به گزارش اطلاع با ما ، تحولات اخیر در آرایش نظامی آمریکا و اسرائیل در منطقه، از خروج یک ناو هواپیمابر و جابهجایی بمبافکنهای B-1 تا ادامه حوادث دریایی در خلیج فارس، تصویری دوگانه از وضعیت جنگ با ایران ایجاد کرده است. این تغییرات میتواند نشانه کاهش سطح درگیری یا بخشی از بازآرایی نیروها باشد و از اطلاعات علنی نمیتوان درباره سناریوی نهایی با قطعیت نتیجهگیری کرد.
تحولات نظامی و سیاسی اخیر در منطقه، تصویری متفاوت از وضعیت تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل ترسیم کرده است. از یک سو بخشی از تجهیزات نظامی آمریکا از برخی مواضع منطقهای و اروپایی جابهجا شده و از سوی دیگر، نشانههایی از تداوم آمادگی و افزایش تحرکات در بخشهایی از منطقه دیده میشود.
همین تناقض باعث شده ارزیابی درباره آینده درگیری دشوارتر شود؛ چراکه کاهش برخی فعالیتهای آشکار نظامی الزاماً به معنای پایان تهدید یا کنار گذاشته شدن گزینه نظامی نیست.
یکی از تحولات مورد توجه، خروج ناو هواپیمابر «جورج اچ. دبلیو. بوش» و یکی از ناوشکنهای همراه آن از منطقه درگیری و حرکت آنها به سمت تایلند است.
این اتفاق در نگاه نخست میتواند نشانه کاهش حضور مستقیم آمریکا در منطقه تلقی شود، اما همزمان حرکت ناو «تئودور روزولت» از سندیگو به سمت خاورمیانه، برداشت ساده از این جابهجایی را با تردید مواجه میکند.
به همین دلیل، خروج یک ناو به تنهایی نمیتواند برای نتیجهگیری درباره تغییر سیاست نظامی واشنگتن کافی باشد. ممکن است بخشی از این تحولات صرفاً به جابهجایی و چرخش نیروها مربوط باشد.
تحول دیگر به بمبافکنهای B-1B آمریکا مربوط میشود که از پایگاه RAF Fairford در بریتانیا خارج شدهاند.
این اتفاق نیز میتواند در نگاه اول به معنای کاهش ظرفیت عملیاتی آمریکا تفسیر شود، اما توان بمبافکنهای دوربرد آمریکا به یک پایگاه خاص محدود نیست. هواپیماهای B-1، B-2 و B-52 امکان انجام مأموریت از نقاط مختلف را دارند.
بنابراین، خروج B-1ها از یک پایگاه مشخص لزوماً به معنای حذف این توان از معادله نظامی نیست و میتواند بخشی از تغییر آرایش عملیاتی باشد.
در حالی که برخی تحولات نظامی آمریکا از کاهش بخشی از حضور آشکار این کشور حکایت دارد، وضعیت تردد کشتیهای انرژی در منطقه همچنان حساس است.
گزارشهای منتشرشده درباره حوادث مربوط به نفتکشها و کشتیهای حامل انرژی در خلیج فارس و تنگه هرمز، نشان میدهد که سطح ناامنی دریایی همچنان یکی از متغیرهای مهم در معادله جنگ است.
این موضوع اهمیت زیادی دارد؛ زیرا هرگونه افزایش فشار در مسیرهای انرژی میتواند پیامدهای اقتصادی و امنیتی گستردهای برای منطقه و بازار جهانی داشته باشد.
تحولات منطقهای در شرایطی دنبال میشود که آمریکا و اسرائیل هر دو در آستانه رویدادهای انتخاباتی مهم قرار دارند.
در اسرائیل، انتخابات پایان اکتبر و در آمریکا، انتخابات میاندورهای اوایل نوامبر برگزار میشود. همین تقویم سیاسی باعث شده زمانبندی هرگونه تشدید تنش، از منظر سیاسی نیز اهمیت پیدا کند.
برخی تحلیلگران اسرائیلی فاصله میان این دو انتخابات را دورهای حساس میدانند؛ زیرا هرگونه افزایش شدید تنش میتواند بر فضای سیاسی، قیمت انرژی و تصمیمگیری دولتها اثر بگذارد.
با این حال، چنین تحلیلهایی صرفاً بخشی از ارزیابی سیاسی ماجراست و نمیتوان بر اساس آن درباره وقوع یا عدم وقوع یک عملیات نظامی نتیجه قطعی گرفت.
یکی دیگر از موضوعاتی که در تحلیلهای اخیر مورد توجه قرار گرفته، آزمایش زیرزمینی آمریکا در سایت امنیت ملی نوادا است.
بر اساس توضیحات رسمی، این آزمایش با استفاده از مواد منفجره شیمیایی و بدون انفجار هستهای انجام شده و هدف آن بررسی و بهبود توانایی شناسایی انفجارهای هستهای کمتوان و تحلیل بهتر دادههای لرزهای عنوان شده است.
با وجود اهمیت این آزمایش، هیچ مدرک علنی مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد اجرای آن با برنامهای مشخص برای عملیات علیه ایران ارتباط داشته است.
بنابراین، پیوند دادن مستقیم این اتفاق با احتمال حمله به ایران نیازمند شواهد بیشتری است و نمیتوان صرفاً از همزمانی زمانی این دو موضوع، چنین نتیجهای گرفت.
در جنگ و رقابت اطلاعاتی، برداشت طرف مقابل از تحرکات نظامی اهمیت زیادی دارد. جابهجایی نیروها ممکن است دلایل عملیاتی، لجستیکی یا امنیتی داشته باشد، اما همزمان میتواند بر محاسبات طرف مقابل نیز اثر بگذارد.
اگر کاهش فعالیتهای آشکار باعث شود این تصور شکل بگیرد که سطح تهدید به میزان قابل توجهی پایین آمده، ممکن است ارزیابیهای امنیتی نیز تغییر کند.
با این حال، این احتمال تنها یکی از سناریوهای قابل بررسی است و نباید آن را بهعنوان واقعیتی قطعی در نظر گرفت.
در عملیاتهای نظامی مدرن، توانمندی یک کشور فقط به تعداد ناوها یا بمبافکنهای حاضر در یک منطقه وابسته نیست.
جنگ الکترونیک، اطلاعات، ارتباطات، شناسایی، عملیات سایبری، اختلال در زیرساختها و توانمندیهای اطلاعاتی نیز میتوانند در شکلگیری یک عملیات نقش داشته باشند.
به همین دلیل، کاهش تعداد تجهیزات نظامی قابل مشاهده در یک منطقه لزوماً تصویر کاملی از ظرفیت واقعی یک طرف ارائه نمیکند.
البته از همین موضوع نیز نمیتوان نتیجه گرفت که عملیات جدیدی در حال طراحی یا اجراست. تفاوت میان «امکان نظامی» و «وقوع واقعی» باید در هر تحلیل حفظ شود.
آنچه از اطلاعات علنی میتوان برداشت کرد، وجود مجموعهای از نشانههای متناقض است؛ خروج برخی تجهیزات آمریکایی از مواضع مشخص، حرکت تجهیزات دیگر به سمت منطقه، ادامه تنشهای دریایی و همزمان ادامه محاسبات سیاسی در واشنگتن و تلآویو.
این مجموعه دادهها به تنهایی برای اثبات یک سناریوی مشخص کافی نیست.
ممکن است آمریکا در حال کاهش سطح عملیات باشد، ممکن است بخشی از نیروهای خود را بازآرایی کند یا حتی تغییرات اخیر صرفاً دلایل عملیاتی و امنیتی داشته باشد.
از سوی دیگر، نمیتوان صرفاً بر اساس خروج چند سامانه یا تغییر محل استقرار نیروها، احتمال ادامه فشار نظامی را کاملاً منتفی دانست.
تحولات اخیر بیش از آنکه یک تصویر روشن از آینده جنگ ارائه کنند، بر پیچیدهتر شدن معادلات نظامی و سیاسی منطقه تأکید دارند.
خروج یک ناو، جابهجایی بمبافکنها یا تغییر محل استقرار نیروها به تنهایی به معنای عقبنشینی آمریکا نیست؛ همانطور که ادامه فعالیتهای نظامی نیز الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای آغاز یک عملیات گسترده نیست.
در چنین شرایطی، مهمترین نکته این است که تحولات منطقه را نه بر اساس یک نشانه منفرد، بلکه با کنار هم گذاشتن مجموعهای از دادههای نظامی، سیاسی و امنیتی ارزیابی کرد.
در حال حاضر، اطلاعات علنی بیش از آنکه از یک نتیجه قطعی حکایت کنند، از تغییر آرایش و ادامه یک وضعیت پرابهام خبر میدهند؛ وضعیتی که هرگونه برداشت شتابزده از آن میتواند تصویر واقعی تحولات را مخدوش کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ