به گزارش اطلاع با ما ، دولت و مجلس: طرح این پرسش که «اگر دولت و مجلس نباشند، اوضاع بدتر میشود؟» نه از سر انکار ضرورت نهادها، بلکه نتیجه تجربه زیسته جامعه است. جایی که بحرانها مسیر خود را میروند و سیاستگذاری در بهترین حالت، نظارهگر و توضیحدهنده وضعیت موجود است. این فاصله میان نهاد رسمی و زندگی واقعی، نشانهای از فرسایش اعتماد و تهیشدن کارکرد حکمرانی است.
اینکه جامعهای به خود اجازه دهد نبودن دولت و مجلس را با بودن آنها مقایسه کند، اتفاقی عادی نیست. این پرسش نه از سر بیاعتقادی به نظم و قانون، بلکه حاصل انباشت تجربههایی است که در آن تصمیمهای رسمی، تأثیر ملموسی بر مسیر زندگی مردم نداشتهاند. وقتی نهادها هستند اما اثرشان دیده نمیشود، ذهن جمعی ناگزیر به چنین مقایسهای میرسد.
در نگاه عمومی، دولت بیش از آنکه نقش هدایتکننده داشته باشد، به گزارشگر بحرانها تبدیل شده است. توضیح چرایی دشواریها، ارجاع مسئولیتها و روایت محدودیتها، جای سیاستگذاری فعال را گرفته است. در چنین وضعیتی، جامعه احساس میکند دولت بیشتر همراه رویدادهاست تا تعیینکننده مسیر آنها.
مجلس نیز در این تصویر ذهنی، نهادی است که حضور رسانهای دارد اما اثرگذاری عملیاش محل تردید است. تذکرها، طرحها و بیانیهها فراواناند، اما فاصله میان این کنشها و تغییر واقعی در زندگی مردم، روزبهروز بیشتر میشود. وقتی قانونگذاری از حل مسئله عقب میماند، اعتبار نمادین خود را هم از دست میدهد.
یکی از نشانههای بارز این شکاف، رفتاری است که اقتصاد از خود نشان میدهد. قیمتها، معیشت و آینده مالی خانوارها کمتر با مصوبات و وعدهها تنظیم میشود و بیشتر با بدترین سناریوهای ممکن. مردم برنامه زندگیشان را نه بر اساس قانون و بودجه، بلکه بر پایه پیشبینی تداوم بحران میچینند.
آنچه امروز دیده میشود، انفجار بیاعتمادی نیست، بلکه کنار گذاشتن آرام آن است. جامعه یاد گرفته بدون اتکا به نهادهای رسمی، راه بقا را پیدا کند. این مرحله، از هر بحران آشکار خطرناکتر است؛ زیرا بیصدا، حساسیت اجتماعی را فرسوده میکند و پیوند میان مردم و ساختار حکمرانی را سست میسازد.
نبود دولت و مجلس، بیتردید به هرجومرج میانجامد؛ اما بودن نهادهایی که پاسخگو نیستند و اثر قابل لمس ندارند، به فرسایشی آرام منجر میشود. فرسایشی که نه شوک دارد و نه تیتر فوری، اما هر روز زندگی را دشوارتر و توقع جامعه را پایینتر میآورد.
کنایه تلخ ماجرا آنجاست که تصور تعطیلی نهادها، لزوماً وحشت عمومی ایجاد نمیکند، بلکه این سؤال ساده را به ذهن میآورد: چه تفاوتی خواهد داشت؟ طرحپذیر شدن این پرسش، نشانهای است از اینکه نهادها پیش از حذف رسمی، از معنا و کارکرد تهی شدهاند.
مسئله اصلی این نیست که دولت و مجلس وجود نداشته باشند؛ مسئله این است که جامعه دارد تمرین میکند انگار وجود ندارند. این وضعیت، شاید دقیقترین توصیف از بحران حکمرانی در امروز ایران باشد؛ بحرانی که نه با حذف نهادها، بلکه فقط با بازگرداندن اثر، مسئولیت و پاسخگویی قابل ترمیم است.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ