به گزارش اطلاع با ما ، ترور : با وجود اعلام رسمی ستاد کل نیروهای مسلح مبنی بر حادثه بودن سقوط بالگرد رییس دولت سیزدهم، طرح دوباره فرضیه ترور از سوی برخی چهرهها و استناد به یک کتاب اسراییلی، موج تازهای از تردید و روایتسازی را ایجاد کرده است. این گزارش بررسی میکند چرا پروندهای که رسماً مختومه اعلام شده، همچنان درگیر جنگ روایتهاست.
با گذشت بیش از یک سال از سقوط بالگرد حامل رییس دولت سیزدهم و همراهانش، انتظار میرفت پرونده این حادثه دستکم در سطح روایت رسمی به پایان رسیده باشد. ستاد کل نیروهای مسلح، بهعنوان مرجع قانونی و فنی بررسی سانحه، در چند گزارش متوالی تأکید کرد که هیچ نشانهای از ترور، خرابکاری یا دخالت خارجی در این حادثه مشاهده نشده است. با این حال، بازگشت دوباره فرضیه ترور، آن هم از سوی برخی چهرههای شناختهشده، نشان میدهد این پرونده هنوز در فضای سیاسی و رسانهای بسته نشده است.
اظهارات اخیر امام جمعه مشهد درباره «ترور ناجوانمردانه» رییسجمهور فقید، نقطه عطفی در بازگشت این گمانهزنیها بود. اهمیت این سخنان نه صرفاً در محتوای آن، بلکه در جایگاه گوینده نهفته است؛ جایگاهی که ناخواسته به ادعا وزن اجتماعی و رسانهای میدهد، حتی اگر مستندات آن محل تردید باشد. این در حالی است که پیشتر نیز چهرههایی از طیفهای مختلف سیاسی، از مقامهای پیشین دولتی تا نمایندگان مجلس، روایتهایی متفاوت از گزارش رسمی ارائه کرده بودند.
بررسی روند شکلگیری این اظهارات نشان میدهد آنچه در جریان است، بیش از یک اختلاف کارشناسی، نوعی جنگ روایتهاست. در یکسو روایت رسمی نهادهای نظامی و امنیتی قرار دارد که بر پایه بررسیهای فنی، میدانی و اطلاعاتی بنا شده و در سوی دیگر، مجموعهای از روایتهای غیررسمی که اغلب بر «ابهام»، «احتمال» و «نشدنِ اثبات» تکیه دارند. این روایتها معمولاً نه سند مشخصی ارائه میکنند و نه قادرند گزارشهای رسمی را بهطور فنی نقض کنند، اما با تکرار و برجستهسازی، فضای تردید را زنده نگه میدارند.
استناد برخی چهرهها به کتابی منتسب به یک نویسنده اسراییلی، فصل تازهای از این روایتسازی است. کتابی که نویسنده آن نه سابقه دانشگاهی شناختهشدهای دارد و نه مدرک معتبری ارائه میدهد، اما با زبان ادبی و امنیتی، تلاش میکند سقوط بالگرد را «عملیات طراحیشده» جلوه دهد. حتی خود نویسنده نیز اذعان میکند که مدرکی برای اثبات ادعایش در اختیار ندارد و بیشتر بر «الگوها» و «زمانبندی مشکوک» تکیه میکند؛ مفاهیمی که در ادبیات جنگ روانی، کارکردی شناختهشده دارند.
در نظامهای سیاسی، بهویژه در پروندههای حساس امنیتی، مرجعیت نهاد رسمی بررسیکننده اهمیت حیاتی دارد. ستاد کل نیروهای مسلح نهتنها بهطور رسمی مسئول بررسی این سانحه بوده، بلکه نتایج تحقیقات خود را با صراحت منتشر کرده است. زیر سوال بردن این جمعبندی، بدون ارائه سند معتبر، عملاً به تضعیف اعتماد عمومی به سازوکارهای رسمی میانجامد؛ موضوعی که خود میتواند به هدف اصلی جنگ روانی دشمنان بدل شود.
تجربه نشان داده است که در بسیاری از پروندههای مشابه، ابهامسازی حتی بدون اثبات، میتواند اثرگذاری اجتماعی داشته باشد. طرح مکرر فرضیه ترور، حتی در کنار تکذیب رسمی، ذهن مخاطب را درگیر «اگر»ها میکند. این وضعیت نه به روشن شدن حقیقت کمک میکند و نه به نفع ثبات روانی جامعه است؛ بلکه بیشتر به نفع کسانی است که از تردید و شکاف روایتها تغذیه میکنند.
پرونده سقوط بالگرد رییس دولت سیزدهم، از منظر حقوقی و رسمی، بسته شده است. اما از منظر رسانهای و سیاسی، همچنان باز مانده؛ نه به دلیل ظهور اسناد تازه، بلکه بهواسطه بازتولید روایتهای غیرمستند. تا زمانی که سندی معتبر برخلاف گزارشهای رسمی منتشر نشود، فصلالخطاب دانستن جمعبندی ستاد کل نیروهای مسلح، نه یک موضع سیاسی، بلکه یک ضرورت عقلانی و نهادی است.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ