به گزارش اطلاع با ما ، دلارزدایی : اقتصاد ایران میان دو مسیر متفاوت قرار دارد؛ مسیر واقعگرایانه که بر تقویت بازار سرمایه و کاهش سیاستگذاری دستوری تأکید میکند، و مسیر شعارمحور که با ایدههایی مانند دلارزدایی آیندهای توهمآلود ارائه میدهد. تجربه نشان داده رونق بورس میتواند ابزار مؤثری در شرایط تحریم باشد، اما تنها با شفافیت، کاهش نرخ سود و فاصله از سیاستهای نمایشی. انتخاب میان این دو مسیر تعیینکننده آینده اقتصاد است.
در سالهایی که اقتصاد ایران زیر بار تحریم، تورم و بیثباتی چرخیدن را سختتر از همیشه تجربه میکند، دو روایت کاملاً متفاوت از آینده کشور ارائه میشود: یکی بر مبنای واقعیتهای اقتصادی و دیگری بر پایه شعارهایی که گاه بیشتر به رؤیا شبیهاند. در این میان، دولت جدید نیز میان این دو مسیر در نوسان است؛ گاهی نزدیک به نگاه کارشناسانه و گاهی گرفتار فشار جریانهای رادیکال.
مشکل اقتصاد ایران سالهاست ریشهای سیاسی دارد؛ چه در سیاست خارجی که بدون بازگشت به تعامل جهانی، رفع تحریمها و جذب سرمایهگذاری خارجی نمیتوان انتظار بهبود داشت، و چه در سیاست داخلی که با ادامهدادن حامیپروری، پاکسازیهای ایدئولوژیک و نادیدهگرفتن نهادهای حرفهای، فضای اقتصادی را از شفافیت تهی کرده است. به همین دلیل است که متخصصان اقتصادی نیز از اینکه «تصمیم واقعی» در پشتصحنه گرفته میشود یا نه، بیاطلاعند.
در برابر مسائل واقعی، برخی جریانها تلاش میکنند با «اقدامات نمایشی» فضای عمومی را آرام نگه دارند. از پولپاشیهای دوره احمدینژاد و شعارهای جهادی مسئولان فعلی تا روایتسازی درباره کالابرگ الکترونیکی یا فعالسازی کارخانههای تعطیلشده؛ همه اینها جایگزینی نمادین برای حل مشکلات ساختاری است. این رفتارها، در نهایت اقتصاد را از تصمیمگیریهای سخت دور میکند.
جریانی که این روزها در رسانهها و تریبونها از «دلارزدایی» میگوید، همان جریانی است که سالها از «افول آمریکا» و «جنگ بلوک شرق و غرب» سخن گفته و تصور میکند با پیوستن ایران به سازمانهایی چون بریکس و شانگهای، وابستگی به دلار یکشبه حل میشود. آنها حتی از دلار ۲۰ هزار تومانی حرف میزنند و وعده میدهند که حذف دلار، علاج تورم و بیثباتی است. این در حالی است که اقتصاد ایران زیر تحریمهای بانکی و محدودیتهای مالی، بسیار بیشتر از آنچه تصور میشود به دلار گره خورده است.
اگرچه خروج از تحریمها در کوتاهمدت در دسترس نیست، اما میتوان واقعبینانه عمل کرد. باید پذیرفت تورم، کمبود منابع و فشار هزینهها واقعیتهایی هستند که نمیتوان با شعار کنترلشان کرد. به همین دلیل، بهجای ادامه سیاستهای دستوری و چندنرخی، لازم است دولت بهدنبال ابزارهایی باشد که هم درآمد مردم را متناسب با تورم ترمیم کند و هم امکان تأمین مالی بنگاهها را افزایش دهد.
در این شرایط، بازار سرمایه یکی از معدود ظرفیتهایی است که میتواند هم به مردم کمک کند و هم به تولید. تجربه سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۹ نشان داد که بورس میتواند حتی در اوج بحرانها هم موتور جذب سرمایه باشد؛ هرچند پایان آن دوره با ریزش سنگینی همراه شد. این تجربه تلخ نباید بهانهای برای بیتوجهی دولت باشد، بلکه باید نقطه شروعی برای اصلاح ساختار، افزایش شفافیت و آموزش سهامداران باشد.
رونق بازار سرمایه تنها در صورتی امکانپذیر است که نرخ سود بانکی کاهش یابد، سیاستگذاری اقتصادی شفاف شود و تصمیمگیریهای امنیتی از بازار دور بماند. بورس زمانی میتواند جامعه را همراه اقتصاد کند که دولت بپذیرد نسخههای دستوری، نرخگذاری، ارز چندگانه و نمایشهای پوپولیستی راهحل نیستند.
اگر دولت چهاردهم بهجای شعار دلارزدایی و نمایشهای اقتصادی، بر تقویت بورس و شفافیت اقتصادی تمرکز کند، میتواند دستکم بخشی از فشار تحریمها را خنثی کند. در غیر این صورت، اقتصاد ایران همچنان میان شعارها و واقعیتها سرگردان خواهد ماند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ