به گزارش اطلاع با ما ، طلاق : افزایش آمار طلاق، تجرد قطعی و کاهش تمایل به ازدواج در ایران، شکاف عمیقی میان سیاستهای رسمی و واقعیتهای اجتماعی ایجاد کرده است. در حالی که دولت بر تشویق ازدواج و فرزندآوری تأکید دارد، فشار معیشتی، فقر اجتماعی و افت سرمایه اجتماعی، بنیان خانواده را تضعیف کرده و نشان میدهد مسئله طلاق، بسیار فراتر از اختلافات فردی است.
رشد شتابان آمار طلاق در سالهای اخیر، دیگر صرفاً یک مسئله خانوادگی تلقی نمیشود. وقتی در برخی استانها نسبت ازدواج به طلاق به مرز هشدار میرسد و همزمان تجرد قطعی در میان زنان افزایش چشمگیر دارد، باید پذیرفت که خانواده در ایران با یک بحران ساختاری روبهروست؛ بحرانی که ریشههای آن در اقتصاد، سیاست اجتماعی و سرمایه اجتماعی نهفته است.
مشکلات اقتصادی بیتردید نقش مهمی در فروپاشی خانواده دارند. فشار تورم، ناامنی شغلی و کاهش قدرت خرید، خانواده را در معرض فرسایش دائمی قرار داده است. با این حال، تقلیل طلاق به «یخچال خالی» سادهسازی یک مسئله پیچیده است. معیشت، اگرچه عامل مهمی است، اما تنها حلقه زنجیره فروپاشی خانواده نیست.
امروز سخن گفتن از فقر، تنها به معنای کمبود درآمد نیست. فقر اجتماعی شامل نبود دسترسی به آموزش مؤثر، خدمات حمایتی، مهارتهای زندگی، امنیت روانی و احساس عدالت است. کاهش اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی، خانواده را در برابر کوچکترین تنشها آسیبپذیر کرده و توان حل تعارض را کاهش داده است.
میلیونها نفر در حاشیه شهرها و زیر خط فقر اجتماعی زندگی میکنند. در چنین شرایطی، ترویج ازدواج و فرزندآوری بدون تأمین حداقلهای زندگی، به تناقضی آشکار بدل میشود. سیاستهایی مانند وام، یارانه یا مشوقهای مقطعی، زمانی اثرگذارند که بستر اجتماعیِ امن و پایدار وجود داشته باشد.
کاهش اعتماد عمومی، احساس نابرابری و بیعدالتی، مستقیماً بر نهاد خانواده اثر میگذارد. خانواده، کوچکترین واحد اجتماعی است و آسیبپذیری آن نشانهای از اختلال در کل سیستم اجتماعی محسوب میشود. در چنین فضایی، اختلافات زناشویی سریعتر به بنبست میرسند.
در سالهای اخیر، برخی تحلیلها کاهش تابآوری زنان را علت اصلی طلاق معرفی میکنند. این نگاه، بیش از آنکه مسئله را حل کند، صورت مسئله را پاک میکند. پرسش اساسی این نیست که چرا تابآوری کاهش یافته، بلکه این است که چه شرایطی زنان و مردان را به مرز فرسودگی رسانده است؛ شرایطی که حاصل تصمیمسازیهای کلان اجتماعی است.
با وجود گذشت چندین برنامه توسعه، حوزه خانواده و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی همواره در حاشیه مانده است. تمرکز بر مهریه، طلاق و سازوکارهای پس از فروپاشی، نشان میدهد سیاستگذار عملاً طلاق را بهعنوان یک واقعیت تثبیتشده پذیرفته، اما برای استحکام خانواده سرمایهگذاری جدی نکرده است.
تلاش برای برنامهریزی جمعیتیِ ۱۵ سال آینده، بدون توجه به وضعیت جوانان امروز، مسیر معکوسی است. جوانی که با ناامیدی، بیکاری و فشار روانی دستوپنجه نرم میکند، با هیچ قانون و مشوقی به ازدواج و فرزندآوری ترغیب نخواهد شد. اگر جمعیت امروز به رفاه نسبی، امید و امنیت برسد، جوانسازی جمعیت بهطور طبیعی اتفاق میافتد.
طلاق در ایران نه صرفاً نتیجه ناسازگاری زوجهاست و نه فقط محصول فقر اقتصادی. این پدیده، آینهای از بحرانهای عمیقتر اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و شکاف میان سیاستگذاری و واقعیت زندگی مردم است. بدون بازتعریف جایگاه خانواده در اولویتهای حاکمیتی، هیچ سیاست تشویقی به نتیجه پایدار نخواهد رسید.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ