به گزارش اطلاع با ما ، دفاعی ایران: جنگ دوازدهروزه بهعنوان یک نقطه عطف، تهران را به بازنگری سریع در ساختارهای آفندی و منطقهای واداشت. ایران همزمان توسعهٔ ظرفیتهای موشکی و پهپادی را سرعت بخشیده و با فعالسازی شبکههای همسو در لبنان، عراق، یمن و سوریه، در پی ایجاد یک موازنه منطقهای است؛ موازنهای که تلفیق اقدام نظامی هوشمند و دیپلماسی هدفمند آن را قابل حصول میسازد.
جنگ دوازدهروزه نشان داد معادلات راهبردی منطقه در وضعیت شکنندهای قرار دارند. این تجربه، چراغ راهی شد تا تهران و متحدان منطقهایاش بازنگری عمیق در ترکیب ابزارهای دفاعی و آفندی خود انجام دهند؛ بازنگریای که هم افق نظامی را تغییر میدهد و هم لایههای دیپلماسی را بازطراحی میکند.
یکی از نتیجههای ملموس این بازنگری، شتاب گرفتن پروژههای موشکی و پهپادی است. افزایش برد، بهبود دقت و تنوع از ویژگیهای این فصل جدیداند. بخش زیادی از این پیشرفتها بر مبنای ظرفیتهای داخلی و نوآوریهای بومی پیگیری میشود؛ چون بخش آفندی در بسیاری از حوزهها کمتر به واردات وابسته است و میتواند سریعتر بازسازی و توسعه یابد.
پروژههایی که در ماههای اخیر شدت گرفتهاند، هدفشان ارتقای توان هدفگیری دقیق در فواصل دور و کاهش زمان عکسالعمل دشمن است. چنین دستاوردهایی، در ترکیب با شبکه اطلاعاتی منطقهای، بازدارندگی مؤثرتری ایجاد میکنند.
توان ملی وقتی کامل میشود که به ظرفیتهای منطقهای پیوند بخورد. در کشورهای همپیمان (لبنان، عراق، یمن و سوریه) روندهایی برای بازسازی یا تقویت جریانهای مقاومت دیده میشود؛ از احیای خطوط لجستیکی در سوریه تا بازگشت تدریجی پشتیبانی از حزبالله و تقویت ساختارهای عملیاتی در عراق و یمن.
با وجود فشارهای نظامی، حزبالله بهصورت حسابشده ظرفیتهای تهاجمی و دفاعی خود را بازسازی میکند. استراتژی این گروه تا حدی مبتنی بر «صبر راهبردی» است تا در زمان مناسب توان ترکیبیاش را نشان دهد.
حشدالشعبی یک مجموعهٔ یکپارچه نیست؛ گروههایی مانند کتائب و عصائب به رغم فشارها همچنان فعالاند. واماندگیِ تلاشهای خلعسلاح داخلی نشان میدهد که این گروهها هنوز نقش سیاسی-نظامی مهمی در معادلات محلی و منطقهای دارند.
انصارالله با ترکیبی از ظرفیت سیاسی و نظامی، یکی از بازیگران باثبات محور مقاومت است. در سوریه نیز اگرچه مسیرهای رسمی پشتیبانی کاهش یافته، اما شبکههای عملیاتی و راههای لجستیکی جایگزین بهتدریج سامان مییابند.
تعامل ایران با روسیه و چین پس از تجربهٔ اخیر پررنگتر شده است. این همکاریها ممکن است در قالب انتقال فناوری، دانش فنی یا هماهنگی راهبردی بروز کند؛ هرچند مقیاس و شکل دقیق هر همکاری بستگی به قضاوت سیاستگذاران و محدودیتهای بینالمللی دارد.
تهران همزمان میکوشد از کانالهای دیپلماتیک برای کاهش خطر درگیری تمامعیار استفاده کند. اما دیپلماسی بدون پشتوانهٔ توانمندیهای واقعی، ظرفیت چانهزنی کمی دارد. ترکیب توان نظامی، هستهای، اقتصادی و مشروعیت داخلی است که امکان مذاکره از موضع مؤثر را فراهم میسازد.
آمریکا و اسرائیل تاکنون در گام اول به دنبال مهار سیاسی جریانهای مقاومت بودهاند؛ فشار بر دولتها، کمپینهای سیاسی و هدفگذاری شبکههای اقتصادی و نظامی از جمله مکانیزمهاست. اگر این فشارها ناکام بماند، تبدیل شدن «فاز نظامی» به گام بعدی محتمل است.
سناریوی اول: تقویت شبکههای منطقهای و توان ملی به ایجاد موازنه طولانیمدت کمک میکند و دیپلماسی بازدهی پیدا میکند.
سناریوی دوم: فشارهای خارجی مانع از فعالشدن کامل شبکهها شوند؛ در این حالت تقابل بهشکل موضعی و پراکنده ادامه مییابد.
سناریوی سوم: تشدید بحران و پاسخهای زنجیرهای، منطقه را وارد چرخهای از درگیریهای گستردهتر میکند.
درس اصلی این است که تهران بهسمت یک راهبرد تلفیقی حرکت کرده: توسعهٔ توان آفندی داخلی، بازیابی و فعالسازی ظرفیتهای منطقهای و پیشبرد دیپلماسی کنترلشده. این ترکیب، اگر هوشمندانه مدیریت شود، میتواند مانع شعلهور شدن یک جنگ تمامعیار شود و در عین حال، موازنهای را در برابر تهدیدات موجودیتی ایجاد نماید.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ