به گزارش اطلاع با ما شبها که شهر آرام میشود، بعضی پنجرهها دیگر روشن نمیشوند؛ نه بهخاطر خاموشی، بلکه چون **ساکنانشان سالهاست رفتهاند**. خانههایی که درها را قفل کردهاند، اما نه فروخته شدهاند و نه اجاره داده میشوند؛ نماد تازهای از بحرانی عمیقتر در بازار مسکن.
مسئله فقط آمار کلی **۲.۷ میلیون واحد مسکونی خالی** در کشور نیست. گره اصلی، در تمرکز بخش بزرگی از این خانههاست؛ جایی مثل **شمال تهران** که حدود **۴۰۰ هزار واحد مسکونی خاموش** در خود جای داده است. رقمی که حالا با کل خانههای خالی یک استان در یک دهه قبل برابری میکند.
بررسی دادههای رسمی نشان میدهد حدود **۵۰۰ هزار واحد خالی** در اختیار تنها **۹۰ هزار مالک** قرار دارد؛ یعنی بهطور میانگین، **پنج واحد برای هر نفر**. هرچند سیاستهای مالیاتی توانسته در مواردی عرضه محدودی ایجاد کند، اما واقعیت این است که بخش زیادی از این واحدها **لوکس و بزرگمتراژ** هستند؛ خانههایی که نه با توان مالی مستأجران همخوانی دارند و نه کمکی به کاهش فشار بازار میکنند.
با این حال، چراغ خاموش همه خانهها الزاماً نشانه سودجویی نیست. بخشی از این واحدها متعلق به افرادی است که **مهاجرت کردهاند**؛ گاهی به خارج از کشور و گاهی فقط از شهری به شهر دیگر. این جابهجایی آرام و بیسر و صدا در آمارها دیده نمیشود، اما نشانههایش در محلهها واضح است: صندوقهای پستی پُر، واحدهایی که سالها باز نشدهاند و همسایگانی که فقط نامشان در گروههای خانوادگی باقی مانده است.
در شرایطی که حدود **۴۰ درصد جمعیت کشور مستأجرند** و همزمان میلیونها خانه خالی وجود دارد، بحران مسکن دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به مسئلهای اجتماعی تبدیل شده است. واقعیت این بحران را نه در گزارشها، بلکه در **نماهای خاموش شهر** میتوان دید؛ جایی که خانه هست، اما زندگی نه.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ