارندگی ایران را پوشش دهد.
یکی از تفاوتهای اصلی تنگه هرمز با پرونده هستهای، سرعت تأثیرگذاری آن است.
پرونده هستهای معمولاً از مسیر مذاکرات، تحریمها، تصمیمات سیاسی و روندهای دیپلماتیک اثر خود را نشان میدهد؛ اما تنگه هرمز مستقیماً با زنجیره انتقال انرژی و بازارهای جهانی ارتباط دارد.
به همین دلیل، هرگونه تغییر جدی در وضعیت این آبراه میتواند در مدت کوتاهی توجه بازارهای انرژی و دولتهای مختلف را به خود جلب کند.
البته همین ویژگی باعث میشود استفاده از این اهرم با هزینهها و پیامدهای اقتصادی و سیاسی گستردهای نیز همراه باشد.
اگر هدف اصلی افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات و تأثیرگذاری بر معادلات دیپلماتیک باشد، برنامه هستهای میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
در مقابل، اگر بحث بر سر ایجاد فشار سریع در معادلات انرژی و ژئوپلیتیک باشد، موقعیت ایران در تنگه هرمز اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بنابراین، مقایسه این دو ابزار با یک معیار واحد چندان دقیق نیست؛ زیرا هرکدام در یک حوزه متفاوت قدرت ایجاد میکنند.
یکی از دیدگاههای مطرح این است که ایران به جای انتخاب میان تنگه هرمز و برنامه هستهای، میتواند آنها را در چارچوب یک استراتژی چندلایه مورد توجه قرار دهد.
در چنین رویکردی، برنامه هستهای میتواند نقش اهرم سیاسی و دیپلماتیک را داشته باشد و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در تنگه هرمز نیز به عنوان یک عامل مهم در محاسبات امنیتی و اقتصادی باقی بماند.
این مدل به جای وابستگی کامل به یک ابزار، مجموعهای از ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی را در کنار یکدیگر قرار میدهد.
به نظر میرسد پاسخ را نمیتوان صرفاً در انتخاب یکی از دو گزینه جستوجو کرد. برنامه هستهای و تنگه هرمز هر دو مزایا و محدودیتهای خاص خود را دارند.
پرونده هستهای بیشتر در عرصه دیپلماسی و مذاکرات بینالمللی اثرگذار است، در حالی که تنگه هرمز یک اهرم ژئوپلیتیکی و اقتصادی با پیامدهای فرامرزی محسوب میشود.
از این منظر، قدرت بازدارندگی ایران بیش از آنکه به یک ابزار وابسته باشد، به نحوه ترکیب و مدیریت مجموعهای از ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی بستگی دارد.
به همین دلیل، شاید سؤال دقیقتر این نباشد که «تنگه هرمز یا برنامه هستهای؟»، بلکه این باشد که ایران چگونه میتواند از مجموعه ظرفیتهای خود برای افزایش قدرت چانهزنی و کاهش آسیبپذیری در برابر فشارهای خارجی استفاده کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ