به گزارش اطلاع با ما ، صابر کاظمی: مرگ مغزی برای بسیاری از مردم هنوز مفهومی ناشناخته است؛ بدنی که گرم است و قلبی که میتپد، در نگاه خانواده یعنی امید. اما همین درک عاطفی، گاه مانع نجات چندین جان دیگر میشود. مرگ صابر کاظمی، ملیپوش والیبال ایران، دوباره نگاهها را به مسئله اهدای عضو بازگرداند؛ موضوعی که بیش از پزشکی، به فرهنگ، احساس و گفتوگوی اجتماعی وابسته است.
در راهروهای سرد بیمارستان، جایی که دستگاهها نفس را به امانت در بدن نگه میدارند، بسیاری از خانوادهها در برابر واژهای قرار میگیرند که هنوز با آن بیگانهاند: «مرگ مغزی». پزشک میگوید بازگشتی در کار نیست، اما مادر با چشمان اشکبار میپرسد: «قلبش هنوز میزنه، نه؟» همین جمله، نقطه آغاز بحران فرهنگی ما در پذیرش اهدای عضو است؛ جایی که احساس، جای علم را میگیرد و تصمیمی که میتواند چند زندگی را نجات دهد، زیر سایه تردید و انکار محو میشود.
پذیرش مرگ مغزی برای خانوادهای که هنوز صدای نفس عزیزش را میشنود، آسان نیست. اما در همین لحظه، زندگی چند انسان دیگر به تصمیم آن خانواده وابسته است. آمارها نشان میدهد از میان هزاران فرد دچار مرگ مغزی در ایران، تنها حدود یکهزار خانواده با اهدای عضو موافقت میکنند؛ و جالب اینکه ۸۵ درصد از خانوادههایی که مخالفت کردهاند، بعداً دچار پشیمانی شدهاند — پشیمانیای که دیگر راه بازگشتی ندارد.
در جامعهای که گفتوگو درباره مرگ هنوز نوعی بدیُمنی تلقی میشود، طبیعی است که تصمیمگیری درباره آن هم دشوار باشد.بسیاری از مردم هیچگاه با خانوادهشان درباره تمایل به اهدای عضو صحبت نمیکنند و این سکوت، در لحظه بحران، خانواده را میان دوگانۀ عشق و عقل تنها میگذارد.
فرهنگ اهدای عضو فقط در بیمارستان شکل نمیگیرد، بلکه باید از خانهها آغاز شود؛ از گفتوگویی ساده، پیش از آنکه دیر شود.
رسانهها و آثار نمایشی میتوانند اهدای عضو را از یک موضوع پزشکی به یک روایت انسانی تبدیل کنند.اما تولیدات سینمایی و تلویزیونی درباره مرگ مغزی در ایران بهزحمت از چند عنوان فراتر میرود. اگر فیلمی بسازیم که نشان دهد خانوادهای چگونه میان درد از دست دادن و نجات جان دیگران تصمیم میگیرد، بیتردید تأثیرش از صدها پوستر تبلیغاتی بیشتر خواهد بود.
در روزهای اخیر، خبر مرگ مغزی صابر کاظمی، ملیپوش والیبال، بحث اهدای عضو را به صدر گفتوگوهای اجتماعی آورد. مرگ چهرهای شناختهشده فرصتی است تا جامعه با مفهوم مرگ مغزی آشنا شود. اگر خانوادهها و چهرههای سرشناس درباره این تصمیم انسانی حرف بزنند، اهدای عضو از تابو به ارزش فرهنگی تبدیل میشود.
اهدای عضو پایان زندگی نیست؛ آغاز نوعی تداوم انسانی است.وقتی آگاهی جای ترس را بگیرد، مرگ مغزی به معنای خاموشی نیست، بلکه فرصتی است برای روشن نگهداشتن چراغ زندگی دیگران.
فرهنگ اهدای عضو، زمانی نهادینه میشود که یاد بگیریم از مرگ نه بترسیم، بلکه معنای انسانی آن را درک کنیم.
فرهنگ اهدای عضو نیازمند روایت است، نه فقط قانون.با گفتوگو، آموزش و تصویرسازی انسانی از مرگ مغزی، میتوان این تصمیم دشوار را به بخشی از وجدان جمعی جامعه تبدیل کرد.
شاید روزی برسد که در برابر مرگ مغزی، خانوادهها به جای تردید، با آگاهی بگویند: «زندگی ادامه دارد.»
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ