به گزارش اطلاع با ما ، اظهارات اخیر درباره منتقدان فیلترینگ، بحث قدیمی درباره کارآمدی محدودسازی پلتفرمها را دوباره داغ کرده است. در حالی که آسیبهای شبکههای اجتماعی واقعی است، آمار استفاده گسترده از فیلترشکنها این پرسش را مطرح میکند که آیا سیاست فیلترینگ توانسته به هدف اصلی خود برسد یا پیامدهایی مانند افزایش هزینه دسترسی و نگرانیهای امنیتی ایجاد کرده است.
اظهارات اخیر یکی از مسئولان مرکز ملی فضای مجازی درباره منتقدان فیلترینگ، دوباره بحث درباره نتیجه سیاست محدودسازی پلتفرمها را به صدر اخبار آورده است. در حالی که آسیبهای شبکههای اجتماعی و نگرانی درباره تأثیر آنها بر کودکان و نوجوانان قابل انکار نیست، پرسش مهم این است که آیا فیلترینگ توانسته این آسیبها را کاهش دهد یا در کنار محدود کردن دسترسی، مشکلات تازهای برای کاربران ایجاد کرده است.
موافقان محدودسازی پلتفرمها معمولاً بر آسیبهای شبکههای اجتماعی، بهویژه برای کاربران کمسنوسال، تأکید میکنند. اعتیاد به استفاده از شبکههای اجتماعی، انتشار اطلاعات نادرست، محتوای نامناسب و وابستگی شدید به تلفن همراه از جمله نگرانیهایی است که درباره این فضا مطرح میشود.
اما منتقدان سیاست فیلترینگ معتقدند وجود آسیب در یک پلتفرم لزوماً به این معنا نیست که مسدودسازی گسترده بهترین راه برخورد با آن است.
از نگاه این گروه، میتوان به جای محدود کردن دسترسی عمومی، از ابزارهایی مانند آموزش سواد رسانهای، نظارت بر محتوای آسیبزا و افزایش مسئولیتپذیری پلتفرمها استفاده کرد.
یکی از دلایل اصلی مخالفت با فیلترینگ گسترده، تغییر نقش شبکههای اجتماعی در زندگی اقتصادی مردم است.
اینستاگرام برای بخشی از کاربران تنها محلی برای سرگرمی و ارتباط اجتماعی نیست؛ بسیاری از فروشگاههای کوچک، تولیدکنندگان محتوا و ارائهدهندگان خدمات از این بستر برای معرفی محصولات و ارتباط با مشتریان استفاده میکنند.
در نتیجه، محدود شدن یک پلتفرم میتواند علاوه بر مسئله دسترسی، هزینههایی را نیز برای کسبوکارهای وابسته به آن ایجاد کند.
یکی از مهمترین موضوعات در بحث فیلترینگ، افزایش استفاده از ابزارهای عبور از محدودیت است.
بر اساس دادههای مطرحشده در گزارشهای داخلی، بخش قابل توجهی از کاربران برای دسترسی به پلتفرمهای مسدودشده از فیلترشکن استفاده میکنند. در یک نظرسنجی انجامشده در خرداد ۱۴۰۵ نیز ۷۴ درصد پاسخدهندگان اعلام کردهاند که از فیلترشکن استفاده میکنند.
این آمار، صرفنظر از تفاوت روشهای آماری و نحوه نمونهگیری، یک واقعیت مهم را نشان میدهد: مسدود شدن یک پلتفرم الزاماً به معنای قطع استفاده کاربران از آن نیست.
گسترش استفاده از فیلترشکنها باعث شکلگیری بازاری گسترده برای این ابزارها شده است.
کاربر برای دسترسی به سرویسی که به صورت مستقیم در دسترس نیست، ناچار میشود از ابزار واسطه استفاده کند؛ ابزارهایی که سطح امنیت و نحوه مدیریت اطلاعات آنها همیشه برای کاربر روشن نیست.
از همین جا، مسئله فیلترینگ از یک موضوع صرفاً ارتباطی به یک موضوع امنیت دیجیتال نیز تبدیل میشود.
اگر کاربر برای عبور از محدودیت به نرمافزار یا سرویسی ناشناس متوسل شود، نگرانی درباره حفظ اطلاعات شخصی، بدافزار و دسترسیهای غیرضروری میتواند افزایش پیدا کند.
محدودیت دسترسی فقط زمان بیشتری برای باز کردن یک سایت یا اپلیکیشن ایجاد نمیکند. استفاده از ابزارهای واسطه میتواند هزینه دسترسی به اینترنت را نیز افزایش دهد.
از سوی دیگر، سرعت و کیفیت اتصال نیز ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد و کاربران برای انجام فعالیتهای عادی اینترنتی به راهکارهای پیچیدهتری نیاز داشته باشند.
به همین دلیل، منتقدان میگویند ارزیابی سیاست فیلترینگ باید فراتر از این پرسش باشد که «آیا یک سایت مسدود شده است یا نه؟»
سؤال مهمتر این است که این محدودیت در عمل چه نتیجهای برای رفتار کاربران داشته است.
حفاظت از کودکان و نوجوانان یکی از مهمترین استدلالها برای کنترل فضای مجازی است.
با این حال، استفاده از فیلترشکن میتواند دسترسی کاربران را به محیطی گستردهتر و بعضاً کنترلنشدهتر باز کند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود که آیا فیلترینگ به تنهایی میتواند ابزار مؤثری برای محافظت از کاربران کمسنوسال باشد یا باید در کنار آن سازوکارهای دیگری نیز وجود داشته باشد.
آموزش خانوادهها، ارتقای سواد رسانهای و ابزارهای کنترل والدین میتوانند بخشی از این راهکارها باشند.
در بحثهای اخیر، پروندههای مطرحشده علیه شرکت متا در آمریکا نیز مورد استناد قرار گرفته است.
در این پروندهها، موضوعاتی مانند نحوه طراحی الگوریتمها، تأثیر ویژگیهای اعتیادآور شبکههای اجتماعی بر نوجوانان و نحوه حفاظت از کاربران کمسنوسال مورد توجه قرار گرفته است.
تفاوت مهم این رویکرد با فیلترینگ عمومی در این است که به جای مسدود کردن دسترسی همه کاربران، تلاش میشود مسئولیت شرکت ارائهدهنده خدمات و نحوه عملکرد آن مورد بررسی قرار گیرد.
این تفاوت، یک پرسش مهم برای سیاستگذاری فضای مجازی ایجاد میکند: آیا مقابله با آسیبهای یک پلتفرم الزاماً باید به قیمت محدود شدن دسترسی همه کاربران تمام شود؟
اگر هدف فیلترینگ جلوگیری از دسترسی کاربران به یک پلتفرم مشخص باشد، افزایش استفاده از ابزارهای عبور از محدودیت میتواند نشانهای مهم برای ارزیابی عملکرد این سیاست باشد.
وقتی بخش بزرگی از کاربران همچنان به پلتفرمهای فیلترشده دسترسی پیدا میکنند، صرفاً شکل دسترسی تغییر کرده است.
در این حالت، سیاستگذار باید علاوه بر میزان مسدودسازی، پیامدهای جانبی آن را نیز بررسی کند؛ از افزایش هزینه کاربران گرفته تا مسائل امنیتی و گسترش بازار فیلترشکنها.
منتقدان فیلترینگ لزوماً منکر آسیبهای شبکههای اجتماعی نیستند. مسئله اصلی، انتخاب ابزار مناسب برای مقابله با این آسیبهاست.
ممکن است یک پلتفرم دارای مشکلات جدی باشد، اما سؤال این است که آیا مسدود کردن آن در سطح عمومی بهترین و مؤثرترین راهکار است یا میتوان با تنظیمگری دقیقتر، آموزش و الزام شرکتها به رعایت استانداردهای مشخص، آسیبها را کاهش داد.
پس از سالها اجرای محدودیتهای اینترنتی، ارزیابی سیاست فیلترینگ باید بر اساس نتایج واقعی آن انجام شود.
اگر هدف، کاهش آسیبهای فضای مجازی بوده، باید مشخص شود این سیاست تا چه اندازه به هدف خود رسیده و در مقابل، چه پیامدهایی ایجاد کرده است.
گسترش استفاده از فیلترشکن، افزایش هزینه دسترسی و شکلگیری نگرانیهای امنیتی نشان میدهد که مسئله دیگر صرفاً «باز یا بسته بودن یک پلتفرم» نیست.
در نهایت، بحث فیلترینگ به یک سؤال اساسی بازمیگردد: اگر کاربران با وجود محدودیتها همچنان به پلتفرمهای فیلترشده دسترسی دارند، آیا زمان آن نرسیده است که کارآمدی و هزینههای این سیاست با دادههای واقعی دوباره سنجیده شود؟
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ