به گزارش اطلاع با ما ، سینما : در ایران، صدور مجوز اکران فیلم بهجای آنکه پایان مسیر باشد، آغاز چالش تازهای است. فیلمی که در تهران روی پرده میرود، ممکن است در شهری دیگر توقیف شود. این چندگانگی تصمیمگیری فرهنگی، نهتنها فیلمسازان را سرگردان کرده بلکه اعتماد عمومی به نظام نظارت را هم فرسوده است.
در ظاهر، مجوز اکران باید تضمینی برای نمایش فیلم در سراسر کشور باشد، اما در عمل چنین نیست. فیلمی که در تهران با نظارت کامل روی پرده میرود، در مشهد یا قم با عنوان «نامناسب» متوقف میشود. این تضاد، از تعدد مراکز تصمیمگیری ناشی میشود؛ جایی که هر شهر، برای خود نسخهای بومی از «نظارت فرهنگی» دارد.
در بسیاری از استانها، تصمیمگیران فرهنگی با استناد به «شرایط محلی» فیلمها را از اکران بازمیدارند. اما آیا سلیقه شهری باید جای قانون بنشیند؟ وقتی نهادی رسمی در پایتخت تأییدیه میدهد، تغییر معیارها در شهرهای دیگر نه منطقی است و نه قابل پیشبینی. نتیجه، بیاعتمادی عمومی و کاهش انگیزه تولید آثار تازه است.
حتی پس از عبور از فیلترهای سینمایی، فیلمها در مرحله انتشار آنلاین دوباره متوقف میشوند. نمونه آن، پرونده «پیرپسر» است که پس از اکران رسمی، در فضای مجازی به سد جدیدی خورد. این وضعیت نشان میدهد نظارت فرهنگی هنوز بهجای مخاطب، به «رسانه» مینگرد، نه به محتوای واحدی که در قالبی تازه منتشر میشود.
هر توقف، ضربهای به سرمایهگذار است. وقتی بازگشت سرمایه غیرقابل پیشبینی میشود، تولید کاهش مییابد و سوژههای اجتماعی جسور کنار گذاشته میشوند. از آن سو، مخاطب هم از حق تماشای آزاد محروم میماند. فرهنگ، نباید وابسته به آدرس پستی باشد.
۱️یک مجوز واحد برای تمام کشور — فیلمی که تأیید شد، دیگر نباید دوباره بررسی شود. ۲️ شفافیت و اعلام معیارها — ضوابط باید قابل فهم و سنجش باشند تا سلیقه شخصی جای قانون را نگیرد.
نتیجهگیری: سینما بدون تماشاگر نمیماند، اما با بیاعتمادی میمیرد
آینده سینما به تماشاگر گره خورده است، نه به مهر مجوز. اگر فیلمساز بداند مسیرش روشن است، خلاقتر میشود. اگر تماشاگر بداند انتخابش محترم است، با فرهنگ آشتی میکند. تنها راه نجات سینمای ایران، اعتماد به عقل جمعی مردم است؛ از سالن تا صفحه موبایل، تماشاگر همان تماشاگر است.
این گزارش بر پایه بررسیهای تحریریه اطلاع باما و مرور دادههای منتشرشده در رسانههای کشور تنظیم شده است.
Δ