به گزارش اطلاع با ما ، مذاکرات : مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط هنوز وارد مرحله تصمیمسازی نشده و بیشتر جنبه تبادل نظر دارد. انتخاب عمان برای کنترل فضای رسانهای، غیرمستقیم بودن گفتوگوها، اختلاف بر سر دامنه مذاکرات و ادامه همزمان فشارهای اقتصادی و نظامی از سوی آمریکا نشان میدهد که مسیر توافق همچنان پیچیده و شکننده است. بدون اراده سیاسی در سطوح عالی، حتی توافقهای محدود نیز پایدار نخواهند بود.
انتخاب مسقط بهعنوان محل گفتوگوهای ایران و آمریکا، بیش از آنکه یک تصمیم تشریفاتی باشد، اقدامی برای مدیریت فضای رسانهای و کنترل پیامها تلقی میشود. عمان کشوری با فضای بسته خبری است و همین ویژگی باعث میشود اخبار مذاکرات فقط از کانالهای رسمی و با روایتهای حسابشده منتشر شود؛ مسئلهای که برای دو طرف، بهویژه در شرایط تنشزا، اهمیت بالایی دارد.
برخلاف کشورهایی مانند ترکیه که به دلیل حضور گسترده رسانهها و بازیگران غیررسمی میتوانند حاشیهسازی کنند، عمان سالهاست نقش «واسطه مطمئن» را در پروندههای حساس ایفا میکند.
اگرچه دو طرف از «مثبت بودن» فضای گفتوگوها سخن گفتهاند، اما واقعیت این است که مذاکرات هنوز وارد فاز جدی و دارای دستور کار مشخص نشده و بیشتر در حد تبادل دیدگاه باقی مانده است.
غیرمستقیم بودن گفتوگوها نشان میدهد که نه ایران و نه آمریکا هنوز آمادگی سیاسی لازم برای ورود علنی به یک مذاکره پرهزینه را ندارند. با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ادامه این مسیر بدون گفتوگوی مستقیم، حتی در پرونده هستهای نیز به نتیجه نخواهد رسید.
ایران تأکید دارد که گفتوگوها صرفاً به پرونده هستهای محدود است، اما در سوی مقابل، آمریکا نشانههایی از تمایل به گسترش مذاکرات به حوزههای موشکی و نقش منطقهای ایران بروز داده است.
تجربه گذشته نشان میدهد حتی اگر در موضوع غنیسازی یا ذخایر اورانیوم توافقی حاصل شود، اختلافات عمیقتری در حوزه امنیت منطقه، روابط با اسرائیل و نقش نیروهای همپیمان ایران باقی خواهد ماند. به همین دلیل، تصور پایان تحریمها صرفاً با یک توافق هستهای، خوشبینانه به نظر میرسد.
همزمان با آغاز گفتوگوها، آمریکا مسیر افزایش فشار اقتصادی و حفظ حضور نظامی در منطقه را نیز ادامه داده است. این همزمانی پیام روشنی دارد: مذاکره، جایگزین فشار نیست بلکه مکمل آن است.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد هدف کوتاهمدت ایران کاهش احتمال درگیری نظامی و خرید زمان برای مدیریت شرایط داخلی و منطقهای باشد، نه لزوماً دستیابی سریع به یک توافق جامع.
یکی از نکات کلیدی در این دور از تحرکات دیپلماتیک، این است که حتی توافق در سطح وزیر خارجه یا نمایندگان ویژه نیز ممکن است ضمانت اجرایی لازم را نداشته باشد. تجربه برجام نشان داد که تصمیمهای بزرگ در روابط تهران–واشنگتن، نیازمند اراده سیاسی در بالاترین سطح است.
بدون توافق و تفاهم در سطح رهبران، هر توافقی شکننده و موقت خواهد بود.
کشورهای منطقه، بهویژه برخی دولتهای عربی، از وضعیتی سود میبرند که در آن ایران نه وارد جنگ شود و نه به یک قدرت اقتصادی و سیاسی عادی تبدیل گردد. حفظ وضعیت خاکستری فعلی، به آنها امکان میدهد هم از ضعف ایران منتفع شوند و هم از بیثباتی شدید منطقهای دور بمانند.
در این میان، نقش اسرائیل و لابیهای تأثیرگذار در آمریکا، وزنی متفاوت و تعیینکنندهتر از سایر بازیگران منطقهای دارد.
برخلاف الگوهای کلاسیک مداخله نظامی، احتمال درگیری زمینی مستقیم علیه ایران پایین ارزیابی میشود. سناریوی محتملتر، ترکیبی از فشار اقتصادی، حملات سایبری، جنگ هوایی محدود و عملیات روانی است؛ الگویی که آمریکا در پروندههای مختلف، متناسب با شرایط هر کشور، به کار گرفته است.
در این چارچوب، ایران بیشتر در موضع دفاعی قرار دارد و موفقیت یا شکست آن، به کیفیت مدیریت این فشار چندلایه بستگی خواهد داشت.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ