به گزارش اطلاع با ما ، مدیریت شهری: در دهههای اخیر بخشی از مدیریت شهری بهجای حفاظت از هویت شهر، روندی از «حافظهزدایی» را پیش برده است؛ از تخریب بافتهای تاریخی تا حذف فضاهای عمومی و نابودی نشانههای طبیعی. نتیجه، شهری بیچهره و بیهویت است که امکان تعلق، مشارکت و حافظه جمعی را از شهروندان میگیرد.
هر شهر مجموعهای از نشانهها و خاطرات است؛ خاطراتی که در درختان کهنسال، میدانهای قدیمی، معابر آشنا و جزئیات معماری ریشه دواندهاند. همانطور که چهره یک انسان از خطوط و چینها شناخته میشود، چهره شهر نیز با همین نشانهها معنا پیدا میکند و حس تعلق میسازد.
اما در سالهای اخیر روندی آرام و مداوم در مدیریت شهری شکل گرفته که میتوان آن را «حافظهزدایی» نامید؛ فرایندی که در آن چهره شهر، لایهبهلایه پاک میشود و جای خود را به سازههای بیهویت میدهد. از تخریب محلههای قدیمی تا ساختوسازهای بیوقفه و تغییرات پیدرپی در فضاهای عمومی، همه قطعات یک سیاست نانوشتهاند که شهر را از گذشتهاش جدا میکند.
بافتهای ارزشمند شهری که حامل روایتهای نسلها بودند، یا بهطور کامل تخریب شدند یا زیر سازههایی قرار گرفتند که نه هویت دارند و نه شخصیت. آنچه از گذشته باقی مانده، بیشتر نامهایی است که دیگر نشانی از داستانهای پیشین در آنها دیده نمیشود.
خشکاندن درختان قدیمی، دفن جویها زیر لایههای سنگ، دستکاری بیوقفه روددرهها و کاهش فضاهای سبز، بخشی از همین روند است. درختی که دههها شاهد زندگی شهری بوده، وقتی حذف میشود، بخشی از حافظه جمعی هم با آن از میان میرود.
میدانها و فضاهایی که زمانی محل قرار و گفتوگو و تجربه جمعی بودند، در بازطراحیهای بدون پشتوانه هویتی، روح خود را از دست دادهاند. میدانهای ولیعصر و تجریش نمونههایی آشکارند؛ فضاهایی که دیگر نه مکث دارند، نه حس حضور، نه خاطره.
خیابان ولیعصر، یکی از مهمترین محورهای هویتی تهران، امروز درگیر روندهایی است که حیات درختان و اصالت منظر خیابان را به خطر انداخته است. خشکیدگی چنارهای قدیمی و تغییرات مکرر در ساختار خیابان، نشانهای از فقدان نگرش بلندمدت به میراث طبیعی پایتخت است.
از پارک قیطریه تا پارک ملت، بسیاری از فضاهای عمومی که باید محل آرامش و همزیستی باشند، در معرض تغییر کاربری، ساختوساز و کاهش عرصه سبز قرار گرفتهاند. این مکانها بخش مهمی از حافظه و تنفس شهری هستند اما اغلب به میدان رقابت منافع پیمانکاری تبدیل شدهاند.
یکی از خطرناکترین روندها، حذف تدریجی فضاهای مشترک و عمومی است. میدانها، پارکها، پاتوقها و محیطهایی که نقش «اگورا» را داشتند—یعنی بستر شکلگیری روابط اجتماعی—به تدریج کوچکتر، محدودتر یا حذف شدهاند. نتیجه، شهری است که «با هم بودن» را دشوار میکند و تجربه زیست جمعی را تضعیف میکند.
وقتی هویت شهری دستخوش حذف و فراموشی میشود، رابطه انسان با محیط اطرافش گسسته میگردد. شهری که چهرهاش پاک شده باشد، تنها یک مکان سکونت نیست؛ فضایی است برای عبور، بدون حس مالکیت، بدون تعلق و بدون خاطره.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ