به گزارش اطلاع با ما ، آتش الیت: در بحران آتشسوزی الیت، رسانهها به جای واکاوی لایههای پنهان بحران، آن را در قالب یک حادثه طبیعی و قابل پیشبینی بازنمایی کردند. سادهسازی، کلیشهسازی، کمتوجهی به جغرافیای حادثه و نبود خبرنگاری بحران، باعث شد افکار عمومی بر عوامل سطحی متمرکز شود و ضعف مدیریت و کمبود تجهیزات از کانون توجه دور بماند. نتیجه این بازنمایی ناقص، کاهش حساسیت اجتماعی، محدود شدن مطالبهگری و در نهایت تداوم آتشسوزی در جنگلهای هیرکانی بود.
در ماجرای آتشسوزی الیت، نخستین خطا نه در میدان بحران، بلکه در میدان روایت رخ داد. بسیاری از رسانهها با سادهسازی حادثه و تقلیل آن به “خشکی هوا”، “باد شدید” یا “صعبالعبور بودن منطقه”، پیچیدگی بحران را پنهان کردند. این روایتهای کلیشهای باعث شد افکار عمومی و حتی مسئولان، عمق بحران را درک نکنند و روند مهار حریق بهطور قابل توجهی کند شود.
برجستهسازی انتخابی؛ تمرکز بر ظاهر آتش، غفلت از ریشههای بحران
مطابق نظریه برجستهسازی، رسانهها تعیین میکنند جامعه باید به چه چیز فکر کند. در الیت، رسانهها عوامل طبیعی را برجسته کردند و ضعف مدیریت، کمبود تجهیزات، نبود برنامهریزی و تأخیر در اعزام نیروها را کمرنگ ساختند. حتی جغرافیای حادثه نیز به دلیل فاصله رسانههای جریان اصلی با منطقه، دقیق بازنمایی نشد. نتیجه چنین برجستهسازی ناقصی، شکلگیری ذهنیتی بود که آتشسوزی را امری طبیعی و اجتنابناپذیر میدید و نه بحرانی قابل پیشگیری.
چارچوببندی کلیشهای: از حادثه طبیعی تا انتظار برای قطره باران
رسانهها بحران الیت را در چارچوبی روایت کردند که آن را یک رویداد طبیعیِ تکرارشونده جلوه میداد. عباراتی نظیر «آتشسوزی فصلی»، «خشکی پاییز»، «حریق معمول شمال» و «صعبالعبوری منطقه» بر ذهن مردم نشست. این چارچوببندی باعث شد نقش نهادهای مسئول و ظرفیتهای ناکافی مدیریت بحران در سایه قرار بگیرد. افکار عمومی کمکم باور کرد که «کار خاصی نمیشود کرد» و تنها باید منتظر باران بود؛ روایتی که دقیقاً به نفع کمکاری ساختاری تمام شد.
با عادیسازی بحران، فعالان محیطزیست، خبرنگاران مستقل و مردم محلی در معرض همان پدیدهای قرار گرفتند که نظریه «سکوت مارپیچی» توضیح میدهد: وقتی روایت غالب، بحران را طبیعی نشان میدهد، صدای مخالف احساس تنهایی و انزوا میکند و ترجیح میدهد سکوت کند. در الیت، نقدهای میدانی که میتوانست روند عملیات را اصلاح کند، در این سکوت عمومی کمرنگ شد. این خاموشی ناخواسته، آتش را بلندتر کرد.
رسانهها در بحران الیت به وظیفه اجتماعی خود بهطور کامل عمل نکردند. گزارشهای میدانی کم بود، دادهها ناقص انتشار یافت و تحلیلهای کاربردی درباره ضعف هماهنگی، کمبود تجهیزات یا ناتوانی مدیریت محلی دیده نشد. این کمبود اطلاعات، حساسیت عمومی را پایین آورد و فشار اجتماعی بر مسئولان کاهش یافت. نتیجه این نبود مطالبهگری، طولانیتر شدن آتشسوزی و نابودی هکتارها از جنگلهای ارزشمند هیرکانی بود.
طبق مدل پروپاگاندا، رسانهها گاهی برای کاهش هزینه سیاسی بحران، روایتهایی ارائه میکنند که مسئولیت را از نهادهای قدرتمند دور نگه دارد. در این حادثه نیز رسانهها نقش نیروهای عملیاتی را برجسته و نقش نهادهای متولی را کمرنگ کردند. مسئولیت مدیریتی به حاشیه رفت و روایت رسمی تثبیت شد؛ روایتی که هیچ بحران بزرگی را قابل پیشگیری نشان نمیدهد.
آتشسوزی الیت نشان داد که روایت ناقص میتواند بهاندازه مدیریت ناکارآمد خطرناک باشد. وقتی رسانهها از آموزش خبرنگاری بحران محروم باشند، نهتنها واقعیت را مخدوش میکنند، بلکه با کاهش حساسیت اجتماعی و تأخیر در مطالبهگری، به ادامه بحران دامن میزنند. این رویداد بار دیگر ثابت کرد که استانهای حادثهخیز، نیازمند حضور خبرنگاران آموزشدیده و روایتگری دقیق هستند؛ روایتی که بتواند پیش از آنکه آتش بزرگ شود، چرخه بحران را متوقف کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ