به گزارش اطلاع با ما ، تلآویو : تحلیلهای امنیتی نشان میدهد راهبرد اسرائیل در قبال ایران صرفاً مبتنی بر درگیری نظامی مستقیم نیست، بلکه بر تضعیف تدریجی، افزایش فشار روانی و بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی و منطقهای استوار شده است. در این چارچوب، همزمان با تقویت توان دفاعی ایران پس از جنگ ۱۲روزه، تمرکز تلآویو بر جنگ ترکیبی، عملیات غیرمستقیم و بیثباتسازی محیط پیرامونی افزایش یافته است.
تحولات ماههای اخیر نشان میدهد تقابل اسرائیل با ایران وارد مرحلهای متفاوت شده است. برخلاف گذشته که سناریوی درگیری مستقیم پررنگتر بود، اکنون الگوی فشار چندلایه شامل عملیات اطلاعاتی، روانی، سایبری و منطقهای در دستور کار قرار گرفته است. دلیل این تغییر روشن است: تجربه تقابلهای اخیر ثابت کرد که ضربه زدن قاطع به ایران از مسیر نظامی مستقیم، نه سریع است و نه کمهزینه.
افزایش کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل، بیش از آنکه نشانه آمادگی برای یک جنگ فراگیر باشد، در راستای حفظ برتری بازدارنده تلآویو در شرایط چندجبههای ارزیابی میشود. اسرائیل همزمان با چند کانون تنش فعال روبهرو است و این وضعیت، نیاز به پشتیبانی لجستیکی و تسلیحاتی را افزایش میدهد.
در کنار بُعد نظامی، این حمایتها کارکرد روانی نیز دارند؛ ارسال پیام قدرت، افزایش فشار اقتصادی و تقویت تصویر تهدید در فضای رسانهای بینالمللی، بخش مکمل این راهبرد است.
یکی از نقاط عطف تقابل اخیر، جنگ محدود ۱۲روزه بود. در این درگیری، روشن شد که هرچند اسرائیل تلاش کرد از طریق عملیات سایبری و ابزارهای نوین، توان پدافندی ایران را مختل کند، اما بازسازی سریع ساختار دفاعی، معادلات اولیه را بر هم زد.
همین تجربه باعث شد تمرکز تلآویو از ضربات نقطهای نظامی به سناریوهای فرسایشی تغییر کند؛ سناریوهایی که هدف آنها نه شکست فوری، بلکه افزایش هزینههای داخلی و فشار اجتماعی است.
در نگاه امنیتی، ضربه زدن به زیرساختهای حیاتی همواره یکی از ابزارهای ایجاد نارضایتی عمومی بوده است. تحلیلگران معتقدند در صورت تشدید تنش، تمرکز حملات احتمالی بیشتر متوجه انرژی، آب، شبکه حملونقل و ارتباطات خواهد بود. با این حال، آگاهی طرف مقابل از این سناریو و اقدامات پیشگیرانه، باعث شده این گزینه همچنان پرهزینه و محدود باقی بماند.
نکته مهم دیگر، پیوند مستقیم تنشهای منطقهای با سیاست داخلی اسرائیل است. استمرار بحران، برای رهبران این رژیم کارکرد داخلی دارد: تعلیق فشارهای سیاسی، به تعویق افتادن رسیدگیهای قضایی و بسیج افکار عمومی. از این منظر، تداوم ناامنی کنترلشده، نه یک خطا بلکه بخشی از محاسبه سیاسی تلقی میشود.
تحلیل امنیتی نشان میدهد اسرائیل بهدنبال تضعیف انسجام ملی ایران از مسیرهای غیرمستقیم است. تمرکز بر متغیرهای قومی، مرزی و منطقهای، بخشی از این راهبرد است که از جغرافیای پیرامونی تغذیه میشود. در برابر این الگو، تجربه نشان داده است که افزایش سرمایه اجتماعی، کاهش شکافهای اقتصادی و ارتقای حکمرانی، مؤثرترین سپر دفاعی در برابر فشارهای بیرونی بهشمار میرود.
در کنار تقویت توان دفاعی، مسیر پیشگیری از بحران بهطور جدی از دیپلماسی عبور میکند. رایزنی با بازیگران مؤثر آسیایی، هشدار نسبت به تبعات بیثباتی منطقه و فعالسازی ظرفیتهای دیپلماسی عمومی، بخش مکمل راهبرد بازدارندگی است.
امنیت پایدار، نه با یک ابزار، بلکه با ترکیب قدرت سخت، مدیریت داخلی و سیاست خارجی فعال شکل میگیرد.
تحولات اخیر نشان میدهد تقابل ایران و اسرائیل وارد مرحلهای پیچیدهتر و چندبعدی شده است. در این مرحله، جنگ مستقیم آخرین گزینه است و فشار ترکیبی، ابزار اصلی. آینده این تقابل، بیش از آنکه به میدان نبرد وابسته باشد، به مدیریت هوشمندانه، انسجام داخلی و توان دیپلماسی گره خورده است.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ