به گزارش اطلاع با ما حکمرانی آب/ سیاستگذاری منابع آب در ایران بهدلیل نبود گفتمان مشترک، تعارض منافع ذینفعان و گسست میان ساختارهای اجرایی، به بحران ناکارآمدی رسیده است. در غیاب «قدرت سیاسی» بهعنوان ستون پیونددهنده طبقات سیاستگذاری، ساختار اداری نیز دچار بیعملی و تضاد درونی شده و نتوانسته پاسخی مؤثر به بحران آب ارائه دهد.
بحران آب در ایران را نمیتوان صرفاً یک پدیده طبیعی یا اقلیمی دانست، بلکه باید آن را از منظر «قدرت سیاسی» تحلیل کرد. دستگاه اداری حکومت، زمانی کارآمد است که بتواند مانند کارگاهی منسجم، قدرت تولید و سیاستهای الزامآور اعمال کند. اما گسست قدرت در ساختار سیاستگذاری ایران موجب شده که هیچ ستون مشترکی برای اتصال بخشها به یکدیگر وجود نداشته باشد. نتیجه آن، پراکندگی، تعارض و بیعملی است.
ساختار سیاستگذاری آب، مانند ساختمانی با چند طبقه تصور میشود. در طبقه اول، تعارض در فهم مسئله وجود دارد؛ آنچه برای یک کشاورز پستهکار، صادرات و ارز است، برای ساکن اصفهان، بحران زایندهرود و فرونشست زمین است. در طبقه دوم، هر بخش راهحل مخصوص به خود را ارائه میدهد. و در طبقه سوم، سیاستهایی که مورد پذیرش همه نبوده، عملاً در اجرا با شکست روبهرو میشود؛ چاههای غیرمجاز، محصولات آببر، و نیروگاههایی که منابع آبی را میبلعند، تنها چند نمونه از این ناکارآمدی است.
نبود گفتمان مشترک، واگرایی در سیاستگذاری و فقدان «قدرت گفتمانی» از دیگر موانع اصلی است. دولت، کشاورزان، صنعتگران، فعالان محیطزیست و بخشهای مدنی، بهجای همافزایی، هر یک بهسوی منافع خود حرکت میکنند. در چنین شرایطی، سیاستهای عمومی نه در ذهن، نه در گفتار و نه در عمل، انسجام ندارند. بدون گفتمان، حکمرانی فاقد اقتدار و مشروعیت است.
اگر دولت جدید (پزشکیان) بهدنبال کارآمدی در سیاستگذاری منابع حیاتی مانند آب است، بیش از هر چیز باید گفتمان مشترک، شفاف و قابلاجرا را در بدنه دولت، جامعه و بخش خصوصی پدید آورد. بدون این پیشزمینه، همچنان شاهد تکرار سیاستهای ناکارآمد، فرسایش منابع و بیاعتمادی عمومی خواهیم بود.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ