به گزارش اطلاع با ما ، صداوسیما: صداوسیما در تلاشی برای بازگرداندن مخاطبان از دسترفته، چهرههای سینمایی و تلویزیونی را به برنامههای سرگرمی و مسابقهای آورده است؛ از رضا گلزار و محسن کیایی گرفته تا هادی حجازیفر. اما با وجود هزینههای سنگین و تبلیغات فراوان، هیچکدام از این برنامهها نتوانستهاند به موفقیت قابلتوجهی برسند. بحران تلویزیون نه در نبود ستاره، بلکه در نبود ایده و فاصله عمیق آن با واقعیت جامعه نهفته است.
در نگاه اول، حضور چهرههای محبوب در قاب تلویزیون میتواند راهی برای احیای جذابیت باشد؛ اما تجربه نشان داده این راهکار بیشتر شبیه مسکنی موقت است. برنامههایی چون «پانتولیگ»، «هزار و یک شب» و «صد» با وجود مجریهای شناختهشده، نه توانستند مخاطب تازه جذب کنند و نه خاطره برنامههای موفق گذشته را زنده نگه دارند. چهرهها میآیند، اما در ساختاری از پیشنوشته و بیانعطاف، به سرعت بیاثر میشوند. نتیجه آن است که حتی محبوبترین بازیگران در تلویزیون، به نسخهای بیجان از خود تبدیل میشوند.
تلویزیون با بحران ساختاری روبهروست؛ بحرانی که از سالها پیش در سیاستهای محتوایی و مدیریتی ریشه دارد. وقتی مدیران رسانه به جای اعتماد به نویسندگان، کارگردانان و ایدههای تازه، صرفاً به سراغ چهرههای پرمخاطب میروند، طبیعی است که خروجی تکراری و بیجاذبه باشد. نه «پانتولیگ» با حضور گلزار توانست موفق شود، نه «هزار و یک شب» با محسن کیایی رنگ خلاقیت گرفت؛ چون در هر دو، ایده قربانی ظاهر شد. همان الگویی که سالهاست گریبان تلویزیون را گرفته: تکیه بر فرم بهجای محتوا.
جهان امروز به سمت «رئالیتیشو»ها و محتوای واقعی پیش رفته است؛ اما در نسخه ایرانی، همه چیز ساختگی و کنترلشده است. در حالی که در نمونههای جهانی، رقابت، هیجان و احساس واقعی دیده میشود، در تلویزیون ایران همه چیز از پیش طراحی و مونتاژ شده است. مخاطب امروز، تفاوت میان «واقعی» و «مصنوعی» را بهخوبی میفهمد و به همین دلیل از تلویزیون فاصله میگیرد. هیچ برنامهای نمیتواند بدون صداقت و واقعگرایی، اعتماد ازدسترفته را بازگرداند.
زبان تلویزیون، زبان گذشته است؛ پر از نصیحت، کلیشه و فاصله از زندگی واقعی مردم. وقتی مخاطب احساس میکند تلویزیون با او گفتوگو نمیکند، بلکه از بالا حرف میزند، دیگر علاقهای به تماشا ندارد. برعکس، پلتفرمهای خانگی و شبکههای اجتماعی با روایتهای ساده اما واقعی، توانستهاند همان مخاطبان فراری را دوباره جذب کنند. سریالهایی چون «یاغی» و «آکتور» نشان دادند مردم هنوز محتوا میخواهند، نه چهره.
صداوسیما امروز در نقطهای ایستاده که باید تصمیم بگیرد میخواهد رسانه بماند یا صرفاً یک تابلوی تبلیغاتی باشد. نجات این سازمان نه در جذب چند ستاره، بلکه در بازسازی فکری و ساختاری آن است؛ بازگشت به روایت، اعتماد و خلاقیت. تا زمانی که محتوا قربانی چهرهها باشد، هیچ بازیگری—even محبوبترینشان—نمیتواند این رسانه را نجات دهد.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ