به گزارش اطلاع با ما ، نشاط اجتماعی: نشاط اجتماعی پدیدهای تزئینی یا مناسبتی نیست؛ ریشه در احساس امنیت، عدالت، آزادی فرهنگی و امید به آینده دارد. در شرایطی که بیثباتی اقتصادی، محدودشدن فضاهای عمومی و تضعیف نهادهای اجتماعی گسترش یافته، شادی جمعی نیز به امری شکننده و ناپایدار تبدیل شده است؛ آنهم شادمانیای که بیش از آنکه محصول رفاه باشد، تلاشی برای فرار از فشار است.
نشاط اجتماعی برخلاف تصور رایج، با برگزاری چند جشن یا رویداد مناسبتی ایجاد نمیشود. این پدیده حاصل ساختارهایی است که در آن افراد احساس امنیت روانی، آزادی در انتخاب سبک زندگی و عدالت در توزیع فرصتها دارند. هرگاه این سه ستون تضعیف شود، حتی پرهزینهترین فعالیتهای فرهنگی نیز اثرگذاری خود را از دست میدهد.
جامعهای که آیندهای قابل پیشبینی ندارد، بهطور طبیعی دچار خستگی امید میشود؛ وضعیتی که شادی را از یک تجربه پایدار به واکنشی کوتاهمدت تبدیل میکند.
اعتماد اجتماعی و نهادی مهمترین بنیان نشاط جمعی است. تضعیف نهادهای مدنی، کاهش کارکرد جمعهای داوطلبانه و احساس ناامنی وجودی، جامعه را به سمت فردگرایی تدافعی سوق میدهد. در چنین فضایی، افراد ترجیح میدهند شادی را به شکل خصوصی و محدود تجربه کنند، نه در عرصه عمومی.
نشاط اجتماعی زمانی شکل میگیرد که افراد بتوانند سبک زندگی دلخواه خود را بدون ترس از مداخله تجربه کنند. اما وقتی موسیقی، پوشش، جشن، هنر و حتی حضور در فضاهای عمومی دائماً در معرض قضاوت یا حساسیت قرار میگیرد، احساس آزادی تجربه کاهش مییابد. نتیجه چنین وضعی، احتیاط دائمی و فروکشکردن شادی جمعی است.
تورم مزمن، نوسان شدید اقتصادی و ناامنی شغلی، چشمانداز آینده را تار کرده است. جامعهای که افق روشنی پیش روی خود نمیبیند، توان تولید شادی پایدار را از دست میدهد. این نااطمینانی، مردم را به سمت شادیهای آنی و کوتاه سوق میدهد؛ شادیهایی که بیشتر نقش مسکن دارند تا سازنده امید جمعی.
نشاط اجتماعی در میدانها، خیابانها، پارکها و فضاهای عمومی زنده میشود. اما وقتی این فضاها محدود، سیاستزده یا کمرمق باشند، جامعه از تجربه شادی جمعی محروم میماند. شهر بیمیدان عمومی زنده، به شهر سکوت و بیحوصلگی بدل میشود.
تجربه بیعدالتی اجتماعی یکی از قویترین عوامل فرسایش روانی جمعی است. فاصله طبقاتی، احساس تبعیض جنسیتی یا قومیتی، و مواجهه مکرر با ناکارآمدی یا فساد اداری، احساس شنیدهنشدن را تقویت میکند. چنین احساسی، شادی را به امری لوکس و دستنیافتنی برای بخش بزرگی از جامعه تبدیل میکند.
انباشت بحرانهای پیاپی ـ از مشکلات اقتصادی و محیط زیستی تا تنشهای سیاسی و اجتماعی ـ جامعه را وارد وضعیت هشدار دائمی کرده است. در این شرایط، فرصت آرامش روانی جمعی از بین میرود و نشاط جای خود را به فرسودگی میدهد.
احزاب، انجمنها و نهادهای مدنی نقش تخلیه فشارهای اجتماعی و بازسازی اعتماد را برعهده دارند. ضعف یا بلاتکلیفی این نهادها سبب میشود جامعه امکان کنش جمعی مثبت را از دست بدهد؛ نتیجه آن فروپاشی تدریجی نشاط اجتماعی است.
نشاط اجتماعی در طبقات مختلف به شکلهای متفاوت تجربه میشود. در طبقات فرودست، شادی اغلب جمعی، خیابانی و کوتاهمدت است؛ بیشتر واکنشی برای رهایی موقت از فشارهای اقتصادی. در طبقه متوسط، نشاط بار هویتی و فرهنگی دارد و با هنر، ورزش، سفر و مشارکت اجتماعی گره خورده است؛ اما همین طبقه بیشترین شکاف میان انتظارات و واقعیت را تجربه میکند. در مقابل، طبقه فرادست شادی را بهصورت خصوصی، پرهزینه و پایدار تجربه میکند؛ نشاطی که کمتر به عرصه عمومی سرایت دارد و اثر اجتماعی محدودی باقی میگذارد.
نشاط اجتماعی از جنس امید، رضایت و احساس آزادی است، درحالیکه دستور و بخشنامه بر کنترل و اجبار استوار است. تجربهها نشان دادهاند تلاش برای «شادی دستوری» نهایتاً به دو نتیجه میانجامد: شادی نمایشی یا واکنش معکوس اجتماعی. شادی نه فرمانپذیر است و نه قابل مهندسی کامل.
نشاط اجتماعی محصول مستقیم سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و شهری است. بدون امنیت اقتصادی، فضاهای عمومی امن و متنوع، نهادهای میانجی فعال و رواداری فرهنگی، شادی به امری شکننده و ناپایدار تبدیل میشود. جامعهای که آیندهای روشن پیش روی خود نمیبیند، حتی اگر بخواهد، نمیتواند شاد بماند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ