کد خبر : 64965
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲ - ۹:۳۸

اسدالله یکتا:

پدر و مادرم هیچ یک از آثارم را ندیدند

پدر و مادرم هیچ یک از آثارم را ندیدند
بازیگر «چاق و لاغر» گفت: پدر و مادرم اهل این سينما و تئاتر نبودند و هیچ کدام از کارهایم را ندیدند.

پدر و مادرم هیچ یک از آثارم را ندیدند

به گزارش اطلاع با ما  به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، اسدالله انصاری یکتا، بازیگر پیشکسوت سینما در برنامه «برمودا» که به میزبانی کامران نجف‌زاده به تازگی روانه آنتن شبکه نسیم شده، از خاطرات سال‌ها کار کردن در تئاتر و سینما و حتی خانه‌نشینی و سیگار فروشی در روز‌های بعد از انقلاب گفت.

این بازیگر پیشکسوت نحوه ورودش به عرصه سینما را این گونه توضیح داد: بعد از اینکه به من برای پروژه‌ای در تئاتر پیشنهاد دادند و کارم را دیدند و پسندیدند، با من قرارداد بستند و سه چهار روز بعد عکسم را روی سردر زدند. با دیدن عکسم خوشحال شدم و بی‌اختیار اشکم سرازیر شد.

او در پاسخ به سوال نجف‌زاده که پدر و مادرتان هم آمدند عکستان را روی سردر تئاتر ببینند؟ گفت: نه، آن‌ها اهل این چیز‌ها نبودند و هیچ کدام از کارهایم را ندیدند.

یکتا درباره ورودش به عرصه سینما گفت: بعد از اینکه در پروژه‌های تئاتر کار می‌کردم، آقای صفدری به من پیشنهاد داد که کار سینما هم انجام می‌دهی؟ کار سینما از تئاتر راحت‌تر است. هر اشتباه که بکنی، قیچی می‌کنند؛ اما تئاتر امکان اصلاح خطا را نداری. من گفتم کار سینما بلد نیستم، او گفت اینکارم یاد می‌گیری. اولین فیلم سینمایی‌ام «مراد و لاله» بود. آن موقع دستمزدم یک هزار ۵۰۰ تومان بود، که خیلی پول بود. چون ایام عید بود، با آن پول لباس برای خودم خریدم، برای خونه شیرینی و برای پدرم لباس خریدم.

پخش تیزر سریال بیست کویید همزمان با روز‌های پایانی تصویربرداری

او گفت: پدرم خیلی خوشحال شد و بهم گفت چکار کردی بابا! این همه پول بهت دادند. گفتم جایی کار می‌کنم، که خوب پول می‌دهد. پدرم می‌گفت راستش را بگو، این همه پول را از کجا آوردی؟ گفتم بابا من که کار خلافی نکردم. در سینما کار می‌کنم، پدرم گفت سینما یعنی چی؟ گفتم در سینما فیلم نشان می‌دهند. هرچه توضیح دادم آخر نفهمید چه می‌گویم.

یکتا درباره کار نکردن بعد از انقلاب گفت: چند وقتی بعد از انقلاب کار نکردم؛ نه اینکه ممنوع‌الکار باشم یا جلوی کارم را بگیرند، بلکه مدل کار کردن متفاوت شد. سه سال در خانه بودم. بعد به همسرم گفتم عیال جان! من قدم به ماشین نمی‌رسد، که کار مکانیکی انجام دهم. نمی‌توانم کار بنایی انجام دهم. اجازه می‌دهی سیگار بخرم و بفروشم؟ عیال گفت به شخصیتت بر نمی‌خورد؟ گفتم به هر حال روزی می‌خواهیم و زن و بچّه خرج دارد. اینکه جلوی زن و بچّه پول نداشته باشی، شخصیت نداری. گفت خود دانی. لاله‌زار رفتم، سیگار می‌خریدم و می‌فروختم. آن زمان درآمد سیگار فروشی از سینما بیشتر بود.

این گزارش بر پایه بررسی‌های تحریریه اطلاع باما و مرور داده‌های منتشرشده در رسانه‌های کشور تنظیم شده است.

کانال اطلاع باما در تلگرام

برچسب ها :اسدالله یکتا ، پدر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.