به گزارش اطلاع با ما ، جنگ : افزایش تنشهای منطقهای و جنگ روانی گسترده باعث شده پرسش «آیا جنگ میشود؟» به دغدغهای عمومی تبدیل شود. بررسی معادله هزینه ـ فایده، توانمندیهای طرفین و اهداف کوتاهمدت احتمالی دشمن نشان میدهد که اگرچه گزینه جنگ روی میز باقی مانده، اما ملاحظات راهبردی و هزینههای سنگین آن، تصمیمگیری برای ورود به یک درگیری تمامعیار را پیچیده کرده است.
در هفتهها و ماههای اخیر، فضای رسانهای و سیاسی منطقه غرب آسیا بیش از گذشته با واژه «جنگ» گره خورده است. افزایش تنشها میان جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، این پرسش را به سطح افکار عمومی کشانده که آیا درگیری نظامی مستقیم در راه است یا خیر؟
برای پاسخ دقیقتر، باید موضوع را نه در فضای احساسی، بلکه در چارچوب تحلیل راهبردی بررسی کرد.
این عوامل در کنار جنگ رسانهای و عملیات روانی، فضای ذهنی جامعه را نسبت به وقوع جنگ حساستر کردهاند.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند تقابل ایران و آمریکا سالهاست که در قالب «جنگ ترکیبی» جریان دارد؛ جنگی که ابعاد آن محدود به میدان نظامی نیست و حوزههای اقتصادی، سایبری، رسانهای و سیاسی را نیز دربرمیگیرد.
در چنین چارچوبی، گزینه جنگ سخت تنها یکی از ابزارهای موجود است، نه الزاماً نخستین انتخاب.
در صورت بروز یک سناریوی نظامی محدود، اهداف احتمالی میتواند شامل موارد زیر باشد:
در تحلیلهای راهبردی، چنین اقداماتی معمولاً با هدف تغییر موازنه یا اعمال فشار در مذاکرات انجام میشود، نه الزاماً ورود به جنگی فرسایشی و گسترده.
در معادله تقابل، نقاط آسیبپذیر نیز اهمیت تعیینکننده دارند. سه متغیر کلیدی در تحلیلهای ژئوپلیتیک مطرح میشود:
ایالات متحده آمریکا همواره امنیت اسرائیل را بخشی از منافع راهبردی خود تعریف کرده است. هرگونه درگیری گسترده که این امنیت را تهدید کند، میتواند دامنه بحران را گسترش دهد.
تنگه هرمز یکی از حساسترین گذرگاههای انرژی جهان است. هرگونه اختلال در این مسیر، تبعات اقتصادی جهانی خواهد داشت و هزینههای غیرقابل پیشبینی برای همه بازیگران ایجاد میکند.
تجربه جنگهای عراق و افغانستان نشان داده که افکار عمومی در آمریکا نسبت به جنگهای طولانی و پرهزینه حساس است. افزایش تلفات میتواند فشار سیاسی داخلی ایجاد کند.
در محاسبات راهبردی، اصل «هزینه و فایده» تعیینکنندهترین معیار است. ورود به یک جنگ گسترده در منطقهای با پیچیدگیهای ژئوپلیتیک بالا، ریسک گسترش درگیری و بیثباتی منطقهای را افزایش میدهد.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلها احتمال درگیری مستقیم و تمامعیار را پایین ارزیابی میکنند، هرچند احتمال تنشهای محدود یا برخوردهای مقطعی را نمیتوان کاملاً منتفی دانست.
۱. ادامه جنگ ترکیبی و فشار چندلایه بدون درگیری مستقیم ۲. درگیری محدود و کنترلشده با هدف ارسال پیام سیاسی
سناریوی سوم معمولاً در شرایطی رخ میدهد که یکی از طرفین برآورد نادرستی از واکنش طرف مقابل داشته باشد.
واقعیت آن است که گزینه جنگ همواره بهعنوان یکی از ابزارهای فشار در معادلات سیاسی باقی میماند، اما تبدیل آن به یک درگیری گسترده، مستلزم عبور از موانع پرهزینه اقتصادی، سیاسی و امنیتی است.
در شرایط کنونی، آنچه بیش از همه محتمل به نظر میرسد، تداوم رقابت راهبردی در قالب جنگ ترکیبی و مدیریت تنش در سطحی کنترلشده است؛ هرچند تحولات منطقهای میتواند معادلات را دستخوش تغییر کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ