به گزارش اطلاع با ما ، سگکشی : هومان دوراندیش– روند توسعه بیبرنامه شهرها در ایران، زیستگاه حیوانات را نابود کرده و سگهای بیصاحب را به حاشیهها رانده است؛ با این حال همین حاشیهنشینی هم تحمل نمیشود و راهحل جایگزین، کشتار دورهای سگهاست. این در حالی است که آمارهای رسمی نشان میدهد سهم سگهای ولگرد در مرگ ناشی از هاری بسیار کمتر از تصور عمومی است و مسئله اصلی، نبود مدیریت علمی و سیاستگذاری مسئولانه است. بدون پذیرش حق حیات حیوانات و جایگزینی روشهای خشونتپرهیز، سگکشی تنها چرخه خشونت را بازتولید میکند.
توسعه بیوقفه و بیقاعده شهری، نهتنها چهره زیستمحیطی ایران را تغییر داده بلکه حق حیات بسیاری از گونههای جانوری را محدود کرده است. سگها، که روزگاری بخشی از زندگی روستایی و حاشیهنشین بودند، امروز زیر فشار فرهنگسازی غلط، سیاستهای ناپخته شهری و سوءبرداشتهای تاریخی، به «تهدید» تبدیل شدهاند. اما آیا این واقعاً مسئله «سگ» است یا «شیوه مواجهه ما با طبیعت»؟
تهران تا چند قرن پیش صرفاً قریهای در جوار ری بود. در آن روزگار، حضور سگها نه عجیب بود نه مشکلآفرین. آنها بخشی از منظومه طبیعی روستاها بودند. اما با رشد شتابان پایتخت، از دوران پهلوی دوم تا امروز، لایههای عظیم شهری تمام مسیرهای طبیعی را بلعیدند. خیابانها، بزرگراهها و انبوه ماشینها، زیستگاه سگها را بهطور کامل از محدوده شهر بیرون راندند.
تحول فرهنگی همزمان با توسعه شهری باعث شد نگاه مردم نسبت به سگ تغییر کند. امروز بسیاری از شهرنشینان نهتنها حضور سگ در خانه را برنمیتابند، بلکه حضور آن را در «شهر» نیز تحمل نمیکنند. فوبیای سگ جای پذیرش سنتی روستایی را گرفته و همین ترس، چرخه خشونت را توجیه میکند.
واقعیت آماری با تصور عمومی فاصله دارد. طبق دادههای نظام سلامت، بخش عمده موارد گازگرفتگی و انتقال هاری از سوی سگهای صاحبدار رخ میدهد، نه سگهای بیصاحب. در مقابل، آمار تصادفات شهری و روستایی هزاران برابر سهم تلفات ناشی از هاری است. با وجود این، کسی ماشینها را «تهدید» نمینامد اما برای سگها حکم نابودی صادر میشود.
کاهش جمعیت سگها با روشهای خشونتآمیز نه علمی است و نه پایدار. حتی چند دهه کشتار دورهای، نه منجر به کنترل پایدار جمعیت شده و نه امنیت شهری را افزایش داده است.
سگها گرسنه و پرخاشگر نمیشوند؛ ما آنها را گرسنه نگه میداریم
غذا ندادن به سگها با توجیه «افزایش جمعیت» یک تصور غلط است. در زیستشناسی، تغذیه محدودکننده تولیدمثل نیست؛ سلامت و مدیریت جمعیت است که اثر دارد. در مقابل، سگ گرسنه رفتار غیرقابلپیشبینیتری دارد و برای بقا ناچار وارد شهر میشود یا به زبالهها هجوم میبرد. این همان وضعیتی است که امروز تهران را با روباهها و شغالهای شهری مواجه کرده است.
مشکل اصلی؛ نادیده گرفتن «حق حیات» و مسئول نداشتن برای تخریب طبیعت
شهرها زیستگاه طبیعی بیشماری را نابود کردهاند، اما زمانی که نوبت به سگها میرسد، ناگهان «محافظهکاران محیط زیست» فعال میشوند و با زبان نگرانی، خواستار حذف سگها میشوند. این تناقض آشکار نشان میدهد مسئله، نه محیط زیست است و نه سلامت؛ مسئله تنها بیتحملی نسبت به گونهای خاص است.
ساماندهی تغذیه بهجای ممنوعیت آن باشد. بدون این چهار رکن، هر اقدامی فقط شعله خشونت را شعلهورتر میکند و ایران را در چشم جهانیان به «جهنم حیوانات» بدل میسازد.
اگر امروز حق حیات سگ را نادیده بگیریم، فردا نوبت دیگر حیوانات است. وقتی موجودی به جرم «بودن» محکوم به مرگ میشود، جامعه یک قدم به بیرحمی سیستماتیک نزدیکتر میشود. ایران نه با کشتار سگها امنتر میشود، نه پاکتر؛ تنها خشنتر.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ