به گزارش اطلاع با ما اسامی اولیه بازیکنان تیم ملی برای جام جهانی اعلام شد. فهرستی متشکل از نامهای آشنا و تکراری که فاصله زیادی با جوانگرایی دارد. منتقدان میگویند تیم ملی هنوز جرئت عبور از چهرههای فرسوده را ندارد و جوانها پشت در میمانند. فوتبال ایران میان دو خواسته متضاد گیر کرده: نتیجه فوری در برابر ساختن فردا. و تقریباً همیشه فردا قربانی شده است. جوانگرایی در فوتبال ایران نه یک تصمیم که وعدهای بیپایان است.
اسامی اولیه بازیکنان تیم ملی برای جام جهانی اعلام شد. یک نگاه به لیست کافی است تا بفهمی تیم قرار است به کدام سمت برود. نامهایی آشنا، خیلی آشنا. آنقدر آشنا که انگار سالهاست همین فهرست را با کمی جابهجایی میبینیم. جایی برای جوانهای جسور کم است و نسل تازه همچنان پشت در مانده است.
سالهاست در فوتبال ایران از تغییر حرف زده میشود. از لحظهای که باید فرا برسد و تیم ملی را از عادتهای کهنه جدا کند. اما هر بار که موعد تصمیم واقعی میرسد، ترس از تجربهنکردهها همه چیز را به عقب هل میدهد.
در بزنگاه، باز هم همان نامها جلو میافتند. همانها که مربی به کارشان اعتماد دارد، به سابقهشان تکیه میکند و خیال خودش را با حضورشان راحت میبیند. این انتخاب، تصویری از ذهنیت کادرفنی است؛ ذهنیتی که در آستانه میدان بزرگ، به جای ریسک روی آینده، به امنیت گذشته پناه میبرد.
مسئله فقط بالا بودن سن چند بازیکن نیست. مسئله این است که تیم ملی هنوز جرئت عبور از چهرههایی را ندارد که سالها بار این پیراهن را به دوش کشیدهاند، اما نشانههای فرسودگی در بازیشان پیدا شده است. سرعت کمتر، اشتیاق کمتر، عطش اثبات کمتر.
فوتبال ملی به گردش خون تازه احتیاج دارد. به انرژی، به جسارت، به بازیکنی که هنوز چیزی برای اثبات کردن دارد. اما وقتی قرار است همه چیز با حساب احتیاط پیش برود، طبیعی است که جوانترها بیشتر از آنکه بخشی از «امروز» باشند، به وعدهای برای «بعد» تبدیل شوند.
شاید این تصمیم از نگاه فنی توجیهپذیر باشد. هیچ مربیای دوست ندارد در مهمترین ایستگاه، تیمش را به دست ناشناختهها بسپارد. تجربه در بازیهای بزرگ حرف اول را میزند.
اما مشکل از جایی شروع میشود که این محافظهکاری سال به سال تکرار میشود. نسل تازه مدام پشت در میماند؛ نسلی که باید در متن ماجرا بزرگ شود، نه در حاشیه آن. هر جامی که تمام میشود، میگوییم زمان بازسازی رسیده. اما وقتی جام بعدی از راه میرسد، باز هم همان روند تکرار میشود.
فوتبال ایران مدتهاست میان دو خواسته متضاد گیر کرده. از یک طرف، میل به نتیجه فوری. از طرف دیگر، نیاز به ساختن فردا. و تقریباً همیشه، این «فردا» بوده که قربانی «الان» شده است.
انگار همیشه یک تورنمنت حساس پیش روست که نمیشود در آن ریسک کرد. بعد از این جام، بعد از این مسابقه، بعد از این مقطع. انگار هیچ وقت زمان مناسبی برای جوانگرایی نمیرسد.
هر بار برای جوانگرایی یک زمان تازه تعیین کردهاند. بعد از این تورنمنت، بعد از این اردو، بعد از این مقطع حساس. انگار جوانگرایی در فوتبال ما نه یک تصمیم، که وعدهای بیپایان است. چیزی شبیه افقی که دیده میشود، اما هرگز به آن نمیرسی.
در فوتبال روز دنیا، تیمهای ملی جرئت میکنند نسلهای جوان را در میدانهای بزرگ محک بزنند. میبازند، درس میگیرند، بهتر میشوند. اما در فوتبال ما، ترس از باخت چنان سنگین است که هیچکس جرات نمیکند به نسل تازه میدان بدهد.
اگر این روند ادامه پیدا کند، تیم ملی دچار پیری جمعیت میشود. نسلی که باید امروز تجربه میدانهای بزرگ را کسب کند، فردا بدون آمادگی کافی به میدان فرستاده میشود. آن وقت تقصیر را به گردن همان جوانها میاندازیم که چرا زود نچسبیدند.
راهکار این است که جوانگرایی را به عنوان یک فرآیند تدریجی و مستمر ببینیم، نه یک تصمیم یکباره. در هر اردو، یکی دو جوان جسور به تیم اضافه شوند. در بازیهای دوستانه، فرصت میدان به آنها داده شود. وقتی به جام جهانی میرسیم، دیگر آن جوان برای ما ناشناخته نیست.
فهرست تیم ملی برای جام جهانی اعلام شد. باز هم اسامی آشنا، باز هم تکیه بر گذشته. منتقدان میگویند تیم ملی هنوز جرئت عبور از چهرههای فرسوده را ندارد. جوانها پشت در ماندهاند. فوتبال ایران میان نتیجه فوری و ساختن فردا گیر کرده. و تقریباً همیشه فردا قربانی شده است. جوانگرایی در فوتبال ما نه یک تصمیم که وعدهای بیپایان است. نسل تازه سهم خود را از این پیراهن میخواهد. شاید وقت آن رسیده که به جای حرف زدن از فردا، کاری برای فردا کنیم.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ