به گزارش اطلاع با ما ، رشد قراردادهای فوتبال و هزینههای سنگین نقلوانتقالات در حالی ادامه دارد که بسیاری از باشگاهها درآمد پایدار و شفاف ندارند. این شرایط پرسش مهمی ایجاد کرده است: منابع این قراردادها چیست و چرا به جای توسعه زیرساخت، بخش بزرگی از منابع صرف دستمزد بازیکنان میشود؟
بازار نقلوانتقالات فوتبال ایران در سالهای اخیر شاهد ارقامی بوده که با شرایط اقتصادی بخش بزرگی از جامعه فاصله قابل توجهی دارد. قراردادهای چند ده و حتی چندصد میلیارد تومانی، در شرایطی در فوتبال مطرح میشوند که بسیاری از خانوارها با افزایش هزینههای زندگی و کاهش قدرت خرید مواجه هستند.
البته پرداخت دستمزدهای بالا به ورزشکاران حرفهای به خودی خود اتفاقی غیرعادی نیست. فوتبال در بسیاری از کشورهای جهان یک صنعت درآمدزا محسوب میشود و ستارههای این رشته به واسطه درآمد باشگاهها، حق پخش، تبلیغات، فروش بلیت و قراردادهای تجاری دستمزدهای قابل توجهی دریافت میکنند.
مسئله اصلی در ایران اما تناسب میان هزینهها و درآمد واقعی باشگاهها است.
در یک بازار حرفهای، افزایش دستمزد یک بازیکن باید با درآمدی که حضور او برای باشگاه ایجاد میکند ارتباط داشته باشد. فروش بلیت، حق پخش، تبلیغات، فروش محصولات هواداری، حضور در رقابتهای بینالمللی و درآمد حاصل از انتقال بازیکن، از جمله منابعی هستند که میتوانند هزینه قراردادها را توجیه کنند.
اما فوتبال ایران با بسیاری از این منابع درآمدی به شکل محدود مواجه است.
نبود یک نظام قدرتمند حق پخش تلویزیونی، محدودیتهای تجاری، ضعف زیرساختهای ورزشگاهها و مشکلات مربوط به درآمدزایی از هواداران باعث شده مدل اقتصادی بسیاری از باشگاهها با فوتبال حرفهای فاصله داشته باشد.
در چنین شرایطی، افزایش مداوم هزینه نقلوانتقالات پرسشهای جدی درباره مدل تأمین مالی این باشگاهها ایجاد میکند.
یکی از انتقادهای جدی به وضعیت فعلی فوتبال ایران، تمرکز منابع روی خرید بازیکن به جای سرمایهگذاری بلندمدت است.
باشگاهی که برای جذب یک بازیکن هزینه سنگینی پرداخت میکند، اگر همزمان برای آکادمی، زمین تمرین، امکانات پزشکی، استعدادیابی و توسعه زیرساخت بودجه کافی نداشته باشد، عملاً بخش بزرگی از منابع خود را صرف هزینهای کوتاهمدت کرده است.
در حالی که ایجاد یک سیستم حرفهای استعدادیابی میتواند طی سالهای آینده بازیکنان جدیدی تولید کند و حتی برای باشگاه درآمد نقلوانتقالاتی ایجاد کند.
این پرسش یکی از مهمترین موضوعات در بحث قراردادهای نجومی است.
در باشگاههایی که درآمدهای تجاری شفاف و پایدار ندارند، باید مشخص باشد منابع مالی قراردادهای سنگین دقیقاً از چه محلی تأمین میشود.
اگر یک باشگاه خصوصی با درآمد مشخص تصمیم بگیرد بخش بزرگی از منابع خود را برای خرید یک بازیکن هزینه کند، مسئولیت این تصمیم عمدتاً متوجه مالک و مجموعه اقتصادی همان باشگاه خواهد بود.
اما زمانی که منابع باشگاه از شرکتهای دولتی، مجموعههای عمومی یا بنگاههایی تأمین میشود که ارتباطی مستقیم با منابع عمومی دارند، موضوع ابعاد گستردهتری پیدا میکند و ضرورت شفافیت مالی افزایش مییابد.
یکی از اصول ساده اقتصاد ورزش این است که هزینههای یک باشگاه باید در نهایت با درآمدهای آن همخوانی داشته باشد.
اگر دستمزد بازیکنان هر سال افزایش پیدا کند اما درآمد باشگاه ثابت بماند، فاصله میان هزینه و درآمد روزبهروز بیشتر میشود.
این وضعیت میتواند باشگاهها را به منابع بیرونی وابسته کند و در بلندمدت، مشکلات مالی بیشتری ایجاد کند.
به همین دلیل، به جای تمرکز صرف بر رقم قراردادها، باید درباره مدل اقتصادی باشگاهها نیز بحث کرد.
فوتبال ایران برای رشد واقعی به سرمایهگذاری در بخشهای مختلف نیاز دارد؛ از زمینهای استاندارد و ورزشگاهها گرفته تا آکادمیهای حرفهای، آموزش مربیان، پزشکی ورزشی، فناوری و سیستمهای استعدادیابی.
اگر بخش عمده منابع صرف قرارداد بازیکنان شود، توسعه سایر بخشها به حاشیه میرود.
در چنین شرایطی ممکن است تیمی در کوتاهمدت بازیکنان گرانقیمت جذب کند، اما همچنان با مشکلات ساختاری دستوپنجه نرم کند.
هواداران مهمترین سرمایه اجتماعی فوتبال هستند. آنها با خرید بلیت، دنبال کردن مسابقات، خرید محصولات باشگاه و حمایت رسانهای، به چرخه اقتصادی فوتبال کمک میکنند.
اما هوادار زمانی میتواند نقش واقعی خود را در اقتصاد فوتبال ایفا کند که باشگاه نیز در مقابل، عملکرد مالی شفاف و قابل ارزیابی داشته باشد.
شفافیت قراردادها، مشخص بودن منابع درآمدی و هزینهها و انتشار گزارشهای مالی میتواند اعتماد هواداران را افزایش دهد.
حل این مسئله صرفاً با تعیین سقف قرارداد یا محدود کردن دستمزد بازیکنان امکانپذیر نیست. اگر ساختار درآمدی فوتبال اصلاح نشود، هر محدودیتی ممکن است به شکل دیگری خود را نشان دهد.
فوتبال ایران برای عبور از این وضعیت به درآمدزایی واقعی، شفافیت مالی، توسعه حق پخش، تقویت فوتبال پایه، خصوصیسازی واقعی و نظارت دقیق بر منابع باشگاهها نیاز دارد.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که یک فوتبالیست چقدر درآمد دارد؛ مسئله این است که این درآمد از چه منبعی پرداخت میشود و آیا هزینه انجامشده با درآمد و ارزش اقتصادی ایجادشده تناسب دارد یا خیر.
اگر قرار است فوتبال ایران به یک صنعت واقعی تبدیل شود، باید روزی برسد که رقم قرارداد یک بازیکن نه از جیب منابع عمومی، بلکه از محل درآمد واقعی همان باشگاه تأمین شود.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ