به گزارش اطلاع با ما ، بازار تهران: در دالانهای شلوغ بازار تهران، بار اصلی اقتصاد سنتی بر دوش کارگرانی است که نه دیده میشوند و نه حمایت میشوند؛ از نوجوانان کمسن تا سالمندانی که هنوز زیر بار کار خم میشوند. این گزارش، روایت فرسودگی انسان در بازاری است که ابزار کار، ارزشمندتر از نیروی انسانی شده است.
در قلب اقتصادی که هیچگاه نمیایستد، نیرویی در حال فرسایش است که بدون آن، بازار حتی یک روز هم دوام نمیآورد. کارگرانی که با چرخهای دستی، نبض جابهجایی کالا را در بازار تهران زنده نگه داشتهاند، اما خودشان از ابتداییترین امنیت شغلی محروماند.
اینجا، سرعت حرف اول را میزند؛ خریدار عجله دارد، فروشنده سود میخواهد و باربر فقط باید برود، بکشد و کنار برود. نه کسی نامش را میپرسد و نه میداند چند سال دارد. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که چرخ، حرکت کند.
در همان مسیری که نوجوانی ۱۶ساله تازه وارد دنیای کار شده، مردی ۷۰ساله هنوز مجبور است برای گذران زندگی بار جابهجا کند. فاصله این دو نسل، نه تجربه است و نه مهارت؛ تنها تفاوتشان میزان فرسودگی جسمی است.
کار در بازار، سن بازنشستگی ندارد. هر کس تا زمانی که توان دارد، کار میکند و وقتی دیگر نتوانست، از چرخه حذف میشود؛ بیآنکه سابقهای، بیمهای یا پشتوانهای داشته باشد.
عددها در نگاه اول فریبندهاند. درآمدهای روزانه بالا به نظر میرسند، اما وقتی هزینه اجاره، درمان، حملونقل و نبود هرگونه حمایت اجتماعی کنار هم قرار میگیرند، حاصل چیزی جز یک معیشت ناپایدار نیست.
این شغل، تعطیلی ندارد، مرخصی ندارد و اگر کارگر یک روز بیمار شود، همان یک روز به معنای صفر شدن درآمد است. امنیت شغلی، مفهومی است که در بازار فقط در ویترین مغازهها دیده میشود، نه در زندگی باربران.
بیشتر باربران، کارفرمای مشخصی ندارند. همین مسئله باعث شده عملاً از پوشش بیمهای کنار گذاشته شوند. حتی آنهایی که با هزینه شخصی بیمه میشوند، هر لحظه نگران قطع شدن آن هستند.
نبود بیمه، یعنی نداشتن آینده؛ یعنی اگر حادثهای رخ دهد یا توان جسمی کاهش یابد، زندگی بهطور کامل از هم میپاشد. در بازاری که میلیاردها تومان گردش مالی دارد، سهم کارگر از امنیت، تقریباً هیچ است.
چرخدستی، تنها سرمایه این شغل است؛ ابزاری که امروز قیمت آن به دهها میلیون تومان رسیده و تمام هزینهاش بر دوش خود کارگر است. عجیب آنجاست که همین ابزار، گاهی بیش از صاحبش ارزش دارد.
اگر چرخ بشکند، فوراً جایگزین میشود؛ اما اگر کمر کارگر خم شود، تنها نتیجهاش کنار رفتن او از صحنه است. هیچ سازوکاری برای حمایت، درمان یا جایگزینی انسانی وجود ندارد.
آنچه در بازار تهران جریان دارد، حاصل یک خلأ مدیریتی مزمن است. ساماندهی، حمایت اجتماعی و به رسمیت شناختن این قشر، سالهاست در حد حرف باقی مانده و در عمل، تغییری ایجاد نشده است.
در غیاب سیاستگذاری مؤثر، بازار مسیر خود را میرود و این کارگران هستند که هزینه استمرار این چرخش را با جسم و عمرشان پرداخت میکنند.
بازار تهران فقط محل معامله کالا نیست؛ جایی است که نیروی انسانی به آرامی فرسوده میشود. تا زمانی که نگاه به باربران، صرفاً بهعنوان ابزار جابهجایی باقی بماند، این چرخه نابرابر ادامه خواهد داشت. واقعیت تلخ این است که در اقتصاد بیصدا، هنوز هم چرخها از انسانها مهمترند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ