به گزارش اطلاع با ما ، طلا و ارز: افزایش تورم و کاهش ارزش پول ملی، مردم را به سمت نگهداری طلا و ارز سوق داده است. با وجود برآورد دهها میلیارد دلار دارایی خانگی، تلاشها برای جذب این منابع به تولید تاکنون موفق نبوده است. فعالان اقتصادی میگویند نبود اعتماد، بازدهی پایین تولید و بیثباتی سیاستها سه مانع اصلی بازگشت این سرمایهها به چرخه اقتصاد است.
در سالهای اخیر، تورم مزمن و نااطمینانی اقتصادی باعث شده خانوارها به جای سپردهگذاری یا سرمایهگذاری مولد، به گزینههایی با نقدشوندگی بالا و ریسک کمتر ذهنی مانند طلا و ارز روی بیاورند. این رفتار، واکنشی طبیعی به کاهش مداوم قدرت خرید است؛ واکنشی که داراییها را از جریان اقتصاد خارج و به منابع منجمد تبدیل میکند.
هر از گاهی طرحهایی برای استفاده از ارز و طلای خانگی مطرح میشود؛ از صندوقهای ارزی گرفته تا ابزارهای مالی مبتنی بر طلا. در نگاه اول، این ایدهها میتوانند هم به نفع مردم و هم به سود اقتصاد باشند، اما تجربه نشان داده فاصله زیادی میان ایدهپردازی و اجرا وجود دارد. بدون سازوکار شفاف و تضمینشده، این طرحها بیشتر در حد شعار باقی میمانند.
یکی از مهمترین موانع، خاطرات ناخوشایند گذشته است. تجربههایی که در آن سپردهگذاران ارزی به جای دریافت دارایی خود، با معادل ریالی مواجه شدند، ضربه جدی به اعتماد عمومی وارد کرد. اعتماد سرمایهای است که بهسختی ساخته میشود و با یک تصمیم نادرست بهسرعت از بین میرود. در چنین فضایی، طبیعی است که مردم ترجیح دهند دارایی خود را در امنترین شکل ممکن نگه دارند.
فعالان اقتصادی معتقدند بدون احیای سرمایه اجتماعی، هیچ سیاست مالی به نتیجه نمیرسد. مردم زمانی حاضر به مشارکت میشوند که نتیجه ملموس، ثبات رفتاری و پایبندی به تعهدات را مشاهده کنند. این فرآیند کوتاهمدت نیست و نیازمند برنامهریزی بلندمدت، شفافیت و پاسخگویی مداوم است.
حتی اگر مسئله اعتماد حل شود، چالش دیگری باقی میماند: بازدهی پایین تولید. در شرایطی که بخشهای غیرمولد سودهای بالاتری ارائه میدهند، تولید با مشکلاتی مانند قیمتگذاری دستوری، ناترازی انرژی، محدودیت صادرات و بیثباتی مقررات مواجه است. تا زمانی که تولید نتواند بازدهی رقابتی ایجاد کند، سرمایهها انگیزهای برای ورود به این بخش نخواهند داشت.
بازار سرمایه میتوانست پلی میان پساندازهای خرد و تولید باشد، اما بیثباتیها و زیانهای گذشته، اعتماد عمومی به بورس را نیز تضعیف کرده است. در نتیجه، یکی دیگر از مسیرهای بالقوه جذب سرمایه مردمی عملاً مسدود شده است.
جذب پساندازهای خانگی، بیش از آنکه یک مسئله مالی باشد، چالشی نهادی و اعتمادمحور است. بدون بازسازی اعتماد عمومی، اصلاح ساختار تولید و ایجاد ثبات در سیاستگذاری، طلا و ارز همچنان در خانهها باقی میمانند. بازگشت این منابع به اقتصاد، نیازمند تصمیمات پایدار، پرهیز از آزمونوخطا و تبدیل تولید به گزینهای جذاب برای سرمایهگذاران است؛ مسیری دشوار اما اجتنابناپذیر.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ