به گزارش اطلاع با ما تهران در حال انفجار جمعیت/ تهران با بحرانهای شدید زیستمحیطی، فقر، آلودگی و ترافیک مواجه است، اما همچنان ۲۰ درصد جمعیت ایران در این کلانشهر سکونت دارند. این تمرکز جمعیتی محصول بیعدالتی در توزیع منابع، غفلت از توسعه روستاها و بیتوجهی به آمایش سرزمینی است.
امروز نزدیک به ۱۸ میلیون نفر در استان تهران زندگی میکنند؛ استانی نیمهخشک با زیرساختهایی فرسوده و منابع آبی محدود. اما پرسش اساسی این است: چرا با وجود تمام بحرانهایی چون آلودگی هوا، ترافیک، گرانی، فقر و فساد، تهران همچنان انتخاب اول میلیونها نفر ایرانی و مهاجر خارجی است؟
پاسخ را باید در سیاستهای شکستخورده آمایش سرزمینی، تمرکز امکانات، ویرانی تدریجی روستاها و بیعدالتی عمیق در توسعه ملی جستوجو کرد.
تهران بر پایه منابع محدود آبی بنا شده است. بخش زیادی از آب شرب این شهر از چاههای زیرزمینی تأمین میشود؛ در حالی که فاضلاب شهری و صنعتی نیز به همان منابع نفوذ میکند. این چرخه معیوب، نهتنها بحران زیستمحیطی بلکه «طوفان سرطان» را در حوزه ریه و گوارش بهدنبال داشته است.
در کنار این، آلودگی صوتی، ترافیک، آلودگی هوا و بحرانهای روحی ـ روانی، زیستن در این شهر را به امری ضدسلامتی تبدیل کرده است.
حدود ۱۵ هزار روستا در کشور خالی از سکنه شدهاند؛ بسیاری از آنها قدمتی چندصدساله یا بیشتر دارند و نسلها در آنها با طبیعت و تغییر اقلیم سازگار بودهاند. اما در مقابل، دولتها حتی آب خوردن نیز به برخی از این روستاها ندادند و سیاستی برای ماندگاری مردم در آنجا نداشتند.
در حالی که دنیا به سمت آبیاری مدرن و تکنولوژیهای پیشرفته حرکت کرد، بسیاری از مناطق کشور هنوز با روشهای کهن، آب را هدر میدهند و زمین را فرسوده میکنند.
در جنوب خلیج فارس و دریای عمان، کشورهای همسایه توانستند پیشرفتهترین شهرهای منطقه را بسازند. اما در سواحل ایران حتی یک شهر جدید با برنامهریزی اصولی بنا نشد. در شرایطی که ساخت شهرهای ساحلی میتوانست انرژی، اقتصاد و مهاجرت را متعادل کند، نگاه امنیتی به جغرافیا باعث شد شهرها در کویر مرکزی احداث شوند و صنایع آببر به دورترین نقاط از دریا منتقل شوند.
طرحهای مقابله با کمآبی، مانند ایجاد ۵ دریاچه در کویر مرکزی، دههها قبل پیشنهاد شد اما عملی نشد. حالا بعد از ۵۰ سال، خوشحالیم که با هزینههای هنگفت، آب از دریای عمان به اصفهان منتقل شده است. این در حالی است که اگر همان منابع صرف توسعه روشهای علمی آبیاری میشد، شاید بسیاری از بحرانها هرگز شکل نمیگرفتند.
در جهان، صنایع باید هزینه آسیبهای زیستمحیطی را بپردازند. اما در ایران، اگر کسی به محیطزیست آسیب نزند جای تعجب است. بحران دریاچه ارومیه نمونه بارزی از لابیهای مخرب منطقهای است. بهجای مدیریت علمی، سدسازی، چاهکنی و تخریب بیبرنامه منابع، اکنون با میلیاردها تومان هزینه در تلاش برای احیای آن هستیم.
یکی از طرحهای مثبت دولت احمدینژاد، تشویق بازگشت به روستا و مهاجرت معکوس بود. اگر آن سیاستها ادامه مییافت، امروز شاید تهران تا این اندازه متورم، ناتوان و بینفس نبود. اما متأسفانه در فضای سیاسی کشور، بسیاری از اقدامات مفید بهخاطر تخریب چهرهها، به حاشیه رانده شدند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ