به گزارش اطلاع با ما ، افزایش هزینههای زندگی و کاهش قدرت خرید، الگوی مصرف بسیاری از خانوارهای ایرانی را تغییر داده است. قیمت بیش از گذشته به معیار اصلی خرید تبدیل شده، خرید کالاهای بادوام به تعویق افتاده و تعمیر وسایل، خرید دستدوم و استفاده از طرحهای اقساطی رواج بیشتری پیدا کرده است. این تغییرات علاوه بر زندگی خانوارها، میتواند بر تولید، فروش و حتی فاصله طبقاتی نیز اثر بگذارد.
افزایش هزینههای زندگی فقط قیمت کالاها را تغییر نداده، بلکه رفتار خرید خانوارهای ایرانی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بسیاری از خانوادهها حالا پیش از هر خرید، بیش از گذشته به قیمت توجه میکنند و برای تأمین کالاهای غیرضروری یا بادوام، زمان بیشتری منتظر میمانند.
این تغییر را میتوان در چند رفتار مشخص مشاهده کرد؛ انتخاب کالاهای اقتصادیتر، کوچکتر شدن خریدهای روزمره، عقب افتادن خرید لوازم بادوام، تعمیر وسایل قدیمی، استفاده از کالاهای دستدوم و افزایش تمایل به خرید اقساطی.
در شرایطی که هزینههای خانوار با سرعت زیادی افزایش پیدا میکند، اولویتهای مصرف نیز تغییر میکند.
اگر در گذشته کیفیت، برند و دوام یک کالا سهم قابل توجهی در تصمیم خرید داشت، حالا برای بخشی از خانوارها نخستین سؤال این است که محصول موردنظر تا چه اندازه با بودجه آنها سازگار است.
به همین دلیل، کالاهای اقتصادی و تخفیفدار میتوانند شانس بیشتری برای فروش داشته باشند و حتی برخی مصرفکنندگان ممکن است برند مورد علاقه خود را صرفاً به دلیل اختلاف قیمت کنار بگذارند.
این تغییر رفتار را میتوان نشانه افزایش حساسیت خانوارها نسبت به قیمت دانست؛ موضوعی که در دورههای فشار اقتصادی معمولاً پررنگتر میشود.
یکی از نخستین بخشهایی که از کاهش قدرت خرید تأثیر میپذیرد، کالاهای بادوام است.
خرید لوازم خانگی، مبلمان، لوازم الکترونیکی، فرش و حتی برخی اقلام پوشاک ممکن است برای مدت طولانیتری به تعویق بیفتد. خانوارهایی که پیش از این برای تعویض یک وسیله قدیمی برنامهریزی میکردند، ممکن است اکنون ابتدا هزینه تعمیر آن را بررسی کنند.
در نتیجه، فاصله میان زمان نیاز به تعویض یک کالا و زمان خرید محصول جدید بیشتر میشود.
رشد توجه به تعمیر وسایل را میتوان یکی از نشانههای تغییر رفتار مصرفکننده دانست.
از تلفن همراه و لوازم خانگی گرفته تا کفش، کیف و مبلمان، تعمیر برای بخشی از خانوارها به گزینهای اقتصادیتر از خرید کالای جدید تبدیل شده است.
از یک منظر، افزایش تعمیر میتواند به کاهش دورریز و استفاده طولانیتر از کالاها کمک کند؛ اما از سوی دیگر، تداوم این روند ممکن است نشاندهنده کاهش توان مالی بخشی از جامعه برای جایگزینی کالاهای قدیمی باشد.
تغییر فقط به نوع کالا محدود نشده و زمانبندی خرید خانوارها نیز تحت تأثیر شرایط اقتصادی قرار گرفته است.
وقتی درآمد محدود است و قیمتها نیز نوسان دارد، برخی خانوادهها ترجیح میدهند خریدهای خود را به دفعات بیشتر و در حجم کمتر انجام دهند. در این روش، به جای خرید یکباره اقلام موردنیاز برای مدت طولانی، کالاها بر اساس نیاز فوری تهیه میشوند.
این شیوه میتواند کنترل هزینهها را برای خانوار آسانتر کند، اما در بعضی موارد خرید در بستههای کوچکتر یا مراجعه بیشتر به فروشگاه نیز هزینه نهایی بیشتری به همراه دارد.
افزایش قیمت کالاهای بادوام باعث شده خرید اقساطی برای بسیاری از مصرفکنندگان اهمیت بیشتری پیدا کند.
پیش از این، پرداخت قسطی بیشتر برای کالاهای گرانقیمت مورد استفاده قرار میگرفت، اما اکنون دامنه این روش به برخی کالاهای دیجیتال، لوازم خانگی، پوشاک و سایر اقلام نیز گسترش پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، سؤال خریدار گاهی از «قیمت کالا چقدر است؟» به «مبلغ هر قسط چقدر میشود؟» تغییر میکند.
البته خرید اعتباری اگر بدون توجه به درآمد و توان بازپرداخت انجام شود، میتواند فشار مالی آینده خانوار را بیشتر کند. بنابراین استفاده از اعتبار زمانی میتواند به مصرفکننده کمک کند که میزان اقساط با درآمد واقعی او تناسب داشته باشد.
بازار کالاهای کارکرده نیز از تغییر رفتار مصرفکنندگان تأثیر گرفته است.
گوشی تلفن همراه، لپتاپ، لوازم خانگی، مبلمان و برخی کالاهای دیگر در بازار دستدوم خریداران بیشتری پیدا کردهاند؛ زیرا اختلاف قیمت میان کالای نو و کارکرده میتواند برای خانوارهایی که بودجه محدودی دارند تعیینکننده باشد.
برای بخشی از جامعه، خرید کالای دستدوم همچنان یک انتخاب اقتصادی است؛ اما در صورت تداوم کاهش قدرت خرید، این بازار میتواند بیش از گذشته به بخشی ثابت از الگوی مصرف خانوار تبدیل شود.
مقایسه قیمت فروشگاههای مختلف، استفاده از تخفیفها، خرید اینترنتی و بررسی چند گزینه پیش از تصمیم نهایی، برای بسیاری از مشتریان اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
این رفتار را میتوان بخشی از تلاش خانوار برای مدیریت دقیقتر بودجه دانست. مصرفکنندهای که بودجه محدودی دارد، معمولاً نمیتواند بدون مقایسه قیمتها خرید کند و کوچکترین اختلاف قیمت نیز ممکن است در تصمیم نهایی او اثرگذار باشد.
همه خانوارها به یک اندازه تحت تأثیر فشار اقتصادی قرار ندارند.
در حالی که بخشی از جامعه برای خرید کالاهای ضروری به دنبال گزینه ارزانتر است و خرید برخی اقلام را به تعویق میاندازد، خانوارهای برخوردارتر همچنان امکان خرید کالاهای گرانتر، برندهای خاص و خدمات لوکس را دارند.
بنابراین بازار مصرف را نمیتوان یکدست تصور کرد. فاصله قدرت خرید میان گروههای مختلف باعث شده سبد مصرف آنها نیز بیش از گذشته از یکدیگر فاصله بگیرد.
در یک سوی این بازار، قیمت و ضرورت تعیینکننده اصلی خرید است و در سوی دیگر، کیفیت، برند و تنوع انتخاب اهمیت بیشتری دارد.
تغییر رفتار مصرفکنندگان در نهایت به تولیدکنندگان نیز منتقل میشود.
وقتی تقاضا برای کالاهای گران یا بادوام کاهش پیدا میکند، تولیدکنندگان ممکن است به سمت محصولات اقتصادیتر، بستهبندیهای کوچکتر، تخفیف و فروش اقساطی حرکت کنند.
اما اگر قدرت خرید برای مدت طولانی پایین بماند، تولید کالاهای باکیفیت و بادوام نیز میتواند با چالش مواجه شود؛ زیرا بازار مصرف دیگر توان جذب حجم بالای این محصولات را ندارد.
در چنین شرایطی، مسئله تنها کاهش فروش یک کالا نیست؛ بلکه ممکن است سرمایهگذاری و برنامهریزی تولید نیز تحت تأثیر قرار گیرد.
رفتار خرید خانوارها را میتوان یکی از نشانههای وضعیت اقتصادی جامعه دانست.
وقتی مردم خریدهای غیرضروری را حذف میکنند، کالاهای ارزانتر را جایگزین برندهای قبلی میکنند، وسایل قدیمی را تعمیر میکنند یا به خرید دستدوم روی میآورند، در واقع تلاش میکنند خود را با شرایط جدید اقتصادی هماهنگ کنند.
این رفتارها لزوماً به معنای تغییر سلیقه مصرفکننده نیست؛ در بسیاری از موارد، محدودیت بودجه است که انتخاب نهایی را تعیین میکند.
تغییر الگوی مصرف میتواند تصویری از فاصله اقتصادی میان گروههای مختلف جامعه نیز ارائه دهد.
خانواری که بخش زیادی از درآمدش صرف مسکن، خوراک و درمان میشود، فرصت کمتری برای پسانداز و خرید کالاهای بادوام دارد. در مقابل، خانوارهای برخوردارتر میتوانند بخش بیشتری از درآمد خود را صرف کالاها و خدمات غیرضروری کنند.
اگر این فاصله برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، تفاوت میان سبک زندگی گروههای مختلف جامعه نیز بیشتر خواهد شد؛ از نوع کالا و کیفیت تغذیه گرفته تا تفریح، آموزش و امکان سرمایهگذاری.
تغییر رفتار مصرفکننده را نمیتوان تنها با توصیه به صرفهجویی اصلاح کرد. اگر درآمد خانوار متناسب با افزایش هزینههای زندگی رشد نکند، طبیعی است که مردم برای مدیریت بودجه خود به خرید ارزانتر، تعمیر، خرید دستدوم یا پرداخت اقساطی روی بیاورند.
تقویت قدرت خرید بیش از هر چیز به ثبات اقتصادی، کنترل تورم، افزایش درآمد واقعی، ایجاد اشتغال پایدار و کاهش هزینههای ضروری زندگی وابسته است.
هرچه خانوار اطمینان بیشتری نسبت به درآمد و آینده اقتصادی خود داشته باشد، امکان برنامهریزی برای خرید کالاهای بادوام و اختصاص بخشی از درآمد به پسانداز و سایر نیازها نیز بیشتر خواهد شد.
الگوی خرید ایرانیها در سالهای اخیر نشانههای روشنی از سازگاری با فشارهای اقتصادی نشان میدهد؛ از انتخاب کالاهای ارزانتر و خرید در حجم کمتر تا تعمیر وسایل، استفاده از کالاهای دستدوم و گسترش خرید اقساطی.
این تغییرات در کوتاهمدت میتواند راهی برای مدیریت هزینهها باشد، اما تداوم آن میتواند پیامدهای گستردهتری برای کیفیت زندگی خانوارها، بازار مصرف و تولید داشته باشد.
در نهایت، وقتی قیمت به جای کیفیت به مهمترین معیار خرید تبدیل میشود، مسئله فقط تغییر رفتار مصرفکننده نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از کاهش قدرت انتخاب اقتصادی خانوار باشد. بازگشت قدرت خرید و ایجاد ثبات اقتصادی، مهمترین عاملی است که میتواند این روند را تغییر دهد.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ