به گزارش اطلاع با ما ، بالگرد رئیسی: بازگشت دوباره روایت تروریستی بودن سقوط بالگرد رئیسجمهور فقید، اینبار با استناد به کتابی مشکوک، بیش از آنکه پاسخی به یک ابهام امنیتی باشد، نشانهای از فعال شدن جنگ روایتهاست. در این میان، بازتولید ادعاهای فاقد سند از تریبونهای داخلی میتواند ناخواسته در زمین طراحیشده دشمن بازی کند و روایت رسمی را دچار فرسایش ادراکی کند.
سقوط بالگرد آیتالله سیدابراهیم رئیسی از همان ابتدا صرفاً یک حادثه هوایی تلقی نشد، بلکه بهسرعت به بستری برای شکلگیری روایتهای متکثر بدل شد. روایت رسمی، بر پایه بررسیهای فنی و کارشناسی، شرایط نامساعد جوی و عوامل محیطی را علت اصلی حادثه دانست. اما همزمان، لایهای از تردید، گمانهزنی و تحلیلهای غیررسمی نیز شکل گرفت که در ماههای بعد پررنگتر شد.
بازگشت این پرونده به صدر توجه رسانهای، آن هم با ارجاع به یک کتاب فاقد اعتبار روشن، نشان میدهد مسئله اصلی دیگر خود حادثه نیست، بلکه چگونگی روایتسازی درباره آن است.
کتابی که مدعی افشای جزئیات عملیاتهای امنیتی است، از همان ابتدا با نشانههای تردیدآفرین همراه است: نویسنده نامشخص، اطلاعات کتابشناختی مبهم، ناشری بدون سابقه معتبر و متنی مملو از گزارههای احتمالی. چنین ویژگیهایی، متن را از جایگاه «افشاگری مستند» خارج کرده و به نمونهای از روایتسازی ادراکی نزدیک میکند.
در ادبیات جنگ شناختی، این نوع متون نه برای اثبات یک واقعیت، بلکه برای کاشتن شک و فرسایش قطعیتها تولید میشوند. هدف، نه ارائه سند، بلکه ایجاد فضای تعلیق است؛ فضایی که در آن هیچ روایتی بهطور کامل پذیرفته نمیشود.
در منطق عملیاتهای مدرن، سکوت و ابهام بخشی از قدرت است. نهادهایی که به عملیاتهای پیچیده منسوب میشوند، معمولاً مسئولیت رسمی نمیپذیرند. بنابراین، انتشار متنی که بهطور غیرمستقیم از توان نفوذ و ضربهپذیری ساختارها سخن میگوید، بیشتر از آنکه نشانه شفافیت باشد، ابزاری برای نمایش قدرت ذهنی است.
نقطه حساس ماجرا، زمانی شکل میگیرد که این روایتها از تریبونهای داخلی بازنشر میشوند. بدون ارائه شواهد متقن، طرح ادعای ترور، عملاً روایت رسمی نهادهای مسئول را در موضع دفاعی قرار میدهد و افکار عمومی را میان دو روایت معلق نگه میدارد.
در چنین وضعیتی، نه «حادثه» بهطور کامل پذیرفته میشود و نه «ترور» اثبات میگردد؛ و این تعلیق، همان نقطه مطلوب جنگ شناختی است.
اگر شواهد قطعی و غیرقابل انکار از مداخله خارجی وجود داشت، اعلام رسمی آن میتوانست پیامدهای سیاسی و حقوقی روشنی به همراه داشته باشد. عدم اعلام چنین نتیجهای از سوی مراجع مسئول، بیش از هر چیز نشان میدهد که سطح دادهها از مرز تحلیل عبور نکرده و به مرحله اثبات نرسیده است.
آنچه امروز با عنوان افشا، تحلیل یا روایت جدید مطرح میشود، بیش از آنکه پرده از «راز» بردارد، بخشی از نبرد روایتهاست. در این میدان، خطرناکترین سلاح الزاماً ابزار فیزیکی نیست، بلکه داستانی است که هوشمندانه طراحی و بازگو میشود.
در جنگ ادراکی، گاهی بزرگترین خطا، باور کردن داستانی است که خوب تعریف شده است.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ