به گزارش اطلاع با ما ، اتفاقات اخیر پیرامون برخی کافهها و فضاهای نشستن در تهران، بحث قدیمی درباره نحوه استفاده از فضای عمومی را دوباره مطرح کرده است؛ اینکه آیا راه مدیریت شهر، حذف برخی شکلهای حضور اجتماعی است یا باید برای استفاده گروههای مختلف از شهر، قواعد روشن و مشترکی تعیین شود؟
وقتی از مدیریت شهری صحبت میشود، معمولاً موضوعاتی مانند ترافیک، حملونقل، ساختوساز و فضای سبز در مرکز توجه قرار میگیرد؛ اما شهر یک بُعد مهم دیگر هم دارد: زندگی اجتماعی مردم در فضاهای عمومی.
کافهها، پیادهروها، نیمکتها، میدانها و پارکها فقط عناصر فیزیکی شهر نیستند. این مکانها بخشی از زندگی روزمره شهروندان را شکل میدهند؛ جایی برای گفتوگو، استراحت، دیدار دوستان، کار، مطالعه یا حتی سپری کردن چند ساعت از روز.
به همین دلیل، هر تغییری در این فضاها میتواند فراتر از یک تصمیم عمرانی یا صنفی، بر نحوه حضور مردم در شهر اثر بگذارد.
کافه در شهر امروز دیگر صرفاً محلی برای خوردن قهوه یا غذا نیست. طی سالهای گذشته، این فضاها به یکی از محلهای اصلی معاشرت و تعامل اجتماعی، بهخصوص برای جوانان و گروههای مختلف شهری، تبدیل شدهاند.
در گذشته قهوهخانهها و چایخانهها بیشتر کارکردی سنتی و عمدتاً مردانه داشتند، اما کافههای امروزی طیف متنوعتری از شهروندان را در خود جای میدهند.
به همین دلیل، برخورد با این فضاها فقط موضوع فعالیت یک واحد صنفی نیست و میتواند به مسئلهای درباره سبک زندگی، حضور اجتماعی و نحوه استفاده از شهر تبدیل شود.
یکی از نکات مهم در مدیریت فضای عمومی این است که محدود کردن یک مکان لزوماً باعث از بین رفتن یک رفتار اجتماعی نمیشود.
اگر امکان نشستن در یک نقطه کاهش پیدا کند، مردم ممکن است محل دیگری برای تجمع پیدا کنند. اگر یک فضای اجتماعی محدود شود، نیاز به ارتباط و معاشرت همچنان باقی خواهد ماند.
در نتیجه، سیاستگذاری شهری زمانی میتواند موفق باشد که به جای تمرکز صرف بر حذف نشانههای یک رفتار، علت شکلگیری آن رفتار و نیاز اجتماعی پشت آن را نیز بررسی کند.
نیمکت شاید در نگاه اول تنها یک وسیله شهری باشد، اما برای بسیاری از شهروندان بخشی از امکان استفاده از فضای عمومی است.
سالمندان، رهگذران، خانوادهها، کارگران، دانشجویان و حتی افرادی که برای چند دقیقه نیاز به استراحت دارند، از چنین فضاهایی استفاده میکنند.
بنابراین حذف یا جابهجایی امکانات نشستن، حتی اگر با هدف عمرانی انجام شود، میتواند بر کیفیت حضور مردم در محیط شهری تأثیر بگذارد.
البته این به معنای نادیده گرفتن مشکلات احتمالی نیست. فضای عمومی باید به شکلی مدیریت شود که هم امکان استفاده شهروندان حفظ شود و هم مزاحمتی برای عبور و مرور، ساکنان یا فعالیتهای دیگر ایجاد نکند.
شاید یکی از مهمترین پرسشها این باشد که برای حل مشکلات فضای عمومی، باید خود فضا یا کاربران آن را محدود کرد یا قواعد استفاده از آن را روشنتر کرد؟
کافهای که میز و صندلیهایش بخش قابل توجهی از پیادهرو را اشغال میکند، طبیعتاً میتواند برای عبور شهروندان مشکل ایجاد کند. تولید زباله، کمبود سرویس بهداشتی و فشار بر فضای سبز نیز از جمله مشکلاتی است که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
اما راهحل چنین مشکلاتی میتواند تعیین ضوابط مشخص باشد؛ برای مثال مشخص شود چه مقدار از پیادهرو امکان استفاده تجاری دارد، چه الزاماتی برای نظافت و مدیریت پسماند وجود دارد و چه استانداردهایی باید رعایت شود.
در این مدل، اصل فعالیت اجتماعی حذف نمیشود؛ بلکه قانون و چارچوب آن مشخص میشود.
یکی از چالشهای مدیریت شهری، مواجهه با تنوع سبکهای زندگی است. شهر بزرگ محل حضور گروههایی با سلیقهها، سنین، علایق و شیوههای متفاوت زندگی است.
تلاش برای حذف این تفاوتها ممکن است ظاهر شهر را برای مدتی یکدستتر کند، اما لزوماً به معنای حل مسئله اجتماعی نیست.
اتفاقاً یکی از نشانههای سرزندگی شهر، امکان حضور گروههای مختلف در فضاهای عمومی است؛ البته حضوری که در چارچوب قانون و با رعایت حقوق دیگران انجام شود.
همانطور که شهروندان حق دارند از پیادهرو، پارک و فضاهای عمومی استفاده کنند، مسئولیت دارند مزاحم استفاده دیگران نشوند. کسبوکارها نیز در کنار حق فعالیت، وظیفه دارند مقررات شهری، بهداشت، نظافت و حقوق عابران را رعایت کنند.
بنابراین میتوان میان دو نگاه افراطی فاصله ایجاد کرد: نه حذف کامل فضاهای اجتماعی راهحل است و نه رها کردن فضای عمومی بدون ضابطه.
در نهایت، مسئله به یک پرسش اساسی درباره حکمرانی شهری بازمیگردد: چگونه میتوان میان منافع گروههای مختلف تعادل ایجاد کرد؟
فضای عمومی متعلق به یک گروه خاص نیست. کافهدار، مشتری، ساکن محله، عابر پیاده، سالمند و دیگر شهروندان همگی منافعی در شهر دارند که باید در تصمیمگیریها دیده شود.
راهحل پایدار، گفتوگو میان مدیریت شهری، اصناف، ساکنان و استفادهکنندگان از فضاهای عمومی و سپس تدوین قواعد روشن است؛ قواعدی که هم امکان زندگی اجتماعی را حفظ کند و هم مانع تضییع حقوق دیگران شود.
ماجرای کافهها، نیمکتها و دیگر فضاهای تجمع شهری، در نهایت یک پرسش بزرگتر را پیش روی مدیریت شهری قرار میدهد: شهر قرار است فقط مجموعهای از خیابانها و ساختمانها باشد یا بستری برای زندگی اجتماعی مردم؟
اگر هدف، ساختن شهری پویا و قابل استفاده برای همه باشد، احتمالاً مسیر مؤثرتر نه حذف صورت مسئله، بلکه شناخت نیازهای اجتماعی، تعیین قواعد شفاف و ایجاد تعادل میان حقوق گروههای مختلف است.
شهر زمانی زنده میماند که مردم در آن جایی برای حضور، گفتوگو، استراحت و تعامل داشته باشند؛ در کنار قوانینی که استفاده از این فضا را برای همه قابلقبول و منصفانه کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ