به گزارش اطلاع با ما ،ترامپ و سناریوی ناممکن: علیرضا نوری، استادیار روابط بینالمللِ دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی- برخلاف کلیشه عمومی در مورد «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا مترتب بر پیشبینیناپذیری او، کنشهای رفتارهای وی نشان از رویکرد جسورانهتر، مصممتر، تهاجمیتر و شاید بابرنامهتر دارد.
هرچند بسیاری از این ایدههای ترامپ تحقق نخواهد یافت و در دیالکتیک پیچیده سیاست بینالملل متوقف خواهند ماند، اما نظر به پیامدهای بسیار، برخی از طرحهای او از جمله احیاء روابط با روسیه که برای بسیاری از جمله اوکراین، اروپا، چین، خاورمیانه و ایران تبعات خاص خواهد داشت، نیاز به بررسی دارد.
ترامپ با اتخاذ رویکردی عملگرا، تمرکز اصلی را بر حل فوریترین موضوع در روابط دو طرف یعنی بحران اوکراین قرار داده است.
ترامپ برای نتیجهگیری سریعتر روش مستقیم را برگزیده و نیازی به حضور زلنسکی (اوکراین) در مذاکرات نیز ندیده و با تحقیر و تنزل دادن موقعیت اروپا از یک شریک به یک تابع، مشارکت قدرتهای اروپایی در روند صلح اوکراین را نیز رد کرده است.
اما، سئوال مهم این است که آیا او میتواند با خاتمه دادن به جنگ اوکراین روابط با مسکو را احیاء کند؟
برای تحلیل این مسئله باید دید روابط روسیه و امریکا در چه بستر راهبردی در جریان است و در این بستر چه چیز قابل معامله است؟ از دو جنبه میتوان به این پرسش پاسخ داد؛
بحران اوکراین قابل مذاکره و توافق است و ترامپ شانس متوقف کردن جنگ اوکراین را البته در شرایط خاص دارد.
شرایط خاص معطوف به ابزارهایی است که امریکا برای حل مسئله در اختیار دارد.
واقع امر این است که واشنگتن ابزار خاصی برای فشار بر روسیه ندارد و تمام ابزارهای فشار آن بر طرف اوکراینی متمرکز است. لذا، تنها با فشار یکجانبه به زلنسکی و کییف میتواند بحران اوکراین را حل کند.
با توجه به وابستگی کامل اوکراین به کمکهای مالی و نظامی برای ادامه جنگ، قطع این کمکها آسانترین راه برای توقف جنگ است.
اروپا، بدون امریکا نه توان و نه اراده لازم برای استمرار حمایت از اوکراین را ندارد.
در مقابل، روسیه خود را با فشارها تطبیق داده و ترامپ ابزار موثری برای فشار بیشتر بر مسکو ندارد.
در صحنه جنگ نیز روسیه برتری دارد و در حال پیشروی است. لذا، تنها راه برای تحقق وعده متوقف کردن جنگ اوکراین، فشار یکجانبه به کییف است.
▫️شواهد از جمله اظهارنظرهای تند کاخ سفید علیه زلنسکی از یک سو و محتوای مذاکرات ریاض از سوی دیگر، نشان میدهند دولت ترامپ این گزینه را انتخاب کرده و از این طریق، به دنبال احیاء روابط با روسیه است.
ترامپ قادر به احیاء روابط با روسیه نخواهد بود. برای فهم این مسئله باید ماهیت جنگ اوکراین و بستر راهبردی که این جنگ در آن شکل گرفته را مورد مداقه قرار داد و به این پرسش پاسخ داد که چرا امریکا با اختصاص منابع مالی و تسلیحاتی زیاد وارد جنگ شده و ائتلافی با بیش از ۵۰ کشور را در جنگ نیابتی علیه مسکو بسیج کرده است؟
پاسخ این است که اساساً بحران اوکراین ریشه در مقوله ساختار نظام بینالملل و تغییرات آن دارد.
این ساختار در شرایط گذار به نظم جدید قرار گرفته و مکانیسمهای نظمدهنده آن تضعیف شدهاند.
امریکا با رد این تغییر، بر اعاده برتری خود بر نظام بینالملل از طریق فشار تهاجمی بر نیروهای تجدیدنظرطلب تأکید دارد.
در مقابل، این نیروها از جمله روسیه بر ضرورت گذار به نظم جدید و مشارکت در بازتعریف مکانیسمهای نظمدهنده از جمله موازنه، الگوهای ارتباطی، رژیمها، نهادهای بینالمللی و در یک کلام حکمرانی جهانی تأکید دارند.
جنگ اوکراین نقطه جوش تقابل این دو دیدگاه، یعنی تقابلی در سطح بینالملل و برای گرفتن سهم و نقش در نظم بینالملل است.
این مواجهه بازی صفری است که سهم و نقش گرفتن یک طرف مصادف با محدود شدن سهم و نقش طرف دیگر است.
برخلاف ترامپ، دولت عمیق در آمریکا عمیقاً به این معادله باور دارد و تضعیف روسیه را برای تضمین موقعیت برتر امریکا در نظم بینالملل ضروری میداند.
در این دیدگاه، تضعیف روسیه مقدمهای برای تضعیف جبهه تجدیدنظرطلب در عرصه بینالملل و پیشزمینهای مهم برای تضعیف چین است.
در مقابل، روسیه نیز با نگاه ساختاری به جنگ اوکراین، موفقیت در این چالش را لازمهای مهم برای گرفتن سهم و نقش بیشتر در نظم بینالملل میداند و بهعکس، عقبنشینی در برابر امریکا را به معنی تضعیف جایگاه خود در نظم بینالملل و اجبار به امتیاز دادنهای بیشتر به واشنگتن ارزیابی میکند.
این معادله صفر قابل معامله نیست. لذا حتی اگر ترامپ موفق شود به صورت تاکتیکی جنگ اوکراین را متوقف کند، اما توان تغییر بستر راهبردی که جنگ اوکراین در آن بستر شکل گرفته و دولت عمیق در امریکا به آن اعتقاد جدی دارد، را نخواهد داشت.
از سوی دیگر، بیاعتمادی تاریخی و تجربههای منفی در روابط روسیه با امریکا نیز مانعی مهم برای بهبود راهبردی روابط است.
در دورههای پیشتر از جمله دوره اوباما یا دوره اول ترامپ با لفاظیهای زیاد برای بهبود روابط با مسکو همراه بودند و قولهای مساعدی برای اقدام عملی نیز داده شد، اما در عمل نه تنها این وعدهها محقق نشد، بلکه امریکا بر شدت فشارها بر روسیه افزود. لذا پوتین عمیقتر و با تجربهتر از آن است که به وعدههای ترامپ دل خوش کند.
در این بین، هرچند این فرض نیز مطرح میشود که انگیزه اصلی ترامپ از بهبود روابط با روسیه، دور کردن مسکو از پکن به منظور اعمال فشار موثرتر بر چین است، اما بدیهی است که کرملین به این واقعیت واقف است که در صورت موفقیت فشارها بر پکن، هدف بعدی خود روسیه خواهد بود. با این ادارک، بعید است روسیه با ترامپ همراه شود.
بر این اساس، هرچند احتمالاً ترامپ موفق به ایجاد برخی تغییرات تاکتیکی در جنگ اوکراین و روابط با روسیه خواهد شد، اما بستر راهبردی تقابل را نمیتواند تغییر دهد.
لذا، از اندکی پس از تغییرات تاکتیکی احتمالی، امریکا در دوره ترامپ یا پس از او، به ریل سنتی رویکرد تهاجمی علیه روسیه بازخواهد گشت.
تأثیر تغییر روابط روسیه و امریکا در دوره ترامپ بر کیفیت روابط مسکو با تهران در همین متن قابل تحلیل است.
به این نحو که از آنجا که روابط مسکو و واشنگتن به صورت راهبردی تغییر نخواهد کرد، روند جاری در تعاملات تهران و مسکو ادامه خواهد یافت.
روندی که طی آن دو کشور بر آنند تا از تأثیر متغیر امریکا بر روابط خود بکاهند و در ایجاد نظمهای منطقهای، ضمن کاهش نقش امریکا، از ظرفیتهای یکدیگر سود بیشتری ببرند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ