به گزارش اطلاع با ما ، دیپلماسی : ابتکار آمریکا برای مدیریت کریدور ارتباطی میان ارمنستان و آذربایجان، نمادی از دیپلماسی معاملهمحور ترامپ است؛ رویکردی که نهادهای چندجانبه را دور میزند و بر منافع اقتصادی تمرکز دارد. این طرح میتواند توازن ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی را تغییر دهد و واکنش ایران و روسیه را برانگیزد.
ابتکار تازه آمریکا برای میانجیگری در پرونده کریدور ارتباطی میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان، در ظاهر پروژهای حملونقلی است؛ اما در لایههای عمیقتر، بازتابی از رویکردی است که سیاست خارجی دونالد ترامپ را تعریف میکند. طرحی که با عنوان «مسیر صلح ترامپ» شناخته میشود، بیش از آنکه یک راه ترانزیتی باشد، نمادی از دیپلماسی مبتنی بر معامله و سود اقتصادی است.
اختلاف باکو و ایروان بر سر اتصال سرزمین اصلی آذربایجان به نخجوان از طریق استان سیونیک ارمنستان (زنگزور تاریخی) سالهاست ادامه دارد. آذربایجان به دنبال مسیری است که کمترین نظارت ارمنستان را داشته باشد؛ در حالی که ایروان این مطالبه را تهدیدی علیه حاکمیت ملی خود میداند و طرح جایگزینی با محوریت حفظ کنترل مرزی پیشنهاد داده است.
مسئله تنها اختلاف دو همسایه نیست. توافق آتشبس ۲۰۲۰ نظارت بر مسیرهای ارتباطی را به نیروهای مرزی روسیه سپرده بود. مسکو همچنان در ساختارهای کلیدی ارمنستان از جمله مرزها و شبکه ریلی نفوذ دارد. در سوی دیگر، ایران نسبت به هرگونه تغییر ژئوپلیتیکی در مرزهای شمالی خود حساس است و حضور بازیگران فرامنطقهای را تهدیدآمیز تلقی میکند.
در چنین فضایی، ورود مستقیم آمریکا معادله را پیچیدهتر کرده است. طرح پیشنهادی واشنگتن توسعه و مدیریت مسیر را به یک شرکت آمریکایی میسپارد؛ اقدامی که عملاً نقش روسیه را کمرنگ میکند و توازن سنتی قدرت در قفقاز جنوبی را به چالش میکشد.
آنچه این پروژه را متمایز میکند، شیوه پیشبرد آن است. ابتکار عمل نه از مسیر سازوکارهای چندجانبه مانند گروه مینسک، بلکه از طریق توافقهای مستقیم و دوجانبه دنبال شده است. این رویکرد، همسو با نگاه ترامپ به سیاست خارجی است: کاهش وابستگی به نهادهای بینالمللی و تمرکز بر توافقهای مشخص با دستاورد اقتصادی روشن.
در این چارچوب، هر دو کشور امتیازاتی دریافت کردهاند؛ از همکاریهای فناورانه و زیرساختی گرفته تا تسهیل برخی محدودیتهای پیشین در روابط با آمریکا. نتیجه، توافقی است که بیش از آنکه مبتنی بر سازوکارهای حقوقی بلندمدت باشد، بر مبنای محاسبات اقتصادی کوتاهمدت شکل گرفته است.
فراتر از مسیر ترانزیتی، موضوع دسترسی به منابع و زنجیرههای تأمین اهمیت ویژه دارد. قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی دارای ذخایر ارزشمند معدنیاند و در رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ بر سر مواد اولیه راهبردی، جایگاه مهمی یافتهاند. تقویت «کریدور میانی» که اروپا را به آسیای مرکزی متصل میکند، میتواند وابستگی به مسیرهای تحت نفوذ روسیه را کاهش دهد.
در نتیجه، پروژه صلح ترامپ تنها یک طرح حملونقل نیست؛ بلکه بخشی از رقابت گستردهتر اقتصادی و ژئوپلیتیکی میان قدرتهاست.
پرسش کلیدی این است که روسیه و ایران چه واکنشی نشان خواهند داد. مسکو ابزارهای اقتصادی و امنیتی متعددی در ارمنستان دارد و بعید است حذف تدریجی خود از معادله قفقاز را بدون واکنش بپذیرد. ایران نیز هرگونه تغییر در موازنه مرزی را با حساسیت دنبال میکند.
اگرچه این ابتکار میتواند به کاهش تنش میان باکو و ایروان کمک کند، اما همزمان ممکن است رقابت قدرتهای بزرگ را به مرحله تازهای وارد کند.
مدل پیشنهادی ترامپ نشان میدهد که نگاه او به صلح، بیش از هر چیز بر پایه توافقهای عملی و اقتصادی استوار است. اما پرسش بزرگ باقی میماند: آیا توافقی که بر منطق معامله بنا شده، میتواند به ثبات بلندمدت منطقهای منجر شود؟ یا آنکه تنها شکل تازهای از رقابت را در پوشش همکاری اقتصادی رقم خواهد زد؟
قفقاز جنوبی اکنون نهتنها میدان آزمون یک مسیر ترانزیتی، بلکه عرصه سنجش نوعی از دیپلماسی است که قواعد سنتی نظم بینالملل را دور میزند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ