به گزارش اطلاع با ما ، تلاش آمریکا و کشورهای اروپایی برای افزایش فشار در پرونده هستهای ایران، بار دیگر نقش شورای حکام و احتمال طرح موضوع در شورای امنیت را برجسته کرده است. در کنار فشارهای دیپلماتیک، تحریمهای اقتصادی و محدودیتهای تجاری نیز دنبال میشود؛ با این حال، کارشناسان معتقدند تبدیل این فشارها به اقدامات الزامآور بینالمللی به مواضع چین و روسیه و تحولات منطقهای وابسته خواهد بود.
تحولات پیرامون پرونده هستهای ایران بار دیگر وارد مرحلهای حساس شده است؛ آمریکا و سه کشور اروپایی تلاش دارند موضوع اختلافات پادمانی و دسترسی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را در سطح شورای حکام پیگیری کنند.
این روند در شرایطی دنبال میشود که همزمان فشارهای اقتصادی، محدودیتهای تجاری و تحولات مرتبط با تنگه هرمز نیز بر فضای روابط ایران و غرب سایه انداخته است.
اما سؤال مهم این است که ارجاع موضوع به شورای حکام الزاماً به بازگشت تحریمهای شورای امنیت منتهی خواهد شد یا اینکه هدف اصلی، افزایش فشار سیاسی و ایجاد زمینه برای مذاکرات بعدی است؟
جواد حیراننیا، پژوهشگر روابط بینالملل، معتقد است اقدام آمریکا و کشورهای اروپایی را باید در چارچوب یک روند چندلایه ارزیابی کرد.
از این دیدگاه، غرب تلاش دارد اختلافات مربوط به تعهدات پادمانی ایران و سطح دسترسی آژانس را برجستهتر کند و از طریق گزارشهای جدید، موضوع را در دستور کار نهادهای بینالمللی قرار دهد.
در مقابل، تهران درباره نحوه دسترسی بازرسان به برخی مراکزی که در جریان درگیریهای اخیر آسیب دیدهاند، ملاحظاتی را مطرح کرده است.
همین اختلاف میتواند زمینه ادامه کشمکش دیپلماتیک میان ایران و کشورهای غربی را فراهم کند.
شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی یکی از مهمترین نهادهای مرتبط با پرونده هستهای ایران است.
پیگیری موضوع در این شورا به خودی خود به معنای اعمال فوری تحریمهای شورای امنیت نیست، اما میتواند فشار سیاسی و دیپلماتیک بر تهران را افزایش دهد.
به گفته حیراننیا، یکی از اهداف مورد نظر کشورهای غربی میتواند فراهم کردن زمینهای برای ارائه گزارشهای بعدی به شورای امنیت باشد.
در این مسیر، تفاوت میان «طرح موضوع» و «تصویب اقدام الزامآور» اهمیت زیادی دارد؛ چرا که مرحله دوم با ملاحظات سیاسی و مواضع اعضای دائم شورای امنیت گره خورده است.
موضوع احتمال بازگشت قطعنامههای پیشین شورای امنیت، ارتباط مستقیمی با اختلافات مربوط به سازوکار موسوم به «ماشه» پیدا کرده است.
کشورهای غربی درباره وضعیت قطعنامه ۲۲۳۱ و آثار فعال شدن این سازوکار برداشت خود را دارند، در حالی که ایران، چین و روسیه با بخشی از این تفسیر موافق نیستند.
همین اختلاف دیدگاه، فضای حقوقی و سیاسی پرونده را پیچیده کرده است.
از نگاه کارشناسان، حتی اگر موضوع ایران در شورای امنیت مطرح شود، تبدیل آن به یک تصمیم تحریمی جدید با مانع مهمی مانند موضع چین و روسیه روبهرو خواهد بود.
بنابراین نمیتوان صرف ارجاع پرونده به شورای حکام را معادل بازگشت فوری تحریمهای شورای امنیت دانست.
بر اساس تحلیلی که در این زمینه مطرح شده، فشارهای اخیر را نمیتوان صرفاً یک اقدام هستهای دانست.
همزمان با تحولات دیپلماتیک، آمریکا تلاش کرده مسیرهای اقتصادی مرتبط با ایران را نیز محدودتر کند؛ از شبکههای مالی گرفته تا برخی مسیرهای تجاری و انرژی.
در چنین شرایطی، پرونده هستهای میتواند یکی از ابزارهای افزایش فشار سیاسی باشد؛ ابزاری که در کنار تحریمهای اقتصادی و تحولات منطقهای مورد استفاده قرار میگیرد.
تحریمهای جدید آمریکا نیز از نگاه این تحلیلگر، با هدف محدود کردن مسیرهایی دنبال میشود که همچنان امکان تجارت و انتقال منابع مالی میان ایران و شرکای خارجی را فراهم میکنند.
فشار بر برخی کشورهای منطقه و شبکههای مالی مرتبط با تجارت ایران، بخش دیگری از این رویکرد عنوان شده است.
در این میان، چین جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا ادامه روابط اقتصادی تهران و پکن میتواند بخشی از آثار فشارهای آمریکا را کاهش دهد.
با این حال، پکن همزمان منافع گستردهای در روابط اقتصادی خود با آمریکا و سایر قدرتهای جهانی دارد و به همین دلیل، انتظار همراهی کامل چین با تهران در برابر فشارهای واشنگتن چندان واقعبینانه ارزیابی نمیشود.
چین در سالهای گذشته تلاش کرده میان حفظ روابط راهبردی و اقتصادی با ایران و جلوگیری از تشدید تنش با آمریکا تعادل برقرار کند.
از این رو، احتمال دارد پکن در برابر برخی اقدامات واشنگتن مقاومت کند، اما در عین حال از ورود به رویارویی گسترده اقتصادی با آمریکا نیز پرهیز داشته باشد.
این وضعیت باعث میشود موضع چین در پرونده ایران اهمیت زیادی پیدا کند؛ بهخصوص اگر روند پرونده هستهای به سطح شورای امنیت برسد.
روسیه نیز در پرونده ایران موضعی متفاوت از کشورهای غربی دارد و در بسیاری از موارد از تهران در برابر فشارهای سیاسی حمایت کرده است.
با این حال، روابط مسکو و تهران را نمیتوان صرفاً بر اساس یک ائتلاف همهجانبه تعریف کرد.
روسیه نیز منافع و محاسبات مستقل خود را دارد و میزان حمایت آن از ایران میتواند بر اساس شرایط منطقهای و روابطش با آمریکا و اروپا تغییر کند.
یکی از نگرانیهای مطرحشده، تبدیل فشار سیاسی به همکاری گستردهتر میان کشورهای مختلف است.
با این حال، شکلگیری یک ائتلاف نظامی مستقیم علیه ایران با موانع متعددی روبهرو است. بسیاری از کشورها ممکن است به دلایل امنیتی و اقتصادی تمایلی به ورود مستقیم به درگیری نداشته باشند.
در مقابل، همکاریهای اطلاعاتی، تجسسی، لجستیکی یا غیررزمی میتواند برای برخی کشورها گزینه کمهزینهتری باشد.
به همین دلیل، مرز میان «همراهی سیاسی» و «مشارکت عملیاتی» اهمیت زیادی دارد.
تنگه هرمز در تحولات اخیر به یکی از اصلیترین متغیرهای منطقهای تبدیل شده است.
اهمیت این مسیر برای انتقال انرژی باعث شده هرگونه افزایش تنش در اطراف آن، علاوه بر ایران و آمریکا، سایر کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
بر اساس تحلیل مطرحشده، تلاش آمریکا برای افزایش توان نظارتی و عملیاتی در مناطق جنوبی ایران را میتوان در چارچوب تلاش برای کاهش ظرفیت تهران در تأثیرگذاری بر وضعیت تنگه هرمز ارزیابی کرد.
در مقابل، ایران همچنان میتواند از ظرفیتهای منطقهای و ژئوپلیتیکی خود به عنوان اهرم فشار استفاده کند.
یکی دیگر از محورهای مهم تحولات اخیر، سرنوشت تفاهمی است که میان ایران و آمریکا در مقطعی برای کاهش تنش شکل گرفته بود.
حیراننیا معتقد است شرایطی که در زمان شکلگیری این تفاهم وجود داشت، اکنون تغییر کرده و همین مسئله بازگشت به چارچوب قبلی را دشوار کرده است.
از یک سو، واشنگتن پس از تحولات بعدی مواضع سختتری اتخاذ کرده و از سوی دیگر، متغیرهای مربوط به تنگه هرمز، تحریمها و وضعیت منطقه تغییر کردهاند.
در نتیجه، حتی اگر مذاکرات جدیدی آغاز شود، بعید است طرف آمریکایی صرفاً به دنبال احیای عینبهعین توافق قبلی باشد و احتمالاً موضوعات بیشتری در دستور کار قرار خواهد گرفت.
فشار اقتصادی و دیپلماتیک لزوماً به معنای کنار گذاشتن مسیر مذاکره نیست.
بر اساس این تحلیل، واشنگتن میتواند همزمان از ابزار فشار و دیپلماسی استفاده کند تا در صورت بازگشت به میز مذاکره، با اهرمهای بیشتری وارد گفتوگو شود.
در چنین شرایطی، پرونده هستهای، تحریمها و مسائل منطقهای میتوانند به یکدیگر متصل شوند و مذاکرات احتمالی را پیچیدهتر کنند.
انتخابات میاندورهای آمریکا نیز یکی از متغیرهایی است که ممکن است بر تصمیمات دولت این کشور اثر بگذارد، اما نمیتوان سیاست واشنگتن درباره ایران را صرفاً با محاسبات انتخاباتی توضیح داد.
قیمت انرژی، شرایط اقتصادی آمریکا، وضعیت منطقه و میزان موفقیت فشارهای اقتصادی، همگی میتوانند در محاسبات کاخ سفید مؤثر باشند.
بنابراین، اینکه ادامه فشار علیه ایران الزاماً به شکست انتخاباتی جریان حاکم در آمریکا منجر شود، نتیجهای قطعی نیست.
در شرایطی که فشارهای اقتصادی و سیاسی آمریکا ادامه دارد، نحوه رفتار تلآویو میتواند بر سطح تنش منطقهای اثرگذار باشد.
با این حال، ورود مستقیم به یک درگیری گسترده، هزینههای امنیتی و سیاسی قابل توجهی برای اسرائیل خواهد داشت و همین مسئله میتواند در محاسبات آن نقش داشته باشد.
در مجموع، ارجاع یا پیگیری پرونده ایران در شورای حکام را نمیتوان به تنهایی نشانه قطعی بازگشت تحریمهای شورای امنیت دانست.
این روند بیشتر میتواند به افزایش فشار دیپلماتیک، برجسته شدن اختلافات پادمانی و فراهم شدن زمینه برای اقدامات بعدی منجر شود.
در طرف مقابل، موضع چین و روسیه، نحوه واکنش ایران، وضعیت مذاکرات احتمالی و تحولات تنگه هرمز میتوانند مسیر آینده را تغییر دهند.
به همین دلیل، مرحله بعدی پرونده هستهای ایران بیش از هر چیز به این بستگی دارد که فشارهای سیاسی و اقتصادی تا چه اندازه بتوانند مواضع تهران را تغییر دهند و آیا در نهایت فضایی برای بازگشت به مذاکره ایجاد خواهد شد یا خیر.
در شرایط فعلی، نه میتوان بازگشت فوری تحریمهای شورای امنیت را قطعی دانست و نه میتوان احتمال تشدید فشارها را نادیده گرفت؛ پرونده ایران همچنان در نقطهای قرار دارد که تصمیمهای سیاسی بازیگران اصلی میتواند مسیر آن را به سمت تشدید تنش یا مذاکره تغییر دهد.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ