به گزارش اطلاع با ما ، اقتصاد ایران: عبدالناصر همتی بار دیگر به بانک مرکزی بازگشته؛ اینبار در شرایطی ملتهبتر از گذشته و با دلاری که به مرزهای بیسابقه نزدیک شده است. موافقان او را گزینهای باتجربه و هماهنگ با دولت میدانند و منتقدان معتقدند تفاوت معناداری میان همتی و سیاستهای پیشین وجود ندارد. پرسش اصلی این است که آیا تغییر رئیس بانک مرکزی میتواند مسیر اقتصاد را تغییر دهد یا تنها خریدن زمان است؟
بازگشت عبدالناصر همتی به بانک مرکزی، نه یک جابهجایی عادی مدیریتی، بلکه واکنشی به تشدید بحران ارزی و افزایش نارضایتیهای اقتصادی است. او در حالی سکان سیاست پولی کشور را به دست گرفته که بازار ارز با بیثباتی مزمن، انتظارات تورمی بالا و کاهش اعتماد عمومی مواجه است؛ شرایطی که هر تصمیمی را پرهزینه و پرریسک میکند.
همتی وارث ساختاری است که طی سالهای گذشته با چندنرخی بودن ارز، تخصیصهای رانتی و مداخلات مقطعی شکل گرفته است. این ساختار نهتنها به شفافیت منجر نشده، بلکه فضای تصمیمگیری را برای فعالان اقتصادی دشوارتر کرده و انگیزه سرمایهگذاری را کاهش داده است. تغییر این مسیر، بیش از آنکه نیازمند فرد باشد، محتاج اجماع سیاستی است.
یکی از نقاط امیدواری به حضور همتی، همسویی نسبی او با تیم اقتصادی دولت چهاردهم است. این هماهنگی میتواند از اصطکاکهای گذشته میان وزارت اقتصاد و بانک مرکزی بکاهد و پیام ثبات بیشتری به بازارها ارسال کند. با این حال، تجربه نشان داده که هماهنگی در سطح مدیران، لزوماً به تغییر رفتار ساختاری منجر نمیشود.
حامیان همتی معتقدند حرکت به سمت شفافسازی ارزی، اصلاح نظام بانکی و مدیریت نرخ بهره میتواند بخشی از بیثباتیها را کاهش دهد. در مقابل، منتقدان میگویند تا زمانی که کنترلهای گسترده، صف تخصیص ارز و محدودیتهای تجاری پابرجاست، تغییر رئیس بانک مرکزی تفاوت معناداری ایجاد نخواهد کرد و سیاستها تنها با چهرهای جدید ادامه مییابد.
واقعیت آن است که بانک مرکزی بهتنهایی قادر به مهار تورم، کنترل نرخ ارز یا بازگرداندن اعتماد عمومی نیست. کسری بودجه مزمن، تحریمها، ساختار ذینفعانه اقتصاد و مداخلات فرابخشی، دامنه مانور هر رئیسکلی را محدود میکند. در چنین فضایی، حتی تصمیمهای درست نیز ممکن است اثرگذاری محدودی داشته باشند.
بازگشت عبدالناصر همتی را نمیتوان معجزهای برای اقتصاد دانست، اما میتوان آن را تلاشی برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید بیثباتیها تلقی کرد. موفقیت یا ناکامی او بیش از آنکه به توان فردی وابسته باشد، به اراده سیاسی برای اصلاحات واقعی و پذیرش هزینههای آن گره خورده است. بازارها منتظر نشانهها هستند؛ نه شعارها.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ