به گزارش اطلاع با ما ، توافق امنیتی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان را میتوان نشانهای از تلاش کشورهای منطقه برای متنوعکردن سازوکارهای امنیتی دانست. این تحول اگرچه لزوماً ائتلافی علیه ایران نیست، اما میتواند در صورت گسترش همکاریهای منطقهای، بر جایگاه تهران در معماری امنیتی، اقتصادی و ترانزیتی آینده خاورمیانه اثر بگذارد.
تحولات امنیتی خاورمیانه در حال ورود به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن کشورهای منطقه بیش از گذشته تلاش میکنند برای مدیریت تهدیدها و کاهش آسیبپذیری خود، به مجموعهای متنوع از همکاریهای دفاعی و سیاسی تکیه کنند.
توافق امنیتی میان عربستان، ترکیه و پاکستان را نیز میتوان در همین چارچوب بررسی کرد؛ توافقی که اهمیت آن صرفاً به همکاری نظامی میان سه کشور محدود نمیشود و میتواند نشانهای از تغییر تدریجی در نحوه شکلگیری ترتیبات امنیتی منطقه باشد.
در این میان، پرسش مهم برای تهران این است که این تغییرات چه تأثیری بر نقش ایران در آینده خاورمیانه خواهد گذاشت.
توافق جدید میان سه کشور بر همکاری دفاعی و افزایش بازدارندگی مشترک استوار است و اصل واکنش مشترک در برابر حمله مسلحانه به یکی از اعضا را مورد توجه قرار میدهد.
با این حال، جزئیات مربوط به نحوه اجرای تعهدات امنیتی و میزان الزامآور بودن آنها به طور کامل روشن نیست. از سوی دیگر، مقامهای کشورهای عضو تأکید کردهاند که این سازوکار علیه کشور مشخصی طراحی نشده است.
بنابراین، منطقی نیست که توافق مکه را صرفاً یک پیمان نظامی ضدکشوری بدانیم. این توافق را میتوان بخشی از روند گستردهتر شبکهسازی امنیتی در منطقه دانست؛ روندی که ممکن است در آینده اعضا و سازوکارهای بیشتری پیدا کند.
تحولات امنیتی سالهای اخیر نشان داده است اتکا به یک منبع قدرت خارجی الزاماً به معنای مصون ماندن کشورهای منطقه از پیامدهای درگیری نیست.
کشورهای عربی خلیج فارس برای سالها از همکاری دفاعی با آمریکا بهره بردهاند و بخش مهمی از تجهیزات، آموزش، اطلاعات و زیرساختهای نظامی آنها به همکاری با واشنگتن وابسته است.
اما هنگامی که یک درگیری میان آمریکا و یک قدرت منطقهای شکل میگیرد، همین حضور نظامی میتواند کشورهای میزبان را در معرض پیامدهای ناخواسته قرار دهد.
به همین دلیل، برخی کشورهای منطقه به سمت متنوعکردن روابط امنیتی خود حرکت کردهاند؛ رویکردی که به معنای کنار گذاشتن آمریکا نیست، بلکه میتواند تلاشی برای کاهش وابستگی به یک بازیگر واحد باشد.
به نظر میرسد خاورمیانه در حال حرکت به سمت الگویی است که در آن کشورها الزاماً مجبور نیستند تنها یک شریک امنیتی داشته باشند.
ممکن است یک کشور در حوزه دفاعی با پاکستان همکاری کند، در زمینه فناوری نظامی از ترکیه بهره ببرد، روابط اقتصادی گستردهای با چین داشته باشد و همزمان همکاری امنیتی خود با آمریکا را حفظ کند.
این چندلایه شدن روابط میتواند یکی از ویژگیهای اصلی نظم آینده منطقه باشد.
در چنین شرایطی، توافق مکه را میتوان یکی از حلقههای این شبکه در حال شکلگیری دانست؛ نه الزاماً جایگزینی فوری برای ساختار امنیتی تحت رهبری آمریکا.
یکی از پیامهای مهم این تحول برای آمریکا میتواند افزایش تمایل کشورهای منطقه به داشتن گزینههای بیشتر در حوزه امنیت باشد.
کشورهای امضاکننده همچنان منافع و روابط گستردهای با غرب دارند، اما همزمان تلاش میکنند ظرفیتهای منطقهای خود را نیز افزایش دهند.
این رویکرد نشان میدهد کشورهای منطقه میخواهند در تعیین قواعد امنیتی آینده خاورمیانه نقش فعالتری داشته باشند و صرفاً مصرفکننده ترتیبات امنیتی طراحیشده توسط قدرتهای خارجی نباشند.
از یک سو، توافق مکه به شکل رسمی علیه ایران تعریف نشده و اعضای آن نیز چنین برداشتی را رد کردهاند. بنابراین نمیتوان صرفاً بر اساس شکلگیری این توافق، آن را یک ائتلاف ضدایرانی دانست.
از سوی دیگر، اگر چنین همکاریهایی در آینده گسترش پیدا کنند و به حوزههای اطلاعاتی، نظامی، اقتصادی و ترانزیتی کشیده شوند، ممکن است بدون آنکه مستقیماً علیه تهران طراحی شده باشند، محیط پیرامونی ایران را تغییر دهند.
همین مسئله اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا در سیاست منطقهای، گاهی مجموعهای از توافقهای جداگانه میتواند در نهایت نتیجهای بزرگتر از هر توافق منفرد ایجاد کند.
مهمترین نگرانی برای ایران شاید شکلگیری یک پیمان مشخص علیه تهران نباشد، بلکه احتمال ایجاد شبکهای از همکاریهای منطقهای باشد که ایران در طراحی آنها حضور نداشته باشد.
اگر کشورهای منطقه در حوزه انرژی، حملونقل، تجارت، امنیت و فناوری شبکههای جدیدی ایجاد کنند و این شبکهها به مرور به یکدیگر متصل شوند، ممکن است بخشی از فرصتهای آینده منطقهای بدون مشارکت ایران شکل بگیرد.
در چنین سناریویی، ایران ممکن است با ساختاری مواجه شود که دیگران پیش از آن قواعد و مسیرهای همکاری را طراحی کردهاند و تهران برای ورود به آنها ناچار به تطبیق با شرایط موجود باشد.
با این حال، حذف ایران از معادلات منطقهای به سادگی امکانپذیر نیست.
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان، قرار گرفتن در مسیرهای مهم انرژی و برخورداری از مرزهای گسترده با کشورهای منطقه، همچنان یکی از بازیگران مهم ژئوپلیتیکی خاورمیانه است.
این ظرفیت میتواند در صورت استفاده صحیح، به یک ابزار مهم برای توسعه روابط اقتصادی و سیاسی با همسایگان تبدیل شود.
مسئله اصلی این است که این مزیت جغرافیایی باید به همکاریهای پایدار اقتصادی و سیاسی تبدیل شود؛ در غیر این صورت، صرف برخورداری از موقعیت جغرافیایی به تنهایی تضمینکننده نقشآفرینی آینده نیست.
یکی از نکات قابل توجه این است که ایده تأمین امنیت خاورمیانه توسط کشورهای خود منطقه، سالها در ادبیات سیاست خارجی ایران مطرح بوده است.
از این منظر، اصل حرکت کشورهای منطقه به سمت سازوکارهای امنیتی مستقلتر لزوماً اتفاقی منفی برای تهران نیست.
حتی میتوان این تحول را فرصتی دانست تا ایران دوباره ایده امنیت درونمنطقهای را در قالبی جدید و فراگیر دنبال کند.
تفاوت مهم اما در اینجاست که اگر ساختارهای جدید بدون حضور ایران شکل بگیرند، تهران ممکن است به جای نقشآفرینی در طراحی نظم آینده، صرفاً با نتیجه آن مواجه شود.
ایران نمیتواند سیاست منطقهای خود را صرفاً بر مبنای شرایط جنگی یا رقابتهای امنیتی تنظیم کند.
جنگها ممکن است موازنه قدرت را تغییر دهند، اما در نهایت دوره درگیری پایان مییابد و کشورها دوباره به سراغ تجارت، سرمایهگذاری، حملونقل، انرژی و همکاریهای سیاسی میروند.
بنابراین، یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی ایران این است که میان ظرفیتهای امنیتی و فرصتهای دیپلماتیک و اقتصادی تعادل ایجاد کند.
احتمالاً منطقه در سالهای آینده شاهد شکلگیری یک بلوک واحد و کاملاً منسجم نخواهد بود.
مدل محتملتر، مجموعهای از همکاریهای همپوشان است؛ کشوری ممکن است در یک توافق دفاعی حضور داشته باشد، در پروژه انرژی با کشور دیگری همکاری کند و در حوزه تجارت و ترانزیت به شبکهای متفاوت متصل شود.
در چنین ساختاری، قدرت کشورها تنها با تعداد متحدان نظامی آنها سنجیده نمیشود؛ توانایی حضور همزمان در شبکههای اقتصادی، امنیتی، فناوری و ترانزیتی نیز اهمیت پیدا میکند.
توافق مکه را میتوان برای ایران همزمان یک هشدار و یک فرصت دانست.
هشدار از این جهت که روندهای امنیتی منطقه ممکن است بدون حضور تهران شکل بگیرند و فرصت از این جهت که ایده همکاری منطقهای بیش از گذشته مورد توجه کشورهای خاورمیانه قرار گرفته است.
اگر ایران بتواند از ظرفیت دیپلماسی برای گسترش روابط با همسایگان، توسعه همکاریهای اقتصادی و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز استفاده کند، امکان حضور فعالتر در معماری آینده منطقه وجود خواهد داشت.
در نهایت، مسئله اصلی برای تهران این نیست که با هر توافق جدید منطقهای مخالفت کند؛ بلکه باید تلاش کند در طراحی قواعد آینده خاورمیانه سهم داشته باشد.
آینده منطقه الزاماً متعلق به کشوری نیست که بیشترین قدرت نظامی را دارد؛ بلکه میتواند متعلق به بازیگری باشد که بتواند در بیشترین تعداد از شبکههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی منطقه حضور مؤثر داشته باشد.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ