به گزارش اطلاع با ما ، لغو کنسرت: لغو پیدرپی کنسرتها در روزهای اخیر، صرفاً یک واکنش احساسی یا تصمیم فردی نیست؛ بلکه حاصل ترکیب فشارهای مجازی، ملاحظات اقتصادی و محاسبات امنیتی نانوشته است. خاموش شدن صحنه موسیقی، نه به سود معترض تمام میشود و نه به نفع جامعه، بلکه بیشترین بهره را برای جریانهایی دارد که از رکود فرهنگی و انسداد اجتماعی تغذیه میکنند.
ماجرای لغو کنسرت حیدو هدایتی در بندرعباس، فقط روایت کنار رفتن یک اجرا نیست. ایدهای که قرار بود موسیقی را به ابزار حمایت اجتماعی تبدیل کند، پیش از آنکه به صحنه برسد، متوقف شد. از همین نقطه میتوان فهمید که مسئله، صرفاً «زمان نامناسب» یا «حال بد جامعه» نیست؛ بلکه حساسیت افراطی نسبت به هر کنش عمومی است که دیده میشود و صدا دارد.
در موج اخیر لغوها، نامهای مختلفی دیده میشود؛ از خوانندگان پاپ تا اجراهای محلی و مستقل. الگو اما آشناست: موسیقی زودتر از سایر فعالیتها تعطیل میشود. نه به این دلیل که ذاتاً مسئلهدارتر است، بلکه چون لغوش سادهتر، کمهزینهتر و کمدردسرتر است. صحنه موسیقی دیوار کوتاهی است که فشارها سریعتر از آن عبور میکنند.
برخی هنرمندان، لغو کنسرت را نشانه همراهی با مردم دانستهاند؛ رویکردی محترم و قابل فهم. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا تنها شکل همدلی، تعطیل کردن صحنه است؟ یا میتوان موسیقی را به بستری برای گفتوگو، همحسی و شنیده شدن تبدیل کرد؟ تجربههایی که بهجای لغو، بر ماندن و حرف زدن تأکید دارند، نشان میدهد خاموشی تنها گزینه موجود نیست.
نخستین منبع فشار، هیاهوسازان شبکههای اجتماعی هستند. کاربرانی که کنش واقعیشان به واکنشهای تند، حملههای جمعی و مطالبه لغو محدود میشود. برای این گروه، لغو هر کنسرت یک «پیروزی نمادین» است؛ بدون هزینه، بدون مسئولیت و با بیشترین بازده رسانهای. موسیقی برای آنها نه مسئله فرهنگی، بلکه میدان قدرتنمایی است.
همزمان با خاموشی صحنههای داخل کشور، کنسرتهای خارج از ایران بدون وقفه برگزار میشود؛ با همان مخاطبان و همان فضای تبلیغاتی. این دوگانگی پرسشبرانگیز است: اگر موسیقی و اجرا در شرایط سخت نادرست است، چرا این نادرستی فقط به داخل مرزها محدود میشود؟ این تناقض، ماهیت انتخابی فشارها را آشکار میکند.
کنسرت، فعالیتی پرهزینه و شکننده است. کافی است فضای اجرا ناامن و پرریسک شود؛ افزایش هزینهها، تهدید به لغو در لحظه آخر یا ابهام در مجوزها. در چنین شرایطی، برگزارکننده برای فرار از زیان سنگین، خود به لغو تن میدهد. تصمیم ظاهراً داوطلبانه است، اما در واقع محصول اجبار اقتصادی نانوشته.
در مقاطع حساس، کنسرتها بهعنوان تجمعهای پرهیجان دیده میشوند و منطق پیشگیری، بر منطق فرهنگی غلبه میکند. حتی بدون نشانه خطر واقعی، ترجیح داده میشود صحنهای که جمعیت دارد، خاموش بماند. در این نگاه، موسیقی دیگر هنر نیست؛ یک «مسئله بالقوه» است.
بازندگان روشناند: خوانندگان، نوازندگان، عوامل فنی، برگزارکنندگان و مخاطبانی که موسیقی برایشان راه بقاست. اما برندگان نیز مشخصاند؛ جریانهایی که از رکود فرهنگی، تعطیلی فضاهای جمعی و خاموشی صداها سود میبرند. لغو کنسرت، اعتراض را تقویت نمیکند؛ فقط زمین بازی را برای هیاهو و انفعال آمادهتر میسازد.
موسیقی یکی از معدود فضاهای زنده گفتوگو و تخلیه روانی جامعه است. خاموش کردن آن، نه همدلی میآورد و نه آگاهی. اگر صدا در داخل خاموش و در خارج بلند شود، مسئله دیگر اعتراض نیست؛ مسئله، انتخابی بودن فشار و نتیجهای است که تنها به سود آشوب و رکود فرهنگی تمام میشود. موسیقی اگر بماند، جامعه هنوز نفس میکشد؛ و شاید همین نفس کشیدن است که برخی نمیخواهند.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ