به گزارش اطلاع با ما ، هستهای : دو دهه مذاکره هستهای بدون چشمانداز مشخص، ایران را وارد چرخهای فرسایشی کرده است. امروز بیش از آنکه نیاز به گفتوگو باشد، نیازمند نقشهراهی هستیم که تعیین کند برنامه هستهای دقیقاً چه آیندهای دارد. بدون پاسخ به پرسشهای اساسی درباره غنیسازی، امنیت منطقه و جایگاه ایران در ترتیبات جدید خاورمیانه، ادامه مذاکرات تنها اتلاف منابع و زمان خواهد بود.
دو دهه است که پرونده هستهای، بخشی ثابت از زندگی سیاسی و رسانهای ایران شده است؛ مسیری که از افشاگری سال ۲۰۰۲ آغاز شد و تاکنون تقریباً هیچ دورهای خالی از مذاکره، تنش، توافق و دوباره بنبست نبوده است. این فرایند طولانی نهتنها فضای سیاسی کشور را تحتتأثیر قرار داده، بلکه بر اقتصاد و امنیت روانی جامعه نیز اثر گذاشته است.
اما پرسش اساسی امروز این است: وقتی پایان مشخصی برای این روند وجود ندارد، چرا باید همچنان زمان و ظرفیت کشور را خرج آن کنیم؟
مقامات ایرانی سالهاست تأکید میکنند که تهران هیچگاه میز مذاکره را ترک نکرده است. این جمله از یکسو نشانه آمادگی دیپلماتیک و حسن نیت است؛ اما از سوی دیگر بازتاب این واقعیت است که پرونده ایران همواره باز مانده و هیچگاه به نقطه پایان نرسیده. فرآیندی که هر بار با امید شروع میشود و با فشار خارجی، اختلافات داخلی یا تغییر معادلات منطقهای نیمهتمام میماند.
بعد از جنگ و تخریب تأسیسات؛ طرف مقابل دنبال چه مذاکرهای است؟
وقتی غنیسازی ایران عملاً متوقف شد و تاسیسات با حملات از بین رفت، سؤال بنیادی مطرح میشود: آمریکا و اروپا دقیقا برای چه باید وارد مذاکره تازهای با ایران شوند؟ چه امتیازی قرار است داده شود و در برابر چه؟ در شرایطی که تهدیدهای نظامی غرب ادامه دارد و از طرف دیگر مقامات ایران بر ادامه مسیر مقاومت تأکید میکنند، زمین بازی جدیدی شکل گرفته که مذاکره را از حالت “گزینه” به “ابهام” تبدیل کرده است.
درگیری اخیر نشان داد که دو طرف حاضر نیستند از خطوط قرمز خود کوتاه بیایند.
وقتی توازن قدرت یکسویه است و سطح انعطاف به صفر رسیده، نتیجه وضعیتی است که امروز میبینیم: خسارت، فرسایش و تداوم بیاعتمادی.
وقت یک ارزیابی صادقانه است؛ غنیسازی ۶۰ درصد چه آوردهای داشت؟
باید شجاعانه بررسی کرد که برنامه غنیسازی ۶۰ درصدی چه دستاوردی برای کشور داشت. این سطح غنیسازی نه به بازدارندگی منجر شد، نه امتیاز بزرگی ایجاد کرد و نه امنیت کشور را افزایش داد. حتی اورانیومی که با هزینه زیاد تولید شد، اکنون زیر خاک مدفون است و هیچ کارکردی بهجا نگذاشته. در کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز، طبیعی است که بازدهی چنین برنامهای زیر سؤال برود.
تحولات دو سال گذشته، هندسه امنیتی و سیاسی خاورمیانه را بهطور کامل دگرگون کرده است. آیا ایران راهبرد جدیدی برای شرایط تازه تعریف کرده؟ آیا توجه داریم که بسیاری از متحدان پیشین دیگر کارکرد سابق را ندارند و دولتهای منطقه پیامهای متفاوتی به تهران ارسال میکنند؟
شاید وقت آن رسیده باشد که بهجای اتکا به محور مقاومت، ارتباط مستقیم و پایدار با دولتهای منطقه در اولویت قرار گیرد؛ مسیری که میتواند برچسب تهدید را از ایران بردارد و فضای تنش را کاهش دهد.
روند فعلی مذاکرات، بیانتها و غیرقابل پیشبینی است. ایران بیش از آنکه نیازمند دور تازه گفتوگو باشد، نیازمند نقشهراهی شفاف و اجماعی است که تعیین کند:
اگر پاسخ این سؤالها مشخص است، باید شجاعانه اعلام شود. اگر مشخص نیست، مذاکره نهتنها کمکی نمیکند، بلکه اجازه میدهد چرخه فرسایشی گذشته ادامه یابد.
بدون نقشهراه، مذاکره تنها یک “چرخه” است، نه یک “فرآیند”. چرخهای که ۲۲ سال از عمر سیاسی و اقتصادی ایران را بلعیده است. وقت آن رسیده که بپرسیم: دقیقاً کجا ایستادهایم و به کجا میخواهیم برویم؟
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ