به گزارش اطلاع با ما به نقل از اندیشکده تهران، واکاوی رفتار چین در جنگ ایران–اسرائیل/احمد رمضانی: تحولات شتابگرفته غرب آسیا، بار دیگر در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل جلوهای تازه یافت و زمینهای کمنظیر برای ارزیابی رفتار بازیگران جهانی فراهم کرد. در این میان، چین با موضعگیری محتاطانه و همزمان فعال، کوشید تصویری از یک قدرت مسئول و مستقل ارائه دهد.
دولت چین در واکنش به حملات هوایی اسرائیل علیه ایران، ابتدا موضعی انتقادی اتخاذ کرد و با ابراز نگرانی عمیق، بر مخالفت خود با نقض حاکمیت ایران و ضرورت خویشتنداری تأکید نمود. در ادامه، نماینده چین در سازمان ملل این اقدام را نقض آشکار تمامیت ارضی ایران دانست. در نهایت، رئیسجمهور چین طرحی چهار مادهای پیشنهاد داد. در شورای امنیت، چین همراه با روسیه و پاکستان پیشنویس قطعنامهای را برای آتشبس فوری و بدون قید و شرط پیشنهاد کرد و در سازمان همکاری شانگهای و اجلاس بریکس، خواستار توقف درگیریها و کاهش تنش شد.
حمایت چین از ایران در این درگیری عمدتاً به سطح سیاسی و دیپلماتیک محدود شد. ادعاهای ارسال تجهیزات نظامی پیشرفته نظیر رادارهای نظارتی دوربرد و سامانههای جنگ الکترونیکی از سوی پکن به تهران نیز توسط سفارت چین در اسرائیل رسماً رد و تأکید شد که به هیچیک از طرفهای درگیر در جنگ، تسلیحات نظامی صادر نمیکند. پکن به جای ارسال مستقیم تسلیحات، ترجیح میدهد از طریق اقلام دو منظوره، مانند مواد شیمیایی مورد استفاده در تولید موشک یا قطعات مرتبط با پهپاد، به ایران کمک کند. در این میان، خرید گسترده نفت از ایران اصلیترین و پایدارترین شکل حمایت چین است که هم یک شریان اقتصادی حیاتی برای ایران فراهم میکند.
چین عمدتاً به دلیل عدم نفوذ بر اسرائیل و محدودیتهای دیپلماتیک در برابر نفوذ نظامی آمریکا، نتوانست بهعنوان میانجی تأثیرگذار عمل کند. این امر نشاندهنده شکاف بین جاهطلبیهای جهانی چین و توانایی واقعی آن برای مدیریت بحرانهای منطقهای است. این رویکرد محتاطانه نشان میدهد مواضع چین ارزش سیاسی و اقتصادی مشخص دارد اما فاقد توان تأثیرگذاری واقعی بر بحران است.
چین جنگ ایران و اسرائیل را فرصتی برای تضعیف نفوذ نرم آمریکا در غرب آسیا میداند. چین برای اجتناب از رویارویی مستقیم با آمریکا، بهویژه به دلایل اقتصادی و دیپلماتیک، سیاست ابهام راهبردی را در قبال ایران حفظ کرده است. افزایش سطح تنش و تمرکز راهبردی ایالات متحده بر امنیت منطقهای، تا حدودی توجه واشنگتن را از اولویت آسیای شرقی منحرف کرده است؛ وضعیتی که پکن میکوشد در رقابت درازمدت با آمریکا از آن بهره بگیرد.
رفتار محتاطانه چین، ریشه در مجموعهای از ملاحظات اقتصادی، ژئوپلیتیکی و هنجاری دارد. از یکسو، حدود ۳۸ درصد از نفت عبوری از تنگه هرمز به مقصد چین میرود و هرگونه تشدید درگیری میتواند ضربهای جدی به امنیت انرژی چین وارد کند. از سوی دیگر، حجم گسترده تجارت چین با غرب، تمایل پکن به پرهیز از مواجهه مستقیم با غرب را افزایش داده است. افزون بر این، چین در غرب آسیا فاقد منافع امنیتی فوری بوده و بنابراین، ایفای نقش محدودتر را در راستای راهبرد کلان خود انتخاب کرد. در سطح هنجاری، پکن در پی تثبیت تصویر خود بهعنوان یک قدرت صلحطلب و مسئول در جنوب جهانی است. در نهایت نیز، برخلاف بحران اوکراین که درخواست صریح برای مداخله وجود داشت، ایران تقاضای رسمی برای حمایت نظامی از چین مطرح نکرده است.
چین احتمالاً حمایت دیپلماتیک خود از ایران را در مجامع بینالمللی ادامه خواهد داد و علیه تحریمها یا اقدامات نظامی موضعگیری خواهد کرد. از نظر اقتصادی نیز انتظار میرود تجارت نفت با ایران حفظ شود. اگرچه چین بهصراحت اعلام کرده در زمان بحران به کشورهای درگیر تسلیحات نمیفروشد، اما در دورههای ثبات نسبی، امکان همکاریهای نظامی مانند فروش تجهیزات دفاعی وجود دارد؛ چنانکه وزارت دفاع چین نیز اظهار داشته مایلیم دستاوردهای دفاعی خود را با کشورهای دوست به اشتراک بگذاریم.
جنگ اخیر بهروشنی نشان داد که سیاست خارجی چین، حتی در مواجهه با بحرانهای پرمخاطره، همچنان بر ملاحظات اقتصادی و دیپلماتیک تمرکز دارد؛ رویکردی که تمایز شراکت راهبردی با ایران را در مقابل اتحاد نظامی گوشزد کرد. شاید چین در میدان اقتصاد یک قدرت باشد، اما در میدان بحرانهای امنیتی، به عنوان اژدهایی که به جای فرود در قلب طوفان ترجیح میدهد در پس ابرها پرواز کند، همچنان محتاط باقی ماند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ