به گزارش اطلاع با ما، آمار بیکاری – سالهاست موفقیت سیاستهای بازار کار با عدد بیکاری سنجیده میشود، اما شاخصی مهمتر عملاً نادیده گرفته شده است: قدرت خرید مزدبگیران. بررسی روندها نشان میدهد اگرچه تعداد شاغلان افزایش یافته، اما توان معیشتی کارگران و کارمندان بهطور پیوسته کاهش پیدا کرده است.
در بیش از یک دهه اخیر، رشد حقوق اسمی همواره از تورم عقب مانده است. نتیجه روشن است: عدد حقوق بزرگتر شده، اما سبد معیشت کوچکتر. مزد واقعی سالبهسال تحلیل رفته و فاصله میان درآمد و هزینههای زندگی عمیقتر شده است.
کاهش نرخ بیکاری الزاماً نشانه بهبود نیست. در شرایط افت سرمایهگذاری و رکود تولید، اشتغال بیشتر اغلب به معنای گسترش مشاغل کمدرآمد، ناپایدار و غیرمولد است؛ مشاغلی که بیشتر به بیکاری پنهان شباهت دارند تا شغل پایدار.
بخش بزرگی از خانوارهای زیر خط فقر دارای سرپرست شاغل هستند. این موضوع نشان میدهد مسئله اصلی، نبود کار نیست؛ بلکه بیارزش شدن کار است. کار دیگر تضمینکننده زندگی آبرومند نیست و بسیاری از شاغلان برای بقا به اضافهکاری فرساینده یا چندشغلهبودن روی آوردهاند.
کاهش فاصله درآمدی، لزوماً به معنای بهبود عدالت نیست. در سالهای اخیر، این کاهش بیشتر حاصل افت شدید درآمد طبقه متوسط و نزدیکشدن همه دهکها به سطوح پایینتر معیشتی بوده است؛ پدیدهای که میتوان آن را «همگانیشدن فقر» نامید.
یکی از تناقضهای جدی بازار کار، بیکاری بالاتر در میان تحصیلکردگان است. این وضعیت نشان میدهد مشکل، کمبود مهارت نیست؛ بلکه نبود تقاضای شغلی مولد و ضعف ساختار اقتصادی است. بازاری که نتواند نیروی متخصص را جذب کند، نشانهای از ناکارآمدی عمیق دارد.
مسئله امروز بازار کار فقط اشتغال نیست، بلکه معنادار بودن کار است. تا زمانی که سیاستهای مزدی بر حفظ قدرت خرید تمرکز نکنند، هر بهبود آماری میتواند صرفاً ظاهری و ناپایدار باشد.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ