به گزارش اطلاع با ما، بررسی استراتژی آمریکا: مصطفی ظاهری– ایالات متحده در مذاکرات هستهای با ایران از تکنیکی استفاده میکند که شامل حرکت بر روی خطوط قرمز ایران و ارائه پیشنهادهای غیرعملی در رسانهها است. این رویکرد با استراتژی آکادمیک “فشار حداکثری از طریق مدیریت ادراک عمومی و چانهزنی سخت” همخوانی دارد و ریشه در نظریههای چانهزنی سخت (Hard Bargaining) و مدیریت ادراک (Perception Management) دارد.
چانهزنی سخت رویکردی است که در آن یک طرف با اتخاذ مواضع غیرقابلانعطاف، طرح خواستههای حداکثری و فشار بر خطوط قرمز طرف مقابل، سعی در کسب امتیازات بیشتر یا واداشتن طرف مقابل به پذیرش شرایط نامطلوب دارد. این نظریه توسط راجر فیشر و ویلیام یوری در سال ۱۹۸۱ و جان کراس در سال ۱۹۶۹ تشریح شده است. ویژگیهای آن شامل تأکید بر مواضع ثابت، استفاده از تاکتیکهای فشارآور مانند تهدید، ضربالاجل و پیشنهادهای غیرعملی، و هدف تضعیف اراده یا واداشتن طرف مقابل به عقبنشینی است. در مذاکرات هستهای، آمریکا با ارائه پیشنهادهای غیرعملی مانند توقف کامل غنیسازی یا بازرسیهای نامحدود، که برای ایران غیرقابلقبول هستند، بر خطوط قرمز ایران (مانند حفظ توان هستهای و استقلال تصمیمگیری) فشار میآورد تا خطوط قرمز را جابجا کرده یا ایران را به امتیازدهی وادار کند.
مدیریت ادراک استراتژیای است که از طریق شکلدهی به روایتهای رسانهای و افکار عمومی، ادراک مذاکرهکنندگان، طرف مقابل و جامعه بینالمللی را تحت تأثیر قرار میدهد. این نظریه توسط رابرت جریس در سال ۱۹۷۶ و جوزف نای در مفهوم قدرت نرم توسعه یافته است. ویژگیهای آن شامل استفاده از رسانهها برای ارائه روایتهای هدفمند، ایجاد فشار روانی از طریق افکار عمومی، و تضعیف مشروعیت طرف مقابل در صورت رد پیشنهادها است. آمریکا با ارائه پیشنهادهای غیرعملی در رسانهها که بهعنوان منطقی جلوه داده میشوند، ایران را تحت فشار قرار میدهد. اگر ایران این پیشنهادها را رد کند، آمریکا میتواند ایران را مقصر بنبست مذاکرات معرفی کرده و فشارهای دیپلماتیک یا تحریمی را توجیه کند. در صورت امتیازدهی ایران، آمریکا به اهداف حداکثری خود نزدیکتر میشود.
از منظر نظریه بازیها، این تکنیک به استراتژی “مرغ بازی” (Chicken Game) شبیه است، جایی که آمریکا با طرح خواستههای غیرعملی، ایران را در موقعیت انتخاب بین “عقبنشینی” (امتیازدهی) یا “برخورد” (بنبست مذاکرات) قرار میدهد. هدف آمریکا واداشتن ایران به عقبنشینی برای اجتناب از تشدید تحریمها یا اقدامات نظامی است. این رویکرد به آمریکا امکان میدهد تا در هر دو سناریو (رد پیشنهادها یا پذیرش آنها) موقعیت برد-برد برای خود ایجاد کند.
با توجه به توضیحات فوق، اشتباه استراتژیک وزیر امور خارجه را تحلیل میکنیم:
دکتر عراقچی با تأکید بر غیرقابل مذاکره بودن اصل غنیسازی، اما باز گذاشتن در برای محدودیتهای موقت (مانند میزان، سطح، یا ظرفیت غنیسازی)، بهطور ناخواسته نشان داد که ایران آماده پذیرش برخی محدودیتها برای اعتمادسازی است. این اظهارات، در شرایطی که آمریکا با پیشنهادهای غیرعملی (برچیدن کامل غنیسازی) فشار حداکثری اعمال میکند، میتواند بهعنوان نشانهای از موفقیت استراتژی آمریکا تفسیر شود.
طبق نظریه چانهزنی سخت، وقتی یک طرف (ایران) انعطاف نشان میدهد، طرف مقابل (آمریکا) انگیزه مییابد خواستههای حداکثریتری مطرح کند، زیرا احساس میکند میتواند خطوط قرمز را جابجا کند. اظهارات عراقچی به آمریکا این امکان را میدهد که پیشنهادهای سختتری مطرح کند و مذاکرات را حول این محدودیتها متمرکز سازد، بهجای اینکه بر رفع تحریمها یا اجرای تعهدات آمریکا تمرکز شود. این امر میتواند ایران را در موقعیت تدافعی قرار دهد، زیرا مجبور میشود بر سر محدودیتهایی مذاکره کند که فراتر از پیشنهاد اولیه خود هستند. اظهارات عراقچی ممکن است در رسانههای غربی بهعنوان نشانهای از “ضعف” یا “عقبنشینی” ایران تفسیر شود، که به استراتژی مدیریت ادراک آمریکا کمک میکند. این روایت میتواند ایران را غیرمنعطف یا غیرسازنده نشان دهد، اگر پیشنهادهای سختتر آمریکا را رد کند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ