به گزارش اطلاع با ما ، دیپلماسی: نام آمریکا همچنان جامعه ایران را دوقطبی میکند، اما آنچه مردم میخواهند نه جدال سیاسی، بلکه ثبات اقتصادی است. تحریمها، ناکارآمدی داخلی و بلاتکلیفی دیپلماتیک، معیشت را به گروگان گرفتهاند و مطالبه عمومی، مذاکرهای عزتمندانه برای گشایش اقتصادی است.
در فضای سیاسی و رسانهای ایران، کمتر موضوعی به اندازه نام «آمریکا» توان ایجاد شکاف و قطببندی دارد. هنوز هم طرح هر بحثی درباره رابطه با واشنگتن، پیش از آنکه وارد مسیر تحلیل عقلانی شود، در میدان هیجان و برچسبزنی گرفتار میشود. این در حالی است که تجربه تاریخی ایران نشان داده ایالات متحده نه شریک مطمئنی بوده و نه نشانهای روشن از تغییر پایدار در رفتار خود ارائه کرده است. با این حال، حذف گفتوگو از دستور کار، خود به مسئلهای پرهزینه تبدیل شده است.
پس از درگیری نظامی ۱۲روزه میان ایران و اسرائیل، که با حمایت آشکار آمریکا همراه بود، مقامات واشنگتن تلاش کردند اقدامات خود را در قالب «برقراری صلح» بازتعریف کنند. ادعاهایی درباره تضعیف توان هستهای ایران مطرح شد، اما آنچه برای جامعه ایرانی اهمیت دارد، نه ادبیات سیاسی آمریکا بلکه پیامدهای واقعی این تقابلها بر زندگی روزمره است. تقابلی که سالهاست از سطح سیاست خارجی عبور کرده و به اقتصاد و معیشت مردم گره خورده است.
تحریمها در عمل بیش از آنکه ساختار قدرت را هدف بگیرند، مستقیماً سفره مردم را کوچکتر کردهاند. افزایش هزینههای زندگی، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی نسبت به آینده، بخشی از واقعیتی است که جامعه با آن دستوپنجه نرم میکند. برخلاف برخی ادعاهای گذشته که تحریمها «بیاثر» یا «کاغذپاره» توصیف میشدند، تجربه زیسته مردم روایت متفاوتی دارد؛ روایتی که در قیمت ارز، کالاهای اساسی و حتی آیینهای سادهای چون شب یلدا قابل مشاهده است.
در کنار فشارهای خارجی، نمیتوان نقش ناکارآمدیهای داخلی را نادیده گرفت. تصمیمهای ناپایدار، نبود برنامه اقتصادی شفاف و فقدان اجماع در سیاستگذاری، اثر تحریمها را چندبرابر کرده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند اگرچه تحریمها عامل مهمی هستند، اما بخش قابل توجهی از بحران معیشت، ریشه در مدیریت داخلی دارد.
در حالی که برخی رسانههای رسمی مدعیاند مردم تمایلی به مذاکره ندارند، واقعیت اجتماعی تصویر دیگری نشان میدهد. مطالبه عمومی، نه سازش مطلق است و نه تقابل دائمی؛ بلکه خواست اصلی، ثبات اقتصادی و امکان پیشبینی آینده است. برای بخش بزرگی از جامعه، مذاکره ابزاری است برای کاهش فشارها، مشروط بر آنکه عزت ملی و منافع کشور حفظ شود.
امروز مسئله اصلی این نیست که آیا مذاکره خوب است یا بد، بلکه پرسش اساسی این است که چه راهکار عملی و قابل اجرا برای عبور از وضعیت فعلی وجود دارد. سیاست «نه رابطه، نه جایگزین» به بنبست رسیده و جامعه انتظار دارد تصمیمگیران از سطح شعار فراتر بروند. تعامل با جهان، بدون دشمنتراشی دائمی و بدون چشمپوشی از خطوط قرمز، خواستی است که هر روز پررنگتر میشود.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ