به گزارش اطلاع با ما ، آمریکا : در حالیکه مسیر مذاکرات ایران و آمریکا همچنان پرتنش و فرسایشی پیش میرود، برخی محافل فکری در ایالات متحده بر این باورند که راهبرد فشار و تحریم به بنبست رسیده است. این دیدگاهها تأکید دارند که پیوند دادن تعهدات هستهای به مشوقهای اقتصادی هدفمند، میتواند هم امنیت منطقهای را تقویت کند و هم منافع اقتصادی قابلتوجهی برای هر دو طرف به همراه داشته باشد.
بیش از یک دهه فشار اقتصادی و تحریمهای فزاینده، نهتنها به تغییر محاسبات راهبردی ایران منجر نشده، بلکه به شکلگیری سازوکارهای پیچیده دور زدن محدودیتها انجامیده است. تجربه سالهای اخیر نشان میدهد اتکای صرف به ابزارهای قهری، بیش از آنکه تضمینکننده اهداف اعلامی باشد، به فرسایش اعتماد و تشدید بیثباتی انجامیده است.
در این چارچوب، سیاستی که هدف آن ایجاد فشار اقتصادی برای واداشتن یک کشور به تغییر رفتار باشد، در عمل با پیامدهای ناخواستهای همراه شده است؛ از افزایش تنشها گرفته تا تقویت انگیزههای بازدارنده و امنیتی.
بازگشت به خطوط قرمز قدیمی و تأکید بر خواستههای حداکثری، پیشتر نیز آزموده شده است. تجربه نشان داده هر بار که مسیر مذاکره مسدود شده، سطح تنشها افزایش یافته و فاصله مواضع بیشتر شده است. در چنین فضایی، نه تهدید نظامی و نه تحریم اقتصادی، توان ایجاد توافقی پایدار را نداشتهاند.
در برابر این بنبست، رویکردی در حال تقویت است که اقتصاد را نه «پاداش»، بلکه «ابزار دیپلماتیک» میداند. بر اساس این نگاه، مشوقهای اقتصادی هدفمند میتوانند بهعنوان اهرمی برای ایجاد پایبندی قابل راستیآزمایی عمل کنند؛ مشوقهایی که مستقیماً به رفتار مشخص و قابل سنجش گره میخورند.
این رویکرد تلاش میکند بهجای تنبیه جمعی، منافع ملموس و تدریجی ایجاد کند؛ منافعی که هم در داخل ایران و هم در اقتصاد آمریکا ذینفعان واقعی داشته باشد.
بازار مصرف بزرگ ایران، نیاز گسترده به نوسازی زیرساختها و ظرفیتهای صنعتی، فرصتهایی است که سالها از دسترس شرکتهای آمریکایی دور مانده است. از صنایع حملونقل و انرژی گرفته تا کشاورزی و فناوری، ظرفیتهایی وجود دارد که میتواند به ایجاد اشتغال، افزایش صادرات و بازگشت سرمایه بالا منجر شود.
در چنین مدلی، تعامل اقتصادی نهتنها هزینهای برای آمریکا تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان محرکی برای رشد و رقابتپذیری داخلی نیز مطرح است.
در داخل ایران نیز نگاهها بهتدریج در حال تغییر است. بخشی از نخبگان اقتصادی به این جمعبندی رسیدهاند که بدون نوعی گشایش پایدار در روابط اقتصادی بینالمللی، عبور از چالشهای ساختاری ممکن نیست. هرچند مخالفتهایی با این مسیر وجود دارد، اما واقعیتهای اقتصادی، وزن این استدلال را افزایش داده است.
الگوی پیشنهادی تعامل، بر یک چارچوب انعطافپذیر استوار است: گشایشهای محدود، زماندار و قابل بازگشت که مستقیماً به سطح همکاری و پایبندی گره خوردهاند. این مدل، بهجای شوکهای ناگهانی، یک مسیر تدریجی و قابل مدیریت ترسیم میکند و امکان اصلاح یا توقف را در صورت نقض تعهدات حفظ میکند.
در نهایت، سیاستگذاران آمریکایی با دو مسیر روبهرو هستند: ادامه راهبردی که هزینههای بالا و دستاوردهای محدود داشته، یا آزمودن رویکردی که اقتصاد را به قلب دیپلماسی بازمیگرداند. تجربه نشان میدهد امنیت پایدار، بیش از آنکه محصول فشار باشد، حاصل منافع مشترک و محاسبهپذیر است.
تحریمها بهتنهایی نتوانستهاند مسیر مناقشه ایران و آمریکا را تغییر دهند. در مقابل، تعامل اقتصادی هدفمند میتواند به اهرمی تبدیل شود که هم پایبندی ایجاد کند و هم ثبات. اگر سیاست خارجی قرار است نتیجهمحور باشد، شاید زمان آن رسیده که اقتصاد، نه در حاشیه، بلکه در مرکز معادله قرار گیرد.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ