به گزارش اطلاع با ما ، تورم : افزایش بیسابقه قیمت کالاهای اساسی، از برنج و روغن تا دارو و نان، نهفقط اقتصاد که احساس امنیت روانی مردم را نیز لرزانده است. در این میان، سکوت سنگینی که در صف نانوایی یا داروخانه شنیده میشود، فریاد خاموش مردمیست که تورم را نه در نمودار، بلکه در زندگی روزمره لمس میکنند.
تورم دیگر عددی در گزارشها نیست؛ واقعیتی است که در چشمان مردم موج میزند. مردی در صف نان با جیب خالی ایستاده و کودکی در آغوش مادرش، شمار اسکناسهایی را میبیند که دیگر ارزشی ندارند. روزگاری بوی برنج تازه در خانهها میپیچید، حالا اما چای سرد میشود پیش از آنکه گفتوگویی آغاز شود. در سال جاری، تورم مواد خوراکی از ۶۰ درصد گذشته و برخی اقلام حیاتی چون برنج و روغن، بیش از دو برابر گران شدهاند. این اعداد، در واقعیت، معنایی جز حذف وعدههای غذایی و خالیتر شدن سفرهها ندارند.
در بازارها، فروشندگان با لبخندی بیرمق میگویند: «هر روز قیمتها عوض میشود.» خریدار سکوت میکند؛ نه از بیعلاقگی، بلکه از بیاعتمادی. ثبات، دیگر واژهای فراموششده است. کارگری میگوید: «با دستانم نان درمیآورم، اما گاهی نان از دستانم میگریزد.» در صف داروخانه، پیرزنی نسخه در دست دارد و زیر لب میگوید: «بیمه فقط اسم دارد، نه پناه.»
این روزها تورم، تنها افزایش عددها نیست؛ زلزلهای است که آرامش را از خانهها میگیرد. از افزایش بیرویه کرایهها و اجارهخانهها گرفته تا جهش قیمت کامیون، روغن، لاستیک و دارو، همه خبر از فرسایش توان مالی طبقه متوسط و فشار مضاعف بر کارگران دارد. ضعف بیمهها در برابر رشد قیمتها نیز زخمی تازه بر پیکر مردم گذاشته است؛ زخمی که در هر مطب و داروخانهای میتوان رد آن را دید.
با همه این تلخیها، مردم هنوز امید را زمین نگذاشتهاند. مادران نان را با عشق تقسیم میکنند، کارگران سحرگاهان به امید روزی بهتر راهی کار میشوند و جوانان، در دل نوسان قیمتها، رویای ثبات را در سر میپرورانند. شاید همین صبر و عشق، آخرین سنگر مردم باشد در برابر سیل بیپایان گرانی.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ