به گزارش اطلاع با ما ، یک استاد ارتباطات با تشریح چالشهای اجتماعی و اقتصادی ایران، نسبت به پیامدهای بیکاری جوانان، کاهش امید به آینده، تبعیض و محدود شدن فرصتهای اجتماعی هشدار داد. به گفته او، نسل جدید بیش از هر چیز به دنبال شغل، زندگی متعادل، منزلت اجتماعی و فرصت برابر است و بیتوجهی به این مطالبات میتواند نارضایتیهای پنهان را افزایش دهد.
مسائل اقتصادی و اجتماعی در ایران تنها به شاخصهایی مانند تورم، اشتغال یا درآمد محدود نمیشود؛ بخش مهمی از چالشهای امروز به احساس افراد نسبت به جایگاهشان در جامعه و تصویری که از آینده دارند، بازمیگردد.
در همین زمینه، مسعود کوثری، استاد ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران، در نشستی درباره توسعه در ایران، مجموعهای از چالشهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تشریح کرده و معتقد است برنامههای توسعه زمانی میتوانند موفق باشند که با شرایط واقعی جامعه هماهنگ شوند.
از نگاه او، توسعه در ایران همچنان تحت تأثیر ساختار اقتصادی وابسته به نفت قرار دارد و این وابستگی در کنار مشکلات نظام مالیاتی، خصوصیسازی و سیاستهای اقتصادی، مانع شکلگیری یک مسیر پایدار برای رشد شده است.
به باور این استاد دانشگاه، اقتصاد ایران طی دهههای گذشته نتوانسته بهطور کامل از وابستگی به درآمدهای نفتی فاصله بگیرد. نتیجه این وضعیت آن است که در دورههای افزایش درآمدهای نفتی، پروژهها و برنامههای گستردهای آغاز میشوند، اما با کاهش منابع مالی، ادامه برخی از آنها با مشکل مواجه میشود.
او معتقد است بخشی از تصمیمهای اقتصادی گذشته نیز هزینههایی را برای دولتهای بعدی ایجاد کرده است؛ به این معنا که هر دولت ممکن است طرحهایی را با اتکا به منابع موجود آغاز کند، اما دولت بعدی با تعهدات و هزینههای بهجامانده مواجه شود.
از این منظر، توسعه پایدار نیازمند آن است که تصمیمهای اقتصادی بر مبنای منابع قابل اتکا و شرایط واقعی کشور طراحی شوند، نه صرفاً بر اساس درآمدهای مقطعی.
یکی دیگر از محورهای مطرحشده، ضرورت اصلاح نظام مالیاتی است. در این دیدگاه، کاهش وابستگی دولت به درآمدهای نفتی بدون ایجاد یک نظام مالیاتی کارآمد امکانپذیر نیست.
کوثری معتقد است فشار مالیاتی نباید به شکل نامتوازن بر گروههایی وارد شود که درآمدشان شفاف و قابل شناسایی است. در مقابل، شفافیت اقتصادی و گسترش پایههای مالیاتی میتواند به ایجاد تعادل بیشتر در منابع درآمدی دولت کمک کند.
به این ترتیب، اصلاح نظام مالیاتی تنها یک موضوع اقتصادی نیست و میتواند بر کیفیت سیاستگذاری و برنامهریزی بلندمدت کشور نیز اثر بگذارد.
یکی از مهمترین بخشهای این دیدگاه به موضوع جمعیت و اشتغال مربوط است.
افزایش جمعیت بدون ایجاد فرصتهای شغلی و اجتماعی کافی، الزاماً به تقویت اقتصاد منجر نمیشود. بهویژه آنکه بخش قابل توجهی از جوانان تحصیلکرده انتظار دارند پس از پایان تحصیل، امکان ورود به بازار کار متناسب با تخصص خود را داشته باشند.
مسئله فقط پیدا کردن یک شغل و دریافت حقوق نیست. نسل جدید در کنار درآمد، منزلت اجتماعی، امکان پیشرفت و احساس برخورداری از فرصتهای برابر را نیز مطالبه میکند.
اگر فاصله میان تحصیلات، انتظارات جوانان و فرصتهای واقعی موجود در جامعه افزایش پیدا کند، احتمال سرخوردگی و کنار کشیدن بخشی از نیروهای متخصص از بازار کار بیشتر خواهد شد.
یکی از مفاهیم مهم مطرحشده در این بحث، «ناجنبش» است؛ گروههایی که الزاماً در قالب یک حرکت سازمانیافته یا اعتراض رسمی ظاهر نمیشوند، اما نارضایتی آنها در رفتارهای روزمره و سبک زندگی قابل مشاهده است.
این گروهها میتوانند شامل جوانان، زنان، اقشار کمبرخوردار و افرادی باشند که احساس میکنند جایگاه مناسبی در ساختار اقتصادی و اجتماعی پیدا نکردهاند.
برای مثال، گسترش مشاغل غیررسمی و فعالیتهایی که خارج از ساختارهای معمول اقتصادی انجام میشوند، میتواند یکی از نشانههای وجود شکاف میان اقتصاد رسمی و نیازهای واقعی جامعه باشد.
به همین دلیل، نارضایتی اجتماعی همیشه الزاماً در قالب یک حرکت آشکار دیده نمیشود و ممکن است برای مدت طولانی به شکل پراکنده در جامعه باقی بماند.
در بخش دیگری از این بحث، بر تغییر نگاه نسل جدید نسبت به زندگی و آینده تأکید شده است.
جوانان امروز لزوماً همان انتظارات و اولویتهای نسلهای گذشته را ندارند. بسیاری از آنها به دنبال یک زندگی معمولی و متعادل هستند؛ زندگیای که در آن بتوانند شغل مناسبی داشته باشند، از رفاه نسبی برخوردار شوند و احساس کنند امکان پیشرفت برایشان وجود دارد.
مطالبات زنان نیز در همین چارچوب اهمیت بیشتری پیدا میکند. افزایش سطح تحصیلات و حضور بیشتر زنان در عرصههای اجتماعی، این انتظار را ایجاد کرده که فرصتهای شغلی و اجتماعی نیز متناسب با این تغییرات توسعه پیدا کند.
در چنین شرایطی، نادیده گرفتن مطالبات اجتماعی زنان و جوانان میتواند فاصله میان جامعه و ساختارهای تصمیمگیری را بیشتر کند.
موضوع دیگری که در این بحث مورد توجه قرار گرفته، شایستهسالاری است.
اگر افراد احساس کنند تخصص، توانایی و تلاش آنها در مسیر پیشرفت اجتماعی تأثیری ندارد و روابط یا وابستگیهای دیگر تعیینکننده فرصتها هستند، انگیزه مشارکت و امید به آینده کاهش پیدا میکند.
بر همین اساس، ایجاد مسیرهای روشن برای رشد و ارتقای افراد متخصص میتواند یکی از عوامل تقویت سرمایه اجتماعی باشد.
این مسئله برای نسل جوان اهمیت بیشتری دارد؛ نسلی که انتظار دارد توانایی و تخصصش در تصمیمگیری درباره آینده شغلی و اجتماعی او نقش واقعی داشته باشد.
در نهایت، یکی از کلیدیترین موضوعات مطرحشده، امید به آینده است.
امید اجتماعی صرفاً با افزایش درآمد ایجاد نمیشود. زمانی که افراد احساس کنند امکان اصلاح، پیشرفت و تغییر شرایط وجود دارد، نگاه آنها به آینده نیز میتواند تغییر کند.
در مقابل، احساس انسداد و نبود مسیر روشن برای پیشرفت، میتواند نارضایتیهای اقتصادی را به مسائل اجتماعی گستردهتری تبدیل کند.
از این منظر، ایجاد فرصت شغلی، کاهش تبعیض، تقویت شایستهسالاری و فراهم کردن امکان مشارکت اجتماعی برای جوانان و زنان، تنها مطالباتی اقتصادی یا اجتماعی نیستند؛ بلکه بخشی از مسیر بازسازی امید به آینده محسوب میشوند
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ