به گزارش اطلاع با ما ، بازار: بازارهای خاورمیانه در طول تاریخ تنها مراکز اقتصادی نبودهاند، بلکه بهعنوان بازیگران سیاسی عمل کردهاند. نمونههای حلب، تهران و استانبول نشان میدهد استقلال اقتصادی بازرگانان میتواند به نفوذ سیاسی تبدیل شود. دولتها برای مدیریت این نفوذ یا به ادغام روی آوردهاند یا به محدودسازی؛ اما در هر صورت، بازار همچنان یکی از بازیگران پنهان و تأثیرگذار قدرت در منطقه باقی مانده است.
در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، بازار تنها محل دادوستد کالا نیست؛ بلکه شبکهای پیچیده از روابط اقتصادی، مذهبی و اجتماعی است که میتواند در بزنگاههای تاریخی به بازیگر سیاسی تبدیل شود. تمرکز سرمایه و سازمانیافتگی بازرگانان، این امکان را فراهم کرده که بازارها گاه در کنار حکومتها بایستند و گاه در برابر آنها صفآرایی کنند.
سه نمونه شاخص در منطقه—حلب، تهران و استانبول—نشان میدهند چگونه استقلال اقتصادی میتواند به اهرم قدرت سیاسی بدل شود.
بازار تاریخی حلب با راهروهای طولانی و حجرههای فشرده، قرنها قلب اقتصادی سوریه بوده است. اما اهمیت آن تنها در ابعاد تجاری خلاصه نمیشود. پیوند میان بازرگانان و نهادهای مذهبی، ساختاری ایجاد کرد که به این طبقه امکان میداد در برابر فشارهای سیاسی مقاومت کند.
در دورههای مختلف، از استعمار فرانسه تا حکومتهای معاصر، بازرگانان حلب میان تعامل و تقابل با قدرت در نوسان بودهاند. گاه از طریق اتاقهای بازرگانی با دولت همکاری کردهاند و گاه با اعتصاب و تعطیلی بازار، پیام سیاسی روشنی فرستادهاند. همین توان بسیج اقتصادی، بازار را به نهادی تأثیرگذار در معادلات قدرت تبدیل کرده است.
بازار بزرگ تهران از دوره صفوی تاکنون یکی از کانونهای مهم تحولات سیاسی ایران بوده است. ساختار سنتی بازار—متشکل از حجرهداران، اصناف و شبکههای مالی—در کنار ارتباط نزدیک با مساجد و هیئتهای مذهبی، ظرفیتی کمنظیر برای بسیج اجتماعی ایجاد کرد.
در مقاطع حساس قرن بیستم، از تحولات ملی شدن نفت تا انقلاب ۱۳۵۷، نقش بازاریان در تأمین منابع مالی، سازماندهی اعتصابات و حمایت لجستیکی از جریانهای سیاسی برجسته بود. پس از استقرار نظام جدید نیز این رابطه وارد مرحله تازهای شد؛ مرحلهای که در آن دولت تلاش کرد شبکههای مستقل اقتصادی را در ساختار رسمی ادغام کند. با این حال، بازار همچنان در بزنگاههای اقتصادی—از اعتراض به سیاستهای مالیاتی تا واکنش به کنترل قیمتها—نقشآفرینی کرده است.
بازار بزرگ استانبول (کاپالیچارشی) که از قرن پانزدهم میلادی فعال است، نمونهای از رابطه پیچیده بازار و دولت در ترکیه محسوب میشود. طی سالهای رشد اقتصادی، رابطهای نسبتاً همسو میان دولت و بازرگانان برقرار بود. اما با بروز بحرانهای ارزی و کاهش ارزش لیر، این تعادل دچار تنش شد.
برخی واکنشهای اعتراضی—از خاموش کردن نمادین چراغها تا مقاومت در برابر برخی مقررات—نشان داد که حتی در ساختارهای مدرنتر اقتصادی نیز بازار میتواند زبان اعتراض خود را از مسیر ابزارهای اقتصادی بیان کند. انتقال سرمایه به داراییهای امنتر یا خروج سرمایه نیز شکلی دیگر از کنش سیاسی-اقتصادی به شمار میرود.
تجربه این سه شهر یک الگوی مشترک را نشان میدهد: هرگاه بازار از استقلال مالی برخوردار بوده، توانسته نفوذ سیاسی ایجاد کند.
دولتها معمولاً برای مدیریت این نفوذ دو مسیر را دنبال کردهاند:
ادغام در قدرت: جذب بازرگانان در ساختار رسمی و تبدیل آنها به ذینفعان نظام سیاسی.
محدودسازی استقلال: اعمال کنترلهای مالی و نظارتی برای جلوگیری از شکلگیری بسیج اقتصادی.
هر دو رویکرد پیامدهای خاص خود را دارد. ادغام بیش از حد میتواند استقلال بازار را کاهش دهد، و محدودسازی شدید ممکن است به واکنشهای اعتراضی یا خروج سرمایه منجر شود.
بازارها اغلب بدون صدور بیانیه سیاسی، پیام خود را منتقل میکنند. تعطیلی هماهنگ حجرهها، اختلال در توزیع کالا یا تغییر الگوی سرمایهگذاری، میتواند اثری معادل یک موضعگیری رسمی داشته باشد. در واقع، اقتصاد در اینجا به رسانهای بیواسطه برای انتقال پیام سیاسی تبدیل میشود.
در خاورمیانه—جایی که ساختارهای مدنی گاه محدودند—بازار توانسته نقش یک نهاد میانجی را ایفا کند؛ نهادی که هم منافع اقتصادی خود را حفظ میکند و هم در صورت لزوم، در معادلات قدرت اثر میگذارد.
بازارهای بزرگ خاورمیانه صرفاً مراکز خرید تاریخی نیستند؛ آنها شبکههایی از سرمایه، اعتماد و سازمان اجتماعیاند که در طول قرنها بر سیاست اثر گذاشتهاند. از حلب تا تهران و استانبول، هر جا استقلال اقتصادی حفظ شده، امکان نفوذ سیاسی نیز شکل گرفته است.
در نهایت، رابطه دولت و بازار در منطقه نه یک تقابل دائمی، بلکه تعادلی ظریف میان همکاری و رقابت است؛ تعادلی که هر زمان برهم بخورد، میتواند معادلات قدرت را تغییر دهد.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ