به گزارش اطلاعباما، شش ماه پس از آغاز عملیات نظامی آمریکا علیه ایران، پرسش درباره آینده این درگیری همچنان یکی از مهمترین موضوعات منطقهای و بینالمللی است. در شرایطی که تهران توانسته تنگه هرمز را به یکی از مهمترین اهرمهای فشار خود تبدیل کند، واشنگتن نیز همزمان مسیر تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی را دنبال میکند.
نشریه نیوزویک در گزارشی با بررسی دیدگاه شماری از کارشناسان حوزه سیاست، انرژی، تحریم و مسائل نظامی، پنج سناریوی احتمالی را برای ماههای آینده مطرح کرده است.
یکی از سناریوهای مطرح، حرکت تدریجی ایران و طرفهای مقابل به سمت یک توافق محدود درباره تردد کشتیها در تنگه هرمز است.
بر اساس این تحلیل، دیدار مقامهای ایران و عمان میتواند زمینهساز ایجاد یک کریدور موقت کشتیرانی و در ادامه شکلگیری توافقی پایدارتر درباره نحوه تردد در این آبراه راهبردی باشد.
آندریاس کریگ، کارشناس امنیت خاورمیانه در کالج سلطنتی لندن، معتقد است توافق محدود درباره هرمز همچنان محتملترین مسیر برای آغاز مذاکرات گستردهتر است.
به اعتقاد او، ایران الزاماً به دنبال کنترل رسمی تنگه نیست، بلکه میخواهد جایگاه خود را بهعنوان بازیگری که نمیتوان در مدیریت امنیت هرمز نادیده گرفت، تثبیت کند. در مقابل، آمریکا نیز میتواند چنین توافقی را بهعنوان بازگشت آزادی کشتیرانی و جلوگیری از کنترل یکجانبه ایران معرفی کند.
در این میان، تفاهمنامه اسلامآباد که در ماه ژوئن امضا شده بود نیز میتواند الگویی برای مذاکرات آینده باشد؛ هرچند چارچوب زمانی آن به پایان رسیده و پذیرش برخی مفاد آن برای هر دو طرف دشوار است.
وزارت خزانهداری آمریکا در هفته گذشته از طرحی برای تشدید فشار اقتصادی علیه تهران رونمایی کرد که حوزههایی مانند داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی را هدف قرار میدهد.
با این حال، کارشناسان معتقدند میزان اثرگذاری این تحریمها به نحوه اجرای تحریمهای ثانویه و میزان آمادگی واشنگتن برای برخورد با شرکتها و مؤسسات مالی کشورهای طرف معامله با ایران بستگی دارد.
یکی از کارشناسان تحریم در اندیشکده RUSI نیز تأکید کرده است که افزایش دامنه تحریمها لزوماً به معنای افزایش متناسب اثرگذاری اقتصادی آن نیست.
از سوی دیگر، افزایش فشار اقتصادی میتواند انگیزه تهران برای استفاده بیشتر از اهرم تنگه هرمز را افزایش دهد؛ موضوعی که احتمالاً هزینههای اقتصادی بحران را برای سایر کشورهای منطقه نیز بیشتر خواهد کرد.
سناریوی سوم بر این فرض استوار است که تهران در واکنش به تشدید فشارهای اقتصادی و تحریمها، بخشی از هزینههای بحران را به خارج از مرزهای خود منتقل کند.
در این شرایط، کشورهای حوزه خلیج فارس که اقتصاد آنها تا حد زیادی به انرژی و صادرات نفت و گاز وابسته است، میتوانند بیش از گذشته تحت تأثیر تبعات جنگ قرار گیرند.
کارشناسان معتقدند ایران در چنین شرایطی ممکن است به دنبال ایجاد اختلالی کنترلشده باشد؛ بهگونهای که هزینه ادامه جنگ برای آمریکا و متحدانش افزایش یابد، اما بحران به مرحلهای نرسد که کشورهای منطقه را به سمت رویارویی مستقیم با تهران سوق دهد.
با این حال، هرگونه آسیب جدی و طولانیمدت به زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و آنها را به همکاری امنیتی بیشتر با واشنگتن سوق دهد.
بر اساس ارزیابی مطرحشده در این گزارش، آمریکا همچنان از توان نظامی قابلتوجهی برای وارد کردن خسارت به زیرساختهای ایران برخوردار است؛ اما مسئله اصلی این است که حملات هوایی بهتنهایی لزوماً نمیتوانند یک تصمیم سیاسی در تهران برای تسلیم را ایجاد کنند.
به همین دلیل، احتمال دارد تشدید فشارهای اقتصادی در مقطعی به مقدمهای برای یک دور جدید از عملیات نظامی تبدیل شود.
با این حال، پرسش مهم این است که آیا دور جدید حملات میتواند نتیجه سیاسی متفاوتی نسبت به عملیات قبلی ایجاد کند یا تنها به افزایش خسارت و طولانیتر شدن بحران منجر خواهد شد.
پنجمین و از نگاه برخی کارشناسان، محتملترین سناریو، ادامه وضعیت فعلی است؛ یعنی نه توافق نهایی شکل بگیرد و نه جنگ به پایان برسد.
در این سناریو، ممکن است یک توافق محدود باعث باز شدن بخشی از مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز شود، اما همزمان تحریمها ادامه پیدا کند، مذاکرات به بنبست برسد و در واکنش به اقدامات طرف مقابل، دورهای محدودی از درگیری نظامی شکل بگیرد.
مایکل مونتگومری، دیپلمات سابق آمریکایی، پیشبینی کرده است که ممکن است شش ماه دیگر نیز شرایط تقریباً مشابه وضعیت کنونی باشد؛ یعنی یک بنبست همراه با درگیریها و برخوردهای مقطعی.
آندریاس کریگ نیز معتقد است ایران و آمریکا هر دو با یک تناقض اساسی روبهرو هستند؛ تهران به توافق نیاز دارد اما همچنان تصور میکند اهرمهایی برای بهبود شرایط در اختیار دارد و واشنگتن نیز از یک سو خواهان دستیابی به نتیجه است و از سوی دیگر با محدودیتهایی در تحمیل خواستههای خود مواجه است.
در مجموع، آنچه در تمامی این سناریوها نقش مهمی دارد، تنگه هرمز است. این آبراه راهبردی نهتنها برای ایران، بلکه برای بازار جهانی انرژی اهمیت حیاتی دارد.
به اعتقاد تحلیلگران، ادامه بحران هرمز میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی جنگ را برای تمامی طرفها افزایش دهد و همین مسئله ممکن است در نهایت زمینه را برای مذاکرات و توافقهای محدود فراهم کند.
در مقابل، اگر مسیر دیپلماسی شکست بخورد و فشارهای اقتصادی و نظامی افزایش یابد، احتمال ورود بحران به مرحلهای جدید نیز وجود خواهد داشت.
بررسی سناریوهای مطرحشده نشان میدهد آینده جنگ ایران و آمریکا لزوماً به یک پایان سریع و قطعی منتهی نخواهد شد. توافق محدود بر سر تنگه هرمز، تشدید تحریمها، افزایش فشار متقابل، بازگشت درگیری نظامی و ادامه یک بنبست فرسایشی، پنج مسیری هستند که میتوانند تحولات ماههای آینده را رقم بزنند.
در این میان، مهمترین متغیر، توان دو طرف برای تبدیل اهرمهای فشار خود به یک دستاورد سیاسی است؛ موضوعی که میتواند تعیین کند بحران به سمت مذاکره و کاهش تنش حرکت کند یا وارد دور تازهای از رویارویی شود.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ