به گزارش اطلاع با ما ، ادامه درگیری نظامی آمریکا و ایران، بار دیگر اختلاف بر سر اختیارات رئیسجمهور آمریکا در آغاز و ادامه جنگ را به موضوعی جنجالی تبدیل کرده است. منتقدان میگویند نقش کنگره در تصمیمگیری درباره جنگ کمرنگ شده و همین مسئله پرسشهایی جدی درباره محدودیت قدرت ریاستجمهوری در آمریکا ایجاد کرده است.
ادامه درگیری میان آمریکا و ایران، علاوه بر پیامدهای نظامی و سیاسی، بحث تازهای را در داخل ایالات متحده به راه انداخته است؛ اینکه رئیسجمهور آمریکا تا چه اندازه میتواند بدون دریافت مجوز روشن از کنگره، یک عملیات نظامی گسترده را آغاز و برای مدت طولانی ادامه دهد.
منتقدان عملکرد دولت ترامپ معتقدند طولانی شدن عملیات نظامی، پرسشهای جدی درباره حدود اختیارات کاخ سفید ایجاد کرده است. از نگاه آنها، ساختار سیاسی آمریکا برای جلوگیری از تمرکز بیش از حد قدرت در دست رئیسجمهور طراحی شده و کنگره باید در تصمیمهای مهم مربوط به جنگ نقش تعیینکننده داشته باشد.
در نظام سیاسی آمریکا، اختیار فرماندهی نیروهای مسلح در اختیار رئیسجمهور است، اما قدرت اعلام جنگ و تأمین مالی عملیات نظامی در ساختار قانون اساسی به کنگره نیز وابسته است.
همین تقسیم قدرت قرار بوده مانعی در برابر تصمیمگیری یکجانبه درباره جنگهای طولانی باشد. با این حال، منتقدان ترامپ میگویند در بحران کنونی، مرز میان اختیارات رئیسجمهور و نقش کنگره بیش از گذشته محل اختلاف شده است.
موضوع اصلی این است که آیا رئیسجمهور میتواند یک عملیات نظامی را بدون پشتوانه مشخص و بلندمدت کنگره ادامه دهد یا خیر.
یکی از محورهای اصلی این بحث، قانون اختیارات جنگی آمریکا است؛ قانونی که برای محدود کردن امکان ادامه درگیریهای نظامی بدون نظارت کنگره تصویب شده است.
بر اساس این چارچوب، در شرایط مشخصی رئیسجمهور باید پس از گذشت مدت تعیینشده، نیروهای آمریکایی را از درگیری خارج کند؛ مگر اینکه کنگره مجوز ادامه عملیات را صادر کرده باشد یا شرایط استثنایی قانونی وجود داشته باشد.
حامیان محدود کردن عملیات نظامی ترامپ معتقدند شرایط فعلی نشان میدهد که این قانون با یک آزمون جدی روبهرو شده است.
یکی از مهمترین پرسشها این است که اگر نمایندگان کنگره معتقدند عملیات نظامی باید متوقف شود، چرا از ابزارهای قانونی خود برای جلوگیری از ادامه آن استفاده نمیکنند؟
کنگره آمریکا ابزارهای مختلفی در اختیار دارد؛ از محدود کردن بودجه عملیات نظامی گرفته تا تصویب قطعنامه و استفاده از سازوکارهای نظارتی.
اما در عمل، ملاحظات سیاسی و حزبی میتواند روند مقابله با دولت را دشوار کند. به همین دلیل، منتقدان معتقدند اختلافات سیاسی داخلی باعث شده نقش نظارتی کنگره در این بحران آنگونه که انتظار میرود پررنگ نباشد.
این نخستین بار نیست که در آمریکا درباره حدود اختیارات رئیسجمهور در مسائل نظامی اختلاف ایجاد میشود.
در دهههای گذشته نیز کنگره در مقاطع مختلف تلاش کرده با استفاده از ابزارهای مالی و قانونی، دامنه مشارکت نظامی آمریکا در برخی درگیریهای خارجی را محدود کند.
با این حال، اجرای چنین محدودیتهایی همواره ساده نبوده و اختلاف میان کاخ سفید، کنگره و دستگاه قضایی بارها به چالشهای سیاسی و حقوقی تبدیل شده است.
یکی دیگر از مسیرهایی که میتوانست درباره مشروعیت اقدامات نظامی دولت تعیین تکلیف کند، دستگاه قضایی آمریکا است.
با این حال، ورود دادگاههای فدرال به مسائل مربوط به جنگ و اختیارات نظامی رئیسجمهور همواره با محدودیتها و ملاحظات خاصی همراه بوده است. همین موضوع باعث شده منتقدان بپرسند اگر کنگره نتواند از اختیارات خود استفاده کند و دادگاهها نیز وارد ماهیت اختلاف نشوند، چه نهادی باید مانع گسترش قدرت رئیسجمهور شود؟
در کنار بحثهای مربوط به قانون و سیاست داخلی آمریکا، مسئله دیگری نیز مطرح است: هدف نهایی ادامه این جنگ چیست؟
هرچه یک عملیات نظامی طولانیتر شود، هزینههای انسانی، اقتصادی و سیاسی آن نیز افزایش پیدا میکند. به همین دلیل، مشخص بودن اهداف جنگ و امکان دستیابی به آنها اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اگر اهداف اعلامشده محقق نشوند و درگیری همچنان ادامه داشته باشد، فشار افکار عمومی و اختلافات سیاسی در داخل آمریکا نیز میتواند افزایش پیدا کند.
جنگ ایران و آمریکا اکنون تنها یک بحران خارجی برای واشنگتن نیست؛ بلکه به آزمونی برای مناسبات میان کاخ سفید، کنگره و سایر نهادهای قدرت در آمریکا تبدیل شده است.
پرسش اصلی این است که آیا سازوکارهای قانونی و سیاسی آمریکا توانایی مهار تصمیمات نظامی رئیسجمهور را دارند یا نه؟
پاسخ به این پرسش میتواند فراتر از سرنوشت جنگ فعلی اهمیت داشته باشد؛ زیرا نتیجه آن مشخص خواهد کرد توازن قدرت میان رئیسجمهور و کنگره در زمان وقوع یک بحران نظامی تا چه اندازه در عمل کارآمد است.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ