به گزارش اطلاع با ما ، ترامپ : تنگه هرمز بهتنهایی مسیر عبور یکسوم نفت جهان را کنترل میکند. از نظریه قلب جنوبی جهان تا رقابت بنادر سوئز، جبلعلی و گوادر؛ این گذرگاه نهفقط یک مسیر انرژی، که کلید ژئوپلیتیک مهار قدرتهای جهانی است. چرا ترامپ در برابر آن شکست خورد؟ پاسخ در موقعیت بیبدیل هرمز نهفته است.
در جهانی که دیگر جنگها تنها بر سر خاک، بلکه بر سر «مسیرهای عبور» است، تنگه هرمز به یکی از حساسترین نقاط درگیری راهبردی تبدیل شده است. این آبراه باریک میان ایران و عمان، روزانه حدود ۱۷ میلیون بشکه نفت (بیش از یکسوم تجارت جهانی انرژی دریایی) را جابهجا میکند. اما اهمیت هرمز فراتر از عدد و رقم است؛ این تنگه، نقطهای است که اقتصاد آمریکا و متحدانش در خلیجفارس را به گروگان میگیرد.
تنگه هرمز تنها «گلوگاه» استراتژیک جهان نیست. کانال سوئز (مصر)، بابالمندب (یمن و جیبوتی)، تنگه مالاکا (اندونزی-مالزی)، جبلالطارق (اسپانیا-مراکش) و بسفر (ترکیه) هرکدام نقش حیاتی در زنجیره تأمین جهانی دارند. اما ویژگی هرمز در مقایسه با همه آنها یک چیز است: محصور بودن میان آبهای سرزمینی ایران و عمان. این یعنی هر کشوری که اراده کند، میتواند در عرض چند ساعت، جریان نفت به غرب را قطع کند. در کانال سوئز یا مالاکا، چنین کنترلی ممکن نیست.
نظریه معروف «هارتلند» (قلب خشکی) میگفت هرکه اوراسیا را کنترل کند، جهان را کنترل میکند. اما در قرن بیست و یکم، «قلب جنوبی جهان» مهمتر شده است: منطقهای از ترکیه تا ایران و عربستان. تنگه هرمز دقیقاً در مرکز این قلب جنوبی قرار دارد. به همین دلیل، قدرتهای استعماری از پرتغال و بریتانیا تا آمریکا، همیشه به دنبال تسلط بر آن بودهاند. اما برخلاف سوئز که مصر آن را ملی کرد و سپس تا حدی کنترل خارجی را پذیرفت، هرمز هنوز در دستان قدرت منطقهای ایران باقی مانده است.
دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ، نمونه زنده اهمیت هرمز بود. پس از خروج آمریکا از برجام و اعمال «فشار حداکثری»، ایران با توقیف نفتکشها و انجام مانورهای نظامی در تنگه، عملاً نشان داد که میتواند قیمت نفت را در عرض یک شب، دو یا سه برابر کند. ترامپ که اقتصادش را به نفت ارزان وابسته دیده بود، نه تنها نتوانست هرمز را ببندد، بلکه مجبور شد بارها عقبنشینی تاکتیکی کند. این همان «گلوی گرفته» است: تنگهای که گلوی بزرگترین قدرت نظامی جهان را فشرد.
در سالهای اخیر، بازیگران جهانی تلاش کردهاند «جایگزین هرمز» بسازند. بندر جبلعلی در امارات، بندر گوادر در پاکستان (با سرمایهگذاری چین) و بندر حیفا در اسرائیل، هرکدام بخشی از پروژههای بزرگ کریدوری هستند. اما واقعیت این است که هیچکدام نمیتوانند جای هرمز را بگیرند. چرا؟ چون حجم عظیم نفت خام از چاههای خلیجفارس، کوتاهترین و ارزانترین مسیر را همان هرمز میداند. خطوط لوله جایگزین (مثل خط نفت عربستان به ینبع) ظرفیت کافی ندارند.
بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS)، تنگه هرمز یک «تنگه بینالمللی» است، اما عبور و مرور در آن تابع قوانین کشورهای ساحلی (ایران و عمان) است. ایران همواره بر حق حاکمیت خود برای بازرسی کشتیها یا محدودیت در زمان بحران تأکید کرده است. این اختیار حقوقی، برگ برندهای است که کانال سوئز (تحت کنترل مصر) یا مالاکا (تحت کنترل سه کشور) از آن محرومند. به عبارت دیگر، هرمز نه فقط از نظر جغرافیایی، که از نظر حقوقی هم «گلویی قابل فشار» است.
در حالی که آمریکا و متحدانش میلیاردها دلار برای کریدورهای جایگزین هزینه میکنند، تنگه هرمز به دلیل موقعیت بیبدیل، عمق کم (قابلیت مینریزی و پهپادگردانی) و قرارگیری در محدوده آبی دو کشور (بهویژه ایران) کماکان مهمترین نقطه استراتژیک انرژی جهان باقی میماند. هر رئیسجمهوری آمریکا (از بایدن تا ترامپ) میداند که یک اشتباه محاسباتی در هرمز، یعنی جهش قیمت بنزین در خیابانهای نیویورک و لسآنجلس. برای همین است که میگویند: هرمز، گلوگاهی که گلوی قدرت را میفشارد، نه برعکس
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ