به گزارش اطلاع با ما ، من شهردارم: با آغاز دور تازه اجرای طرح «من شهردارم»، بار دیگر بحث درباره کیفیت مشارکت شهروندان در مدیریت شهری تهران داغ شده است. در حالی که شهرداری از مشارکت میلیونی سخن میگوید، منتقدان این طرح را نمونهای از «مشارکت نمایشی» میدانند؛ الگویی که بهجای واگذاری قدرت به شهروند، او را به عددی در گزارشهای عملکرد تقلیل میدهد.
یکی از تحولات بحثبرانگیز مدیریت شهری در سالهای اخیر، کنار گذاشته شدن نهادهای انتخابی محلی و جایگزینی آنها با سازوکارهای انتصابی و کنترلشده بوده است. نهادهایی که هرچند کامل و بینقص نبودند، اما دستکم امکان تجربهای حداقلی از مشارکت محلهای را فراهم میکردند. در غیاب این ساختارها، پروژههایی طراحی شد که ظاهر مشارکت را حفظ میکنند، اما از نظر محتوا تفاوتی بنیادین با تصمیمگیری متمرکز ندارند.
طرح «من شهردارم» در تبلیغات رسمی بهعنوان ابتکاری برای دخالت مستقیم شهروندان در اداره شهر معرفی میشود، اما در عمل، نقش شهروند به انتخاب میان گزینههایی محدود میشود که از پیش طراحی شدهاند. در این چارچوب، نه مسئله از سوی محله تعریف میشود، نه اولویتها محل گفتوگو هستند و نه امکان نظارت و پاسخخواهی واقعی وجود دارد. مشارکت، به رأیدادن تقلیل پیدا میکند؛ آن هم بدون قدرت اثرگذاری معنادار.
ادعای مشارکت میلیونی در این طرح، واکنشهایی را حتی در میان اعضای شورای شهر به همراه داشته است. برخی منتقدان میگویند اتکای صرف به تعداد شمارههای ثبتشده، نمیتواند معیاری برای مشارکت آگاهانه و داوطلبانه باشد. از نگاه آنان، اختلاف اصلی نه بر سر عدد، بلکه بر سر تعریف «مشارکت» است؛ مشارکتی که صرف ثبت اطلاعات را همتراز کنش اجتماعی معنادار قرار میدهد.
گزارشهایی که از شیوههای تشویقی برای ثبتنام در این طرح منتشر شده، پرسشهایی جدی درباره مرز میان اطلاعرسانی و بسیج اداری ایجاد کرده است. زمانی که هدف اصلی، تکمیل آمار باشد، خطر آن وجود دارد که کیفیت مشارکت قربانی کمیت شود و اعتماد عمومی آسیب ببیند.
ورود نهادهایی مانند مدارس به فرایند تبلیغاتی چنین طرحهایی، از نگاه بسیاری از ناظران، اقدامی حساس و نیازمند بازنگری است. مدرسه نهادی آموزشی و اجتماعی است و استفاده ابزاری از آن برای تحقق اهداف آماری، میتواند پیامدهای منفی بلندمدتی بر اعتماد خانوادهها و کودکان برجای بگذارد.
از منظر تحلیل اجتماعی، مسئله اصلی صرفاً موفق یا ناموفق بودن «من شهردارم» نیست، بلکه روندی است که در آن نهادهای مشارکتمحور کنار گذاشته میشوند و جای خود را به پروژههای پرهزینه و پرزرقوبرق میدهند. مشارکتی که نه قدرت میآفریند، نه مسئولیت، و نه شهروند مطالبهگر؛ بلکه فقط گزارش عملکرد تولید میکند.
اگر مشارکت قرار است به سرمایه اجتماعی تبدیل شود، باید واقعی، داوطلبانه و اثرگذار باشد. در غیر این صورت، هرچقدر هم با تبلیغات گسترده همراه شود، در نهایت به نمایشی پرهزینه ختم میشود که نه مسئله شهر را حل میکند و نه اعتماد شهروند را بازمیگرداند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ